خانه، من، درس

روزهای خانه بودن هم صفایی دارد. این روزها آنقدر سرم شلوغه بحد تیم ملی آلمان!که وقت کم می آورم. دو تا درخواست دارم. کلاس اینترنتی زبان مکالمه کجا ثبت نام کنم؟ کسی مقاله ای انگلیسی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ذر باره مشاوره شغلی یا تحصیلی سراغ دارد؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

روز آخر

امروز ۲۳ اسفند هزار و چهارصد و دو، آخرین روز کاری من به عنوان کارمند دولت است. احساس غریبی دارم مثل بچه ای که راه خانه اش را گم کرده و نمی داند از کدام طرف باید برود. امیدوارم هیچ کس داد نزند آهای راه خاته کجاست؟ خوشبختاته من درس خواندن را بهانه ادامه زندگی قرار دادم. چه بهانه قشنگی!!!

امسال هوای عید ندارم وقتی فقر، کشتار، بردگی، سو استفده غیرقانونی، بی عدالتی، سیل در کپر بینوایان  و … بیداد می کند دیگر جایی واسه عید باقی نمی ماند. سفره هفت سین، بدون بابا و عیدی نوه ها صفایی ندارد.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

خوابهای هولناک

از زمان رفتن بابا خواب های ترسناکی می بینم و تصورات بدی در ذهن دارم. دیشب نصفه شب برای پهلو به پهلو شدن مامان را صدا زدم. یکبار، دوبار … بیست بار و با هر تکرار آن، تن صدایم بالاتر می رفت اما جوابی نیامد. بعد به دفعات مکرر بابا را صدا زدم. می دانستم مرده و این دادزدنها هشیارم کرده بود اما امید داشتم بابا این صدای مرا، در خواب مامان به گوشش می رساند. چیزی مخالف علم و منطق. بعد از دقایقی با خود گفتم نکنه مامان خدای نکرده مرده و من که هیچ عرضه و توانایی ندارم چکار  باید بکنم در ادامه همین افکار پلید بودم که بار دیگر صدا زدم و وقتی های مامان را شنیدم، نفس راحتی کشیدم.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دی و بهمن پر تنش

در یازدهم دی ۱۴۰۲ بابام بعد از یک بیماری یک هفته ای از دنیا رفت. بعد از گذشتن نزدیک به دو ماه از این واقعه هنوز غمگینم. مادر و همسر کوچکترین برادرم از اول دی در کرمان مقیم شدند. تا حدی با زندگی درکرمان عادت کرده اند. اما مشغله برادرم هزار برابر شده است البته خیلی شادتره اما همچنان نگران. من ترم اول دانشگاه مجازی را به خوبی گذراندم. قراراست پایان امسال بازنشسته شوم. خلاصه سرم خیلی شلوغه.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

تحقیق

استاد درس شناخت شناسی می خواهد تحقیقی به اسم “معیارهای شناخت در دنیای دور و بر حودتان را بنویسید.” انجام دهیم. من در باره چی بنویسم؟ سوال بعدیش اینه که جدیدترین خبر بخش شده در رسانه های خبری را تحلیل کنیم و ببینیم آیا مغالطه دارد یا نه؟ این را چکار کنم؟ خبرها که همش دروغه!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خیلی سرم شلوغه

این روزها درس می خوانم. به فعالیتهای بازنشستگی از کا رم مشغولم. چند هفته دیگر امتحان پایان ترم دارم. خلاصه اوضاع قمر در عقرب است. همچنین سمت راست کمرم بسیار دردناک است طوریکه درد در پای راسنم مخصوصا انگشتان این پا بصورت تیری که از خدنگ در رفته، مرا می شکند و می ساید. چقدر دلم می خواهد بیایم تهران و مجمع وبلاگ نویسان آشنا، دوست و قدیمی را راه بیندازم و در فرهنگسرایی همدیگر را ببینیم.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

باز هم مدرسه ام دیر شد

صد بار عذر خواهی می کتم. همین دو پست قبل، قولی دادم اما عمل نکردم. بسیار شرمسارم. بدقولی و شکستن پیمان در قاموس ما نبود اما شاید بالا رفتن سن، خستگی زودهنگام در زمان کار با کامپیوتر، سر شلوغی بیخودی، دست و پا چلفتی بودن من( توضیح ویژه: در این فقره ام اس گناهکار نیست. خصوصیت ذاتی است. از ما هفت خواهر و برادر سه نفر از نظر سرعت عمل در کارها شبیه یکی از والدین و چهار نفرشبیه دیگریند. متاسفانه من در دسته چلمن ترها و قطعا چلمنترینم. البته تعریف از خود نباشد دقیقترین آن هفتام.) بیماری نجیب و آزار دهنده ام اس، کار کردن با یک نیمه دست همه و همه جمع شده اند تا من یک شکننده قول مجازی شوم. از شوخی گذشته امروز حال خاورمیانه اصلا خوب نیست. می گویند یهودیان و مسلمانان از نژاد سامی هستند. هر دو خداپرست و هر دو همیشه همسایه. فقط نمی دانم این ایدئولوژی چه کوفتی است که نمی گذارد ما در کنار هم، دوستانه و مهربان بمانیم. ای قوم به خواب رفته بدانید،دنیا، منتظر عاقل شدن شما نمی ماند.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مادرم

مامان بیمار است. قلب، قند، فشارخون، آرتروز، افتادگی مثانه، چروکهای عمیق صورتش شرمنده ام می کند. کاش همه این بیماریها را من به جای او می داشتم. کاش من بیمار نبودم و برایش مرهم نازکی بودم نه یک زخم کاری. واسش دعا کنید.

درگذشت داریوش مهرجویی و همسرش خیلی ناراحتم کرد. حیف کارگردان خیلی خوبی بود.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

شلوغی

شلوغی ذهنم، تصمیم گیری و مدیریت زندگیم را مشکل کرده. باید آگهی استخدام بدهم. یک کارگر واسه نظافت ساختمان نوساز، یک گروه برای بسته بندی و جابجایی اسباب اثاثه و اسباب کشی. یکی واسه طبقه بندی کتابها، یکی واسه نصب تجهیزات کامپیوتری و دوربین مدار بسته، یکی برای پرستاری شب و …

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

قول

تصمیم دارم به خودم قول دهم که وبلاگ کویر ام اس را پنج روز در هفته حتی شده به اندازه گذاشتن یک جمله کوتاه شارژ کنم. قرار است بصورت مجازی درس بخوانم. یک رشته جدید یک شروع دوباره. هنوز از خانه سازی خواهر برادری آزاد نشده، بقول سینمایی ها پلان دیگری کلید زده ام. گفتم سینما یاد دو هنرمند تئاتر و تلویزیون خوب افتادم که یکی از اونا همشهری خودم است. فردوس کاویانی و آتیلا پسیانی. نمی دانم چرا همه کار درستها دارند از اینجا می روند یا با زور فرشته ها یا با زور د ی ک ت ا ت و ر ه ا.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه