این چند روزه

چند روزی است حسابی در گیرکارم .امتحان اولم گند زدم بخش اولش تستی بود و خانم منشی که واسم مینوشت با خودکار نوشت و همه را جابجا میزد وقت امتحان تشریحی منشی کارگر خدماتی دانشگاه بود که اف اینورس را میشناخت نه انتگرال و نه ...غصم واسه زحمت زیادمه که هدر رفت.
پیشیمون چند روزی مریض بود انگار زنبور خورده بود و بازی نمیکرد و همش میخوابید و توی گلوش احساس ناراحتی میکرد اما حالا خوبه
توی کوله بار دعاتون دعا واسه بیماران خصوصا ام اسی ها را جا بدید.

روزها

هستم اما گرفتاری بهم فرصت نوشتن نمیده زندگی کسل الود و خسته شده در گذر است تا اینده چی بشه روزه میگیرم و نسبتا حالم بهتره
حالا این متن اسف بار را بخوانید
من کی هستم؟

این متن نوشته خانم " بلقیس سلیمانی" یکی از نویسندگان معاصر است

من کی هستم؟!

============ =========

من« دوشيزه مکرمه» هستم
وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

============ ========= =====
من «مرحومه مغفوره» هستم
وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .

============ ========= ========= =
من «والده مکرمه» هستم
وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند ..

============ ========= ========= ===
و مادري فداکار» هستم،
وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند

============ ========= ========= ===
من «زوجه» هستم،
وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

============ ========= ========= ===
من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

============ ========= ========= ===
من «خوشگله» هستم،
وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

============ ========= ========= ===
من «مجيد» هستم،
وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

============ ========= ========= ===
من «ضعيفه» هستم،
وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند..

============ ========= ========= ===
من «بي بي» هستم،
وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

============ ========= ========= ===
من «مامي» هستم،
وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند..

============ ========= ========= ===
من «مادر» هستم،
وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

============ ========= ========= ===

من «زنيکه» هستم،
وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.

============ ========= ========= ===

من «ماماني» هستم،
وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

============ ========= ========= ===

من «ننه» هستم،
وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

============ ========= ========= ===

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،
وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

============ ========= ========= ===
من «بانو» هستم،
وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

============ ========= ========= ===
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.

============ ========= ========= ===
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

============ ========= ========= ===
من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و....» هستم.

============ ========= ========= ===

دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.

============ ========= ========= ===
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

============ ========= ========= ===
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

============ ========= ========= ===
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند...

تف به این فرهنگ نکبت و کسانیکه آنرا باب کردند !!!!


یه بام و دو هوا

یادت میاید وقتی او در زندگیم بطور کاملا تصادفی پیدا شد در حالیکه من بیمار بودم و او ساکن شهری دیگر.و من ارتباط تلفنی و ایمیلی را وقتی با او شروع کردم که او اظهار کرده بود که بطور مطلق از همسرش جدا شده و منتظر کنکور پسرش است تا طلاق رسمی شود روابط ما بسیار خالصانه و بی طلبی ازهمدیگر اغاز شد من خانه/حقوق و...داشتم او هم همینطور .یعنی نیازهای مادی دلیل نزدیکی ما نبود .من موقعیت اجتماعی داشتم او هم ...و نیازهای اجتماعی هم دلیل این نزدیکی ذبود .من بیش از سی سال سن داشتم و او بیش از چهل پس شور جوانی هم نبود .او بچه داشت و من نمیخواستم چون توان مادری نداشتم .ما هر دو بدنبال بالا رفتن از طریق هم نشینی و تفاهم بودیم و نیاز های اولیه این عشق دورادور را شکل نداده بود اما وقتی اوضاع بهم ریخت وهمسرجدا شده دوست من با همه مدارک مستند او بر پایه فساد اخلاقی همسر /حکم طلاق را دید و منافع مادیش را در خطر. با چنگ و دندان برگشت تا کسی گوشت مردار را زودتر از او نخورد و با کنترل غیر قانونی تلفن همسر سابقش پیام مرا که سال نو را به او و خانواده اش تبریک گفتم شنید و یکی دو بار مزاحم خانه و محل کارم با تهدید صد تا یه غاز شد .تو اونو توی بوق کردی و میکوبیدی توی سرم و وقتی کمکهای مادی من به دخترت واسه دروغهاش قطع شد انچنان مرا نزد شوهرت به ارتباط با مرد نامحرم ربط دادی تا حدی که او را با وجود اسکروچ بودن واداشتی تا به دخترت کمکهای مادی فراوانی بکند در حالیکه هر دو به خونش تشنه اید حالا که دخترت با مردی که عقده های کودکی و مادی و روحی فراوانی بعلاوه یک زن و بچه دارد پیمان بسته مرا جلو میاندازی که به مرده بگو نرود سراغ همسر من که مبادا کمکهای مادی شوهرت به دخترت قطع شود حالا دیگر تلفنهای همسر اقاهه به خانه و محل کاردخترت دیگه مهم نیست واسباب چماق کوبیدن به اونیست حالا دیگه هوای دیگریست
و من بر عدالت خدا لبخند میزنم.

حال

دیگر به پایین بودن کیفیت زندگی خود نمی اندیشم دیگر به اصلاح خود و دیگران نمی اندیشم دیگر به مدینه فاضله نمی اندیشم دیگر اهمیت دیگران واسم کم شده است دیگر به جنگ مشکل نمی روم دیگر تلاش هم نمیکنم تنبل شده ام افسرده نیستم اما ساعتها به افکار مغشوش و یا بیفکری میگذرد.در نهر بیخودی افتاده ام حال برایم مهم شده است.

گفتی


گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/ ۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/ ۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/ ۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/ ۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/ ۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/ ۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/ ۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/ ۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/ ۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/ ۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/ ۴۱-۴۳)

با خودم حرف میزنم

امروز دادگاه داشتم .وکلا واسم لایحه نوشتند و ارائه دادم. گرچه نفسم بالا نمی امد ودرونی پراضطراب داشتم اما نظر قاضی مساعد بود و احتمالا حکم به مجرمیت متهم میده مگه دوباره دستهای نامرئی ظلم و ستم روی حقیقت را بپوشاند.اما به عدالت ایمان دارم عدالت کسیکه دستش بالای دستهاست.و جز حکم او حکمی جاری نیست.اینهمه تنش توی روزای اخیر پدرم را دراورد.ماجراهای خواهر و نگرانی های او که دلم را لرزاند کاملا تنهاییش را میفهم اما عملکردش اشتباه بوده و همه دوستانم مرامنع کرده اند از دخالت در تصمیمگیریش اما دلم میخواد بهش بگم مردا اونی نیستند که نشون میدند .میخوام بگم عشق زمانی بوجود میاد که پای نیازهای مادی در کار نباشد اما این اقا اینطور نیست هنوز توی نیازهای اولیه مادیش گیره و از همه بدتر گیر زن و بچه اس .میخوام بهش بگم میدونم توی زندگی قبلیت مقصر نبودی جز انتخاب غلط اما حالا که از چنگال دیو قبلی رستی مبادا دوباره اشتباه کنی و گیر یه اشغال دیگه بیفتی .میخوام بهش بگم ما بی گناهان ساده لوح اما پاکنهادی هستیم که فکر میکنیم همه راست میگویند و همه ظاهر و باطنشان یکیست.اما اینگونه نیست.میخوام بهش بگم ما همه تنهاییم اخه دنیا یعنی تنهایی و رنج.

ذهن پریشان

اینروزها چقدر ذهنم بسوی مرگ می اندیشد و چقدر پریشان است باید ادبش کنم و هدایتش
نوید جان یاد و خاطره ات همیشه با ماست .روحت شاد و یادت هماره زنده

منو اصلی
جستجو
آرشيو ماهانه
دوستان
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML