بایگانی نویسنده: nasim

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.

عروسی برادر کوچکه

نهم تیر عروسی آخرین عضوخانواده بود. سال گذشته تهران عقد کردند. این برادرم یاور همیشگی من در دورانهای مختلف زندگیم بود البته ۲۲ سال از من کوچکتره ومن مادرش محسوب می شوم اما یا او زیادی بزرگ بود یا بفیه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خانه، من، درس

روزهای خانه بودن هم صفایی دارد. این روزها آنقدر سرم شلوغه بحد تیم ملی آلمان!که وقت کم می آورم. دو تا درخواست دارم. کلاس اینترنتی زبان مکالمه کجا ثبت نام کنم؟ کسی مقاله ای انگلیسی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ذر باره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

روز آخر

امروز ۲۳ اسفند هزار و چهارصد و دو، آخرین روز کاری من به عنوان کارمند دولت است. احساس غریبی دارم مثل بچه ای که راه خانه اش را گم کرده و نمی داند از کدام طرف باید برود. امیدوارم هیچ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

خوابهای هولناک

از زمان رفتن بابا خواب های ترسناکی می بینم و تصورات بدی در ذهن دارم. دیشب نصفه شب برای پهلو به پهلو شدن مامان را صدا زدم. یکبار، دوبار … بیست بار و با هر تکرار آن، تن صدایم بالاتر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دی و بهمن پر تنش

در یازدهم دی ۱۴۰۲ بابام بعد از یک بیماری یک هفته ای از دنیا رفت. بعد از گذشتن نزدیک به دو ماه از این واقعه هنوز غمگینم. مادر و همسر کوچکترین برادرم از اول دی در کرمان مقیم شدند. تا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

تحقیق

استاد درس شناخت شناسی می خواهد تحقیقی به اسم “معیارهای شناخت در دنیای دور و بر حودتان را بنویسید.” انجام دهیم. من در باره چی بنویسم؟ سوال بعدیش اینه که جدیدترین خبر بخش شده در رسانه های خبری را تحلیل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خیلی سرم شلوغه

این روزها درس می خوانم. به فعالیتهای بازنشستگی از کا رم مشغولم. چند هفته دیگر امتحان پایان ترم دارم. خلاصه اوضاع قمر در عقرب است. همچنین سمت راست کمرم بسیار دردناک است طوریکه درد در پای راسنم مخصوصا انگشتان این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

باز هم مدرسه ام دیر شد

صد بار عذر خواهی می کتم. همین دو پست قبل، قولی دادم اما عمل نکردم. بسیار شرمسارم. بدقولی و شکستن پیمان در قاموس ما نبود اما شاید بالا رفتن سن، خستگی زودهنگام در زمان کار با کامپیوتر، سر شلوغی بیخودی، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مادرم

مامان بیمار است. قلب، قند، فشارخون، آرتروز، افتادگی مثانه، چروکهای عمیق صورتش شرمنده ام می کند. کاش همه این بیماریها را من به جای او می داشتم. کاش من بیمار نبودم و برایش مرهم نازکی بودم نه یک زخم کاری. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

شلوغی

شلوغی ذهنم، تصمیم گیری و مدیریت زندگیم را مشکل کرده. باید آگهی استخدام بدهم. یک کارگر واسه نظافت ساختمان نوساز، یک گروه برای بسته بندی و جابجایی اسباب اثاثه و اسباب کشی. یکی واسه طبقه بندی کتابها، یکی واسه نصب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه