آنچه گذشت ۲

هنوز پرستار پیدا نکرده ام عفونت ادراری هم انگار ادامه دارد بعد از خوردن آنتی بیوتیک ها باز هم خسته ام تب دارم و هنگام دفع ادرار سوزش وحشتناکی احساس میکنم. هفته آینده قرار است آزمایش مجدد بدهم و بعد نوار مثانه و ادامه ماجرا. تو این هوای گرم چقدر سخته استفاده از پوشک و عفونت . خودم را با چیزهای الکی سرگرم میکنم اما هیچ کدام دوای روحم نیستند. شاید نیاز به مشاوره و روانپزشکی دارم انگار نفس کم می آورم و سخت روزگار میگذرانم. اصلاً دلم نمیخواهد ناله کنم اما مثل اینکه چاره ای جز این نیست.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

انچه گذشت

تقریبا میل به زندگی ندارم مثل یک گیاه شده ام فقط نفس میکشم.غذا و اب را باید بدهند برگهایم را باید بشویند.دیگر کسی نمی خواهد قلمه ام بزند وتکثیرم کند طراوت وشادیم را ازدست داده ام.سنم بالا رفته و ناتوانتر شده ام.سرم را نمی توانم با غرور بالا نگه دارم مدام پوشکم و مدام عفونت.هفته گذشته دکترهای مغز واعصاب و کلیه و سونوگرافی امعا و احشا رفته ام و نتیجه این شد انتی بیوتیک ده روز برای رفع عفونت ازمایش مجدد ادرار نوار مثانه و بازهم فیزوتراپی بی نتیجه.بدترین مصیبت دفع مدفوع است اگر برادرم یا پرستارم باشند مرا روی لگن گذاشته و مادرم میشوید و لگن را میبرد اما بدبختی زمانی بیشتر میشود که کسی نباشد و انوقت پوشک الوده و باز هم اگر کسی نباشد تنها با دستمال مرطوب پاک میشوم و ادامه عفونت.پرستارم رفته به گفته خودش شوهر معتادش چون چشم به مزد او دارد سرکار نمی رود.دیروز یکی امد اما نشد من قد بلند و چهارشانه ام و او کوتاه بود و لاغر. خلاصه دنبال پرستارم. آنتی بیوتیک ها نزدیک به اتمام است اما حوصله دکتر رفتن ندارم از سوسن خبری ندارم اما یکی دو هفته پیش ویولت زنگ زد و حالش نسبتا خوب بود یک روز ارزو کردم یا داروی قطعی بیماری ام اس پیدا شود و یا همه ام اسی ها بمیرند شاید خنده دار باشد اما دوست ندارم برای دیگران آرزوی بدی داشته باشم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

سرم تنها کلمه است

مدتهاست ننوشتم هیاهو تنها صدایست که میشنوم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

خبرهایی درباره کار جدیدم

قبلاً خدمتتان گفته بودم که سال گذشته چندین بار با مدیرعامل شرکت صحبت کردم و خواستار کاری با مسئولیت کمتر شدم خوشبختانه این صحبت ها در بهمن سال گذشته محقق شد و بالاخره سمت مشاور را به جای مدیر به من دادند. در این جابجایی علاوه بر اینکه کارم کمتر شده و حقوقم نیز. صحبت های خنده داری هم گاهی میشنوم شاید هم واقعیت داشته باشد مثلا چندی پیش که درباره آدم هایی که قبلا در اتاق اداری فعلیم کار میکردند صحبت میکردم و گفتم نفر قبلی از مدیریت به معاونت رسیده و نفر قبلتری از مدیریت به معاونت و سپس به مشاور تغییر پست داده است اما امروز من هم از مدیریت به مشاور تغییر پست دادم این فرد گفت خب پس این اتاق برای همه شانس داشته الا شما !!!!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

سال جدید

قبل از هر چیز سال جدید را به همه تبریک میگویم نمیدونم بازی روزگار چه نقشی برایم در این سال رقم زده است اما امیدوارم نقشی باشد که حداقل برای دیگران قابل تحمل باشد .
انگار نقاط گردشگری در ایران برای ایام عید گسترش پیدا کرده اند هرجا که میرفتی شلوغ بود و شلوغ .پرستارم میگفت یکی دو روز قبل از سال انقدر بازارها شلوغ است که ادم فکر میکند قحطی و یا جنگی در راه است و من یاد مورچه های جمع کننده اذوقه برای ایام زمستان میافتم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

سالهای دور از هدف زندگی

دیشب قبل از خواب به سالهای گذشته از عمرم فکر میکردم و تقریباٌ نتیجه گرفتم که بیش از ۳۰ سال را بیهوده سپری کرده ام شاید تعجب کنید اما برای خودم هم خیلی باورش سخت بود که بفهمم تنها سالهای نسبتاٌ مفید آنهایی بودند که در بیخیالی کودکی و نوجوانی و بخشهایی از جوانی گذشته اند واقعاٌ چرا آدمها به این روزهای مفید عمر که مفت و مجانی از دستشان میرود فکر نمیکنند ما را چه شده است که هدف را گم کرده ایم بیشتر این سالها با بیماری گذشته است خیال در این سالها بسیار قویتر از انجام عملی کار بوده است خیال راه رفتن تا ته باغ خیال پاها را در آب زلال و خنک گذاشتن از کوه بالا رفتن و حتی چای درست کردن یاد روزهای از دست رفته بخیر خدا کند دیگر وقتهای تلف شده نداشته باشم .
پیشاپیش سال نو بر شما مبارک

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

افکار من

گاهی فکر مکینم ادمها برای چی زندگی میکنند مگر جز خوردن و خوابیدن و یکسری وظایف روزمره و روتین کار دیگه ای هم انجام میدهند و بعد میگویم نه عده ای هستند که برای بشریت کاری میکنند چه در جهت مثبت و چه منفی اما به خودم که میرسم کاملا پشیمان میشوم چون هیچ کار مفید درست درمانی انجام نداده ام شاید عده ای برای تعارف یا اظهار دوستی بگویند نه اینطوری نیست اما خودم که خودم را میشناسم شاید باید بهتر عمل میکردم اما بدیش به اینه که نمیدونم چطور و کسیی هم اینرا به من یاد نداده نظر شما چیه؟

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

ماجراهای ماه گذشته

خیلی وقته که ننوشتم امیدوارم مرا بخاطر دیر نوشتنهایم ببخشید .
از آخر به اول شروع میکنم هفته گذشته در پی سخنانی که چندماه پیش با مدیر شرکتمان داشتم سمتم عوض شد و خوشبختانه با استرس کمتری کار میکنم حالا باید بیشتر دنبال مطالعه کتب مختلف در زمینه کار جدیدم با همکاری یک فرد دلسوز باشم .
پرستارم با بحران مواجه شده همسرش نه تنها کار نمیکند بلکه به اعتیاد هم گرفتار است و طفلک با سه تا بچه باید نان اور خانواده پرجمعیتی باشد حالا خانه اجاره ای است و بچه های امروزه نسبتا پرتوقع گاهی که برایم تعریف میکند غصه میخورم اما نمیتوانم کاری انجام دهم در حد توانم مرهم دل میشوم اما ازدستم کار بیشتری بر نمی اید به هر جایی که نگاه میکنم ادمها دچار مشکلات جورواجور و سختی هستند تلویزیون را که روشن میکنی فقط از کشتار و بمب و ویرانی میشنوی سریالها هم که ماشالله همه ادمهایش مشکل دارند گاهی فکر میکنم سعدی چطور میتواند بگوید عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

مدیریت بحران

۱-واقعه پلاسکوی تهران دل همه را بدرد اورد و اشک همه را جاری کرد . این اشک نه بخاطر تنها ۱۵۰۰ میلیارد تومن خسارت بود بلکه بخاطر قربانی شدن عزیزانی بود که بدیل عدم مدیریت بحران ما در ساخت و ساز و اصلاح ساختمانهای قدیمی و تجهیزشان به ابزارهای اطفاء حریق و هشدارو سایر تجهیزات کشته شدند بود .تا کی باید منتظر بحرانهایی از این دست باشیم و همه از مسولیت شانه خالی کنند و فقط شعار در آینده باید …..سر دهند .
۲- نگران برادر کوچکم هستم از کارش زیاد راضی نیست گرچه در یک کارخانه مثلا تخصصی کار میکند اما بیکاری بخش خصوصی را هم مبتلا کرده است انگار یادشان رفته برای آنهایی که استخدام میکنند کار تعریف کنند و عمر جوانان با بیکاری پنهان تلف میشود از طرفی امکانات تهیه مسکن و مخارج زندگی به قدری بالاست که جوان امروزی حتی اگر معمولی هم بیاندیشد نمیتواند از پس اینها بر اید شب گذشته میگفت ما هفت نفر هیچیک بجایی نرسیدیم تو این طوری خواهرم انطوری و برادران جور دیگری. وقتی خوب فکر کردم دیدم به نوعی راست میگوید اما به نوعی دیگر هم چاره ای غیر از انچه عمل کردیم نبود راستی حق با کیست ؟

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

گیر فلسفی

این روزها ذهنم بسیار درگیر است بازهم در کار از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود مانده ام آدمها را که نگاه میکنم هرکسی کاری انجام میدهد هدفی دارد و برای رسیدن به ان تلاش میکند اما وقتی پای درددلشان مینشینی همه از روزمره گی بی هدف بودن کارهایشان می نالند پس چه کسی از انجام کارهایش هدف دارد چه وقت ادمها از عملکردشان راضی میشوند و آیا این همه دویدن و رسیدن یا نرسیدن به کاری هم می اید دنیا که روز به روز شلوغتر پر هیاهوتر و بی هدف تر میشود پس کی این گیر فلسفی من باز خواهد شد .
راستی یادم رفت بگویم دو هفته پیش دکتر آمپول تتراکوزکتاید تجویز کرد (نوعی کورتون است)حال حرکتی ام کمی بهتر شد اما گر گرفته گی خستگی بی قراری بی خوابی ام زیاد شده است عفونت ادرای هم که باز عود کرده و امانم را بریده گاهی خجالت میکشم مدام شلوارم عوض میشود و مجبورم مثل بچه ها مدام پوشک عوض شود .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید: