نمیدونم چرا پست قبلی حذف شده این چند روز نمی رسم اما در آینده بطور کامل در مورد روابط در خانواده ام می نویسم در ضمن این نوشتار بدلیل دلسوزی شما برای من یا تعیین حق برای کسی نیست و تنها و تنها تخلیه روحی از طریق نوشتن است.از سه شنبه کورتون سرمی یکی صبح یکی شب توی خانه تزریق کردم .خواهرم با توجه به اینکه ازش طلبم را خواسته بودم ناراحت شد ونیامد انژیو را وصل کند انگار تقاضای حق برای ادما گرون تموم میشه و همه دوست دارن در مال دیگران شریک باشن اما از خودشون مایه نذارن.خلاصه دوست پرستارم با عشق امد و کارم را راه انداخت .مادرم میگفت نمیشه کی بزند کی بیاد و من گفتم خدا میاد.و همین شد و خدا نماینده فرستاد.برادرم هم امپولها را توی سرم میریخت بیمارستان نرفتم چون دستشویی و تعویض پوشک مشکل بود و همراهی هم نداشتم.زندگی خیلی سخت شده انگار ادما محبت و عشق و ایثار را فراموش کرده اند امام حسین یادشون رفته اصلا ایشان نه .لذت همیاری وکمک و زندگی اجتماعی را فراموش کرده اند.مهم نیست باید به خود صاحبخانه واگذار کرد.دکتر مهربان مغز و اعصابم گفت حالت خرابه کورتون بزن و با پردنیزولون ادامه بده و هفته اینده واسه نامه و تزریق باکلوفن توی نخاع و بستری شدن در تهران بیا .دکتر را با کمک راننده آژانس رفتم آخه برادرم از اینهمه درد و رنج و دکتر و دوا و ام اس لعنتی خسته شده از دبستان با من و ام اس امده و حالا با لیسانس و دل عاشق دیگه موقع خودشه.خودخواهی من دیگه بسه گرچه همین فداکاریها را واسه سایرین هم دارد اما در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته.گرچه منم محبت را پاسخ کامل میدم اما کمک به ناتوان جسمی یه چیز دیگه است.تنها میام تهران اونجا کارگر میگیرم توی برنامه ام تزریق باکلوفن در نخاع و فیزیو تراپی در مرکز ام اس و مراجعه به پزشک طب سنتی است.کار را تحویل میدم و هجرت موقت را برای تغییر شرایط روحی وجسمیم انتخاب میکنم.برام دعا کنید که نیازمند انم.واسه آپارتمان کوچکی اسم نوشتم پول پیشش را دادم و باید شصت میلیونی وام جور کنم و حواسم باشه اقساطش از حقوقم بیرون نزنه و مخارج پرستار و غذا و بنزین ودارو و درمان هم واسم بمونه.چه کار سختیه محاسبه پول و مخارج.