مساله از من، درمان از شما

گاهی عفونتهای مکرر اداری خسته ام می کنند. حالا سختی گرفتن نمونه، بردن و گرفتن نتیجه از آزمایشگاه به کنار، با مصرف مداوم آنتی بیوتیکها چه کنم؟ سالها پیش کتابی در باره ام اس می خواندم این کتاب، خاطرات یک مهماندار زن هواپیمابود که نکته هایی از زندگی او بعد از شروع و تشخیص ام اس  و نحوه مواجهه او با این بیماری را نشان می داد. او در این کتاب تجویز و مصرف بیش از حد آنتی بیوتیک را، از عوامل مهم ابتلا به این بیماری می دانست. حالا که من در مرحله پیری خودم و ام اس بسر میبرم با مصرف مداوم آنها چه کنم؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

تولدی دیگر

بیستم شهریور آمد و یک سال تقویمی دیگر بر سنم اضافه شد. خوشبختانه چون تولد برادر زاده ی ده ساله ام همین روز است بی سر و صدا برگزار شد. تا چند سال پیش که اوضاع اقتصادی بهتر بود از خواهری، برادری، زن برادری، دوستی و رفیقی کادو کوچولویی نظیر کتاب و گل و ادکلن و تی شرت می گرفتم اما حالا نزدیکان و دوستان روشون نمشه تبریک بگویند چون هدیه نخریده اند و بعضی هم فراموش کرده اند. اینها را گفتم نه بدلیل اینکه عشق تولدم یا کادو و جشنم، فقط می خواهم نتیجه بگیرم سالهای اخیر چقدر آدمها از هم دور شده اند هم روحی و روانی، هم جسمی و فیزیکی. البته ناگفته نماند تا ده دوازده سال پیش که هنوز کوچک بودم” اینجا ایموجین خنده بذارد مال من خرابه! از جشن و تولد و هدیه لذت می بردم اما حالا نه. چرا؟ دلیلهایش خیلی زیاده فقط  چند تا ار انها را می گویم:  فقر، گم شدن و فرو رفتن آدمها در پیله تنهایی هاشون، راضی و خوشحال نشدن ما حتی با یک زنگ تلفن کوچک برای یادآوری جمله کلیشه ای ” خوبه که هستی.” سرگرم شدن آدمها برای بدست آوردن حداقل معاش و بعضی برای سیر کردن حرص بیشتر و مجللتر و با کلاس تر. خلاصه همه سر کاریم!!!

پیوست: بی کادوی بی کادو هم نبودم. مامانم یک آویز طلا به شکل قلب هدیه داد. برادر کوچکم” همونی که تازه عقد بسته” یک برزنت پشت ویلچر. بکی دیگر از برادرهایم، نصب کردن این برزنت، برادرزاده ام یک نقاشی و خودم به خدوم یک زنجیر کوتاه و ارزان طلا برای همون قلب هدیه ی مامان.

پیوست بعدی: در حالیکه طاقباز خوابیده بودم به یکی از برادرزاده هام گفتم: میشه گردنبند مرا صاف کنی؟ گفت: کسی که گردنبند خودش را نمی تواند صاف کند، طلا به چه کارش می آید!!!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ دیدگاه

دفن شدن زیرزمین

وقتی عنوان مقاله را دیدم فکر کردم مقاله، در باره یک موضوع حوادث یا باستان شناسی است. اما وقتی نام نویسنده را دیدم فهمیدم موضوع اقتصاد ایران است و با خواندن مقاله فهمیدم ایران و ایرانی مدتهاست که دفن شده است. موضوع مقاله، چالشها و خطرات اقتصاد حال حاضرمان، از زبان اساتید خبره اقتصادی بود. آنها سیاستهای اشتباه اقتصادی دهه های اخیر را بصورت اجمال بررسی کرده و از مهاجرت روزافزون، خشک شدن رودها، چشمه ها، دریاچه ها و …کسادی بازارهای مالی بین المللی، تعطیلی کارخانه ها و کارگاه های صنعتی، تولیدی، هدرروی منابع سرمایه ای کشور در همه بخشها می گفتند و همزمان نفس من بند آمده و قلبم درد گرفته و اشکم جاری بود.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برادرم، من، افکارم

خوشبختانه کوچکترین عضو خانواده در سطح یک هم مزدوج شد.هورا، کف، جیغ، سوت. منظورم از سطح یک، پدر، مادر، خواهز و برادره.

هدفهای بزرگی توی سرم است. آیا شمع عمر اجازه سوختن می دهد یا خاموش می شود؟

قصد دارم امسال بازنشسته شوم!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

لطفا به من بگویید!

دوستان آیا شما می توانید واسم کامنت بگذارید.؟ و کامنت گذاری باز هست؟ یک موضوع دیگر اینکه از حمره و هدایت و سایر بچه ها خبر دارید؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ دیدگاه

آرزوی من

یکشنبه بیست و پنجم تیر مراسم عقد برادرم در تهران برگزار خواهد شد. به احتمال زیاد من نمی توانم بروم اما تنها یک آرزو دارم: خدایا به برادرم که به دوست و آشنا، خودی و بی خودی، پدر و مادر، خواهر و برادر، گیاه و حیوان، قانون و محیط زیست کمک می کند و قلبن یاری می رساند، کمکی بزرگ و خارق العاده نصیبش کن و راه درست را نشانش بده.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

درس هایی از فارغ التحصیلان مدرسه بازرگانی هاروارد

آسیب پذیری را در آغوش بگیرید: سندرم ایمپوستر حتی موفق ترین افراد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. بیایید یک فرهنگ حمایتی ایجاد کنیم که در آن یکدیگر را تشویق کنیم تا ناامنی های خود را بپذیریم و تجربیات خود را به اشتراک بگذاریم.

اولویت دادن به سلامت روان: شناخت و رسیدگی به مبارزات سلامت روان ضروری است. بیایید ابتکارات رفاهی را ترویج کنیم، منابعی را فراهم کنیم و محیطی را تقویت کنیم که از گفتگوهای باز در مورد سلامت روان پشتیبانی می کند.

مسیرهای جایگزین را کاوش کنید: معمولاً انتخاب های شغلی خود را زیر سوال می بریم و در مورد مسیرهای مختلف تعجب می کنیم. بیایید کاوش، یادگیری مستمر، و پیگیری کار معنادار که با علایق ما همسو باشد را تشویق کنیم.

موفقیت را دوباره تعریف کنید: موفقیت تنها با انتظارات اجتماعی یا دستاوردهای بیرونی تعریف نمی شود. بیایید تمرکز را به سمت رضایت شخصی، شادی و تأثیری که در زندگی خود و دیگران می گذاریم تغییر دهیم.

از تعادل کار و زندگی حمایت کنید: ایجاد تعادل بین مسئولیت های خانوادگی و شغلی می تواند چالش برانگیز باشد. بیایید از ترتیبات کاری منعطف دفاع کنیم، مراقبت از خود را ترویج کنیم و فرهنگی را تقویت کنیم که برای رفاه شخصی و حرفه ای ارزش قائل است.
شادی را در ارتباطات معنادار بیابید: خانواده و روابط شادی بی‌نظیری را به ارمغان می‌آورند. بیایید این ارتباطات را، در زندگی شخصی یا در محل کار، گرامی بداریم و آن ها را تقویت کنیم، زیرا آنها اغلب رضایت بیشتری نسبت به موفقیت های شغلی به تنهایی ارائه می دهند.

به دنبال هدف و شادی باشید: همانطور که در زندگی خود فکر می کنیم، مهم است که در کار خود معنا پیدا کنیم و تلاش هایی را دنبال کنیم که ما را خوشحال می کند. بیایید اهداف هدف محور را اولویت بندی کنیم و اقدامات خود را با ارزش های خود هماهنگ کنیم.

در نهایت، بیایید به یاد داشته باشیم که زندگی یک سفر است و یافتن شادی، معنا و خوشبختی باید در هسته اصلی کار ما باشد. هوش عاطفی از این ایده ها حمایت می کند تا در زندگی شما جا بیفتند. کنجکاو باشید!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عقد برادر کوچکه

برادرم بیست و پنجم تیر در تهران عقد می بندد. نگرانم اما به لطف خدا امیدوار. سی ام خرداد توی منزل دختر بله برون رفتیم. من باتفاق خواهر و سه برادر البته یکی از آنها داماد بود یکی از برادرهایم نتوانست بیاید.متاسفانه پدر و مادرم هم نیامدند. ما به اتفاق دو برادر با اتوموبیل داماد عازم تهران شدیم. واسه من سفر با ماشین آن هم با ۹۰۰ و خورده ای کیلومتر راه و گرمای اواخر خرداد سخت بود اما من لذت بردم. طفلک داماد خیلی برام زحمت کشید و مثل همیشه مرا شرمنده کرد. من و سه برادر و خانم و سه دختر یکی از برادرها توی مهمانسرای اداره ام اقامت داشتیم و خواهرم که چند روز قبل آمده بود توی مهمانسرای خودشان. یکی از برادرها که خانمش اصفهانیست از اصفهان به تهران آمد. انگشتر و گل و کیک کادومان واسه عروس خانم بود خانه اونها رباط کریم قرار داشت و یکی دو ساعتی از تهران فاصله . مهمانی ۴ ساعتی طول کشید و با پدر و برادرهای داماد برای اولین بار آشنا شدیم. عروس فرزند وسطیست و برادرهاش مشهد ازدواج کرده و ساکن آنجا بودند. روی هم رفته خوش گذشت و روز بعد، برادرم و عروس نوبت عقد و روز آخر اقامتمان آزمایشگاه و کلاسهای قبل از عقد. عصر همانروز ما عازم کرمان شدیم.

 

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

از همه جا همه چیز

نمی دانم از کجا شروع کنم؟برادرم با یک دخترتهرانی نامزد شده. نمی دانم چکار می کند؟ خانواه دختر( مادرش) و عروس خانم دو هفته عید مهمان ما بودند. البته اسفند ماه برادر بزرگم به برادر کوچک کمک کرد تا خانه بابا کمی بازسازی شود تا  وقتی مهمونا میان مرتب باشد. توی این دو هفته با همه ی خانواده آشنا شدند خونه شون مهمانی رفتندچند جای دیدنی تفریحی دیدند خلاصه گفتیم و خندیدیم اما همه یادشون رفت از میخواهید در آینده چکار کنید؟ سوال بپرسند شاید این سبک غربی ازدواج هم خوب باشد که پسر و دختر وقتی همدیگر را انتخاب کنند کاری به پدر و مادر و خواهر و برادر ندارند تا زمانی که روزی جایی با یه اتفاق باهاشون مواجه شوند و در حد سلام و علیک و گاهی یک لیوان چای و شایدساعتی دورهمی، آنها را ببینند. اما در هر صورت امیدوارم برادرم که قلبی به زلالی آب دارد در انتخابش با وجود همه تفاوتها، دوری شهرها و فرهنگها، سبک زندگی و خیلی چیزای دیگه موفق باشد. برادرم که معرف حضور خوانندگان قدیمی وبلام هست؟ از کودکی محرم راز من و همه ی خانواده بوده و دستش برای کمک به من بطور ویژه و همه خانواده بصورت کلی و جزیی دراز بوده است. بقول بی بی خدابیامرزم” خدا عاقبت به خیرش کند.” در پرانتز بگویم تا جایی که من دیدم دختر هم آدم خوبی بنظر می رسید.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

سال جدید مبارک باشد

سال نو دیگری شروع شد. سال گذشته وقایع تلخی را گذزاندیم. فقز، گرانی، تورم، رکود صنعت، کشاورزی، دامپروری، تولیدان شیمیایی، نفتی،معدنی، غذایی، دارویی، نساجی، لباس و پوشاک و … اما باز هم نباید ناامید شد، هنوز خدایی داریم که همین نزدیکیست، در آب روان، بر شاخسار درختی، بر روی گلبرگ لطیف گل امید،در صبوریم، در تلاشم، در استقامتم، در مثبت اندیشی و آسانگیری کارها و همه ی خوبیها،پاکیها و اندیشه های بلند و تفکرات ناب.

 

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید: