روزهای گذشته

خبر اول اینکه مادرم چهارشنبه عمل مختص بیماریهای زنان داشتند و چند روزی بیمارستان بستری بود تازه مرخص شده و الان خانه خواهرم دوران نقاهت را میگذراند.تقریبا تنها هستم متاسفانه پرستارم هم پسرش مریض شده و چند روزی نمی اید من هم دربدر دنبال کمک .گاهی این لحضات را که میبینم از خودم از زندگی از ام اس و خلاصه همه چیز خسته میشوم صبح هم زنگ زدم آژانس راننده بیاید دنبالم اما مسول آژانس گفت بچه ها شاکی اند که کمک میدهند معطل میشوند ویلچر جابجا میکنند پس مزدشان رابیشتر بدهید من قبول کردم اما تعجب از راننده ها که علیرغم مزد بیشتری که من همیشه پرداخت میکنم اما بازهم نق میزنند.امروز صبح راننده گفت شما معطلی زیاد دارید اگر یک آدم سالم بود سریع سوار و پیاده میشد اما شما نه گاهی فکر میکنم باید دنبال مقصر بگردم یا نه؟ اصلا روزگار مقصر است .خدا مقصر است من مقصرم یا جامعه؟ پاسخ به این سوال خیلی خسته ام میکند
موضوع بعدی فرهنگ عامه مردم است دیروز ماشینی سوار شدم که ببخشید مرتب اب دهانش را در هرجایی که توقف میکردیم می انداخت به قدری کلافه شده بودم که گفتم آقا دستمال دستتان بگیرید و نگذارید مردم بیمار شوند او گفت دهانم خونی شده و دستمال هم ندارم و من گفتم دیگه بدتر چطور راننده آژانسی در ماشینش دستمال ندارد ؟بهش گفتم کولرت را روشن کن گفت خراب است و توی دلم گفتم عجب مشتری مداری میکنند اما موقع پول سر مشتری را میبرند
گفتنی ها خیلی زیاد است فعلا به همین راضی شوید راستی پریروز ویولت زنگ زد احوالم را پرسید نمیدانید چقدر ذوق مرگ شدم در ضمن گفت سوسن مشهد است و با این خبر توی پوستم نمیگنجم

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

شرح ماوقع

سلام ببخشید که روزها ننوشتم حالا هم همکارم می نویسد و من می گویم دستهایم مثل قبل کم توانند اما به نظر خودم خیلی بهتر شده ام شاید به چشم نیاید اما این تغییر بسیار کوچک و نامحسوس است اما در درون احساس آرامش و راحتی بیشتری دارم و به تمرینات فیزیوتراپی بهتر جواب میدهم همچنان سر کار می آیم اما یک ساعتی زودتر از بقیه محل کار را ترک میکنم چون فیزیوتراپ دارم ماههاست که پدر و مادرم باهم قهرند دعواانگار اساسیست نمیدانم چرا آدمها دنیا را اینقدر جدی می گیرند دو روز دیگر وقتی ناخواسته همدیگر را ترک کنند یادش میماند که بسیار اسفناک است این متن کاملا بی نقطه است لطفاً خودتان نقطه ها را در جای مناسب بگذارید!!!!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

تصمیم گیری برای ادامه کار

دیروز با فیزیوتراپم بحث روی بازنشستگی یا ادامه کار بود. به ایشان گفتم تصمیم دارم خودم را بازنشسته کنم و پنج سال باقیمانده از خدمت را تا هنوز جوانترم به خودم بپردازم کتاب، مسافرت و ورزش. فیزیوتراپ گفت فکر خوبیست به شرط اینکه مقدمات کار نظیر پرستار خوب و برنامه ریزی ساعات مختلف زندگیت را قبلا طراحی کرده باشی. شما چی فکر میکنید؟

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

حال من

نمیدانم چه اتفاقی افتاده است. ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته انگار از ماندن می ترسم خنده دار اینجاست که بگویم از رفتن هم می ترسم. خدا تکلیفش با بنده اش مشخص نیست ببرد یا نگه دارد. فیلم ابد و یک روز مرا به تفکری عمیق برای زندگی یا نبود آن فرو برد. راستی این چند روزها کتاب چطور ام اس را شکست دادم اثر خانم آن بوراچ و ترجمه همدم روح عزیزمان را میخوانم امیدوارم در آینده بتوانم خلاصه اش را برایتان بنویسم. فعلا روزمرگی میکنم بخشی کار بخشی فیزیوتراپی و بخشی تلویزیون اما دلم برای کتاب خواندن خیلی تنگ شده چرا من نمیتوانم مثل آدمهابی عادی پشت میز بنشینم و کتاب ورق بزنم و بخوانم از این چراها خیلی زیاد است اما شاید حالا وقت راه حل باشد. راستی روز جهانی بیماریهای خاص بر کسانی که می خواهند برای رفع التیام بیماران کاری بکنند مبارک باد.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

آنچه گذشت

چند روزیست دو تا پرستار پیدا کرده ام که نسبتا از هر دو راضیم البته یکی پنج ساعت می ماند و یکی یک ساعت اما قرار شده اونی که پنج ساعته و بیشتر نمیتواند بماند کارهای هشت ساعته مرا انجام دهد دعا کنید هم من بهره ببرم هم آنها.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

دغدغه های من

۱- گاهی در محیط کاری همکارانی را می بینم که عشق به کار عشق به سازمان و عشق به وطن برای شکوفا شدن هر چه بیشتر را ندارند. تعجب میکنم از آدمهایی که جسم سالمی داشته اما از سرمایه وجودی خود برای رسیدن به اهداف متعالی و رشد یافته ای استفاده نمی کنند. گاهی دلم برایشان میسوزد و فکر میکنم مگر عمر آدمی چند سال است که خرج چیزهای الکی شود.
۲- گاهی در جامعه و محیط اطراف خود آدمهای منفی بین و منفی فکر و منفی عملی میبینم که باز هم دلم برایشان می سوزد. قادر نیستند از آنچه هست و شاید قابل تغییر نباشد لذت ببرند و فقط ابعاد منفی هر اتفاق را می بینند و هیچ تلاشی در مثبت دیدن، مثبت کار کردن، مثبت تصمصم گرفتن و مثبت اجرا کردن نمی کنند.
۳- هنوز هم نتوانستم یکی دو پرستار خوب پیدا کنم به قول دکتر شریعتی یک بیشترین تعداد ممکن است.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

من خانه پرستارو سال جدید

قرار بود در خانه پدری چندتا اتاق بسازم و از آنها برای مستقل شدن و آوردن پرستار استفاده کنم که متاسفانه با مخالفت پدرم مواجه شدم و اینکار انجام نشد.اما قبل از سال خانه را رنگ آمیزی کرده و محیط را برای آمدن پرستار مناسب سازی کردم.هزینه های زیادی صرف این کار شداما اتاقها بسیار زیبا شدند و خانه قدیمی از این رو به آن رو شد اما متاسفانه پرستار پیدا نشد خیلی ها آمدند و رفتند اما گزینه مطلوبی پیدا نشد.دعواهای هر روزه پدر و مادرم هم مزید بر علت شده و حال مرا کاملا دگرگون کرده گاهی به خدا میگویم چرا من ؟با اینهمه گرفتاری های من موارد زیادی مشکلات هم مزید بر علت میشود و تلاش مرا برای بهتر شدن زیر سوال میبرد نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد اما برایم دعا کنید تا روزهای بهتری داشته باشم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

سال جدید

سال جدید را به همه شما دوستان تبریک گفته و آرزوی سلامت و شادی همه شما را دارم. میبخشید که مدتها ننوشتم هم گرفتاریها زیاد بود هم دستان من توانایی نوشتن نداشت و ندارد و هم فکرم جمع نمیشد تا به وبلاگ بپردازم. قبلا رسم بود که در پایان سال قبل از محتوای سال قبل و چگونه گذراندن آن میگفتیم اما آنقدر گرفتاریها در شکلهای مختلف و با بسته بندیهای جدید زیاد شده که این رسم زیبا هم به فراموشی سپرده شده است گاهی فکر میکنم چون من دستهایم کار نمیکند و موبایل لمسی ندارم از قافله شبکه های اجتماعی دورم به همین دلیل است که از اوضاع دنیا زیاد مطلع نیستم اما بعد فکر میکنم این تنبلی ننوشتن همه گیر شده و سالم و بیمار نمیشناسد مطمئن باشید کارها زیادتر هم نشده اما حوصله ها کم شده و آدمها آنقدر عجول شده اند که میخواهند در چند ثانیه به همه چیز برسند و وقت برای هیچ ندارند حتی برای مهمی مثل نوشتن. سال قبل همواره افسوس میخوردم که چرا این کار را نکردم یا آن کار را و به خدا میگفتم تو که میدانی من هیچ کار مفیدی نمیکنم ولی باز هم اجازه ادامه حیات میدهی آخر چرا اما باز هم به خودم نمی آمدم و وقت تلف میکردم دریغ از یک ذره رشد سال قبل اینطوری گذشت متاسفانه پایان سال هم با بیماری برادرم سال جدید خوب آغاز نشد. متاسفانه دعوای پدر مادرم هم مزید بر علت شد و در کل سال بدی آغاز شد خدا بخیر کند برای بقیه اش امیدوارم ضرب المثل سالی که نکوست از بهارش پیداست مثل همه رسوممان نادرست از کار دربیاید اما خوشحالم که آنقدر فرصت پیدا کردم که به دوستانم یکبار دیگر تبریک سال نو را بگویم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

ببخشید

مدتها ننوشته ام، علتش هم سر شلوغم و ناتوانی دستهایم بود الان هم همکارم مینویسد
چندی پیش قصد داشتم خانه ای نزدیک پدرومادرم رهن کنم و در کنار پرستار جدا زندگی کنیم که این هم به دو علت بود اول مشکل قلبی مادرم و ناتوانی در کمک به من و دوم پدرومادرم با آمدن پرستار در محیط خانه موافق نبودند. خلاصه چند ماهی صرف پیدا کردن خانه و پرستار شد. اکثر خانه های پیدا شده با وضعیت من هماهنگ نبودند چندتایی هم که نسبتا به درد می خورد کرایه های بالایی داشتند یا از امنیت کافی برخوردار نبودند. پرستار هم که اصلا پیدا نمیشدتا اینکه چند روز پیش فیزیوتراپم پیشنهاد کرد چرا همین اتاقی را که ساکنی و در خانه پدری است درب مجزا نمیگذاری و از محوطه خانه جدا نمیکنی و در کنارش آشپزخانه و حمام و دستشویی بصورت پیش ساخته اضافه نمیکنی اینطوری پرستار هم نیازی نیست ۲۴ ساعته باشد ۱۲ ساعت هم کافیست. دیدم بد فکری نیست حالا هم دنبال انجام مقدمات کار هستم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

غصه های من

گاهی رفتار های افراد در محیط اطرافم انچنان عجیب و شگفت اور است که دلم را به درد می اورد.بد شانسی اینجاست که همه اینها تحصیل کرده اند و ادعای فهم درست و دقیق از موضوع رادارند.برای مثال ماموریت همکاران را بعنوان مدیر امضا کرده ام اما معاون میگوید چرا رفته اند کسی نیست بگوید بنده خدا اگر به مدیرت اختیار داده ای پس این رفتار ها چیست واگر نداده اید مثل بقیه دیکتاتوری ها خود فرمان دهید و فقط اجرا را از دیگران بخواهید گور پدر فهم وفکر وخرد جمعی.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ