سالهای دور از هدف زندگی

دیشب قبل از خواب به سالهای گذشته از عمرم فکر میکردم و تقریباٌ نتیجه گرفتم که بیش از ۳۰ سال را بیهوده سپری کرده ام شاید تعجب کنید اما برای خودم هم خیلی باورش سخت بود که بفهمم تنها سالهای نسبتاٌ مفید آنهایی بودند که در بیخیالی کودکی و نوجوانی و بخشهایی از جوانی گذشته اند واقعاٌ چرا آدمها به این روزهای مفید عمر که مفت و مجانی از دستشان میرود فکر نمیکنند ما را چه شده است که هدف را گم کرده ایم بیشتر این سالها با بیماری گذشته است خیال در این سالها بسیار قویتر از انجام عملی کار بوده است خیال راه رفتن تا ته باغ خیال پاها را در آب زلال و خنک گذاشتن از کوه بالا رفتن و حتی چای درست کردن یاد روزهای از دست رفته بخیر خدا کند دیگر وقتهای تلف شده نداشته باشم .
پیشاپیش سال نو بر شما مبارک

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

افکار من

گاهی فکر مکینم ادمها برای چی زندگی میکنند مگر جز خوردن و خوابیدن و یکسری وظایف روزمره و روتین کار دیگه ای هم انجام میدهند و بعد میگویم نه عده ای هستند که برای بشریت کاری میکنند چه در جهت مثبت و چه منفی اما به خودم که میرسم کاملا پشیمان میشوم چون هیچ کار مفید درست درمانی انجام نداده ام شاید عده ای برای تعارف یا اظهار دوستی بگویند نه اینطوری نیست اما خودم که خودم را میشناسم شاید باید بهتر عمل میکردم اما بدیش به اینه که نمیدونم چطور و کسیی هم اینرا به من یاد نداده نظر شما چیه؟

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

ماجراهای ماه گذشته

خیلی وقته که ننوشتم امیدوارم مرا بخاطر دیر نوشتنهایم ببخشید .
از آخر به اول شروع میکنم هفته گذشته در پی سخنانی که چندماه پیش با مدیر شرکتمان داشتم سمتم عوض شد و خوشبختانه با استرس کمتری کار میکنم حالا باید بیشتر دنبال مطالعه کتب مختلف در زمینه کار جدیدم با همکاری یک فرد دلسوز باشم .
پرستارم با بحران مواجه شده همسرش نه تنها کار نمیکند بلکه به اعتیاد هم گرفتار است و طفلک با سه تا بچه باید نان اور خانواده پرجمعیتی باشد حالا خانه اجاره ای است و بچه های امروزه نسبتا پرتوقع گاهی که برایم تعریف میکند غصه میخورم اما نمیتوانم کاری انجام دهم در حد توانم مرهم دل میشوم اما ازدستم کار بیشتری بر نمی اید به هر جایی که نگاه میکنم ادمها دچار مشکلات جورواجور و سختی هستند تلویزیون را که روشن میکنی فقط از کشتار و بمب و ویرانی میشنوی سریالها هم که ماشالله همه ادمهایش مشکل دارند گاهی فکر میکنم سعدی چطور میتواند بگوید عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

مدیریت بحران

۱-واقعه پلاسکوی تهران دل همه را بدرد اورد و اشک همه را جاری کرد . این اشک نه بخاطر تنها ۱۵۰۰ میلیارد تومن خسارت بود بلکه بخاطر قربانی شدن عزیزانی بود که بدیل عدم مدیریت بحران ما در ساخت و ساز و اصلاح ساختمانهای قدیمی و تجهیزشان به ابزارهای اطفاء حریق و هشدارو سایر تجهیزات کشته شدند بود .تا کی باید منتظر بحرانهایی از این دست باشیم و همه از مسولیت شانه خالی کنند و فقط شعار در آینده باید …..سر دهند .
۲- نگران برادر کوچکم هستم از کارش زیاد راضی نیست گرچه در یک کارخانه مثلا تخصصی کار میکند اما بیکاری بخش خصوصی را هم مبتلا کرده است انگار یادشان رفته برای آنهایی که استخدام میکنند کار تعریف کنند و عمر جوانان با بیکاری پنهان تلف میشود از طرفی امکانات تهیه مسکن و مخارج زندگی به قدری بالاست که جوان امروزی حتی اگر معمولی هم بیاندیشد نمیتواند از پس اینها بر اید شب گذشته میگفت ما هفت نفر هیچیک بجایی نرسیدیم تو این طوری خواهرم انطوری و برادران جور دیگری. وقتی خوب فکر کردم دیدم به نوعی راست میگوید اما به نوعی دیگر هم چاره ای غیر از انچه عمل کردیم نبود راستی حق با کیست ؟

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

گیر فلسفی

این روزها ذهنم بسیار درگیر است بازهم در کار از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود مانده ام آدمها را که نگاه میکنم هرکسی کاری انجام میدهد هدفی دارد و برای رسیدن به ان تلاش میکند اما وقتی پای درددلشان مینشینی همه از روزمره گی بی هدف بودن کارهایشان می نالند پس چه کسی از انجام کارهایش هدف دارد چه وقت ادمها از عملکردشان راضی میشوند و آیا این همه دویدن و رسیدن یا نرسیدن به کاری هم می اید دنیا که روز به روز شلوغتر پر هیاهوتر و بی هدف تر میشود پس کی این گیر فلسفی من باز خواهد شد .
راستی یادم رفت بگویم دو هفته پیش دکتر آمپول تتراکوزکتاید تجویز کرد (نوعی کورتون است)حال حرکتی ام کمی بهتر شد اما گر گرفته گی خستگی بی قراری بی خوابی ام زیاد شده است عفونت ادرای هم که باز عود کرده و امانم را بریده گاهی خجالت میکشم مدام شلوارم عوض میشود و مجبورم مثل بچه ها مدام پوشک عوض شود .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

از هر دری سخنی

۱-امیدوارم تعطیلات گذشته به همه خوش گذشته باشد باید بگویم روزهایی که تلویزیون جشنهای تولد پیامبر را نشان میداد و همزمان اخبار کشتار مسلمانان و ادمها را پخش میکرد چقدر دلم برای زحمتهای پیامبر سوخت انگار نه انگار که ادمها باید دوست داشته باشند .
۲-چند ماهی ست که مشکلات برادرانم فکرم را مشغول کرده یکی از انها قرض و قوله زیاد دارد اما بسیار مغرور است و اصلا حرف نمیزند حتی با خانمش انگار افسرده است یکی دیگر از انها دلش برای همه میسوزد و غصه همه را میخورد اما کاری نمیتواند برایشان انجام دهد و با ورزش نکردن رژیم غذایی مسخره خودزنی میکند .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

آن مرد بزرگ آمد

وقتی در میان جمعیتی طرفدار کسی می شوی سعی میکنی تمام رفتارها حرکات لباس پوشیدن حرف زدن غذا خوردن و از همه مهمتر اندیشیدنت شبیه او شود. پس چرا من طرفدار بزرگی هستم که رفتارم شبیه او نیست؟
میلاد رسول اکرم(ص) مبارک باد

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

من و افکارم

هوهوی باد گوشهایم را سنگین کرده صداهای مبهمی از اطرافم می شنوم چراآدمها مثل ماهی دهانشان باز و بسته می شود؟ شاید اینطوری بهتر باشد میتوانم صدای ذهنم را بیشتر گوش دهم اما ذهنم آشفته است افکار پراکنده و درهمی مثل پاره های ابری سیاه بر آسمان آن سایه انداخته. صدای ام اس و ناتوانی، معلولیت، کمک خواهر، برادر، پدر، مادر، دوست، اشنا و آدمهایی که در سراسر دنیا در اتش جنگ، گرسنگی ، بیماری ، ترس و هر علتی که صدایشان را به اسمان میرساند می شنوم اما باید تلاش کنم تنها صدای چگونه زیستن را بشنوم و به نصایح دل صاف و پاک و بی غل و غش پاسخ گویم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

دیر نوشتن هایم را ببخشید

خیلی دلم میخواست مثل قبل روزی یک پست میگذاشتم اما دنیا عوض شده همه به سمت شبکه های مجازی موبایل روی اورده اند و کمتر از کامپیوتر استفاده میکنند علاوه بر اینکه دستهای من بی حس شده و نمیتوانم بنویسم و پستهایی که می گذارم بوسیله ی همکار مهربانم تایپ میشوند.
سه هفته ای هست که سرما خورده ام و بدلیل ضعف سیستم ایمنی سرماخورده گی ام بهبود نمی یابدو سینوسهایم را درگیر کرده و چرکی شده اند داروی آنتی بیوتیک مصرف میکنم و تقریبا حوصله ی هیچ کاری را ندارم گاهی فکر میکنم خدا میداند بنده هایش چیکار مکینند و چه زجری برای بودن میکشند .
حدود نیمی از عمرم بیمار ام اس بوده ام خیلی زیاد است اما گاهی به اطرافم که نگاه میکنم کسانی را میبینم که مشکلات خیلی بیشتری دارند و همچنان زندگی میکنند گفتم زندگی آیا انها زنده اند یا زندگی میکنند؟کارهای زیادی برای انجام دادن دارم اما نمیتوانم انجام دهم چون وابسته به دستها و پاهایم هستند کسی باید برایم بنویسد بخواند و راه برود و تنها من فکر کنم و تصمیم بگیرم اما دوکار آخری ارزش چندانی ندارد چون بدون اولی ها اصلا بوجود نمی اید .

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

چند ماهی که ننوشتم

خبرهای تقریبا زیادی این چندوقت اتفاق افتاده است که به صورت فهرست برایتان مینویسم.
۱-سفر مشهدبه خوبی گذشت گرچه نتوانستم حتی در شبستانها به دلیل شلوغی و ازدحام جمعیت حاضر شوم اما زیارت در صحن ها خودش نعمتی بود پشت پنجره فولاد از سمت اقایان وارد شدم اما نمیتوانستم دستم را دراز کنم و پنجره را لمس کنم اخردستهایم بسیار ضعیف شده اند .
۲- پرستارم ساعت کاری اش را به چهار ساعت در روز تغییر داده و به تبع ان مزد کمتری میگیرداما چندوقت پیش گفت قرض دارم پول دوسالش را یکجا ازم گرفت گرچه دادنش ریسک بسیار بزرگی بود اما پیدا کردن پرستار و اخت شدن با ادم و اموزشش برای یک بیمار ام اسی ناتوان کاری بسیار سخت است.
۳- اپارتمانم را که امسال تحویل داده بودند پرده و فرش کردم و تقریبا تمام وسایل شخصی ام که پراکنده در خانه پدری،خانه برادرم و چندجای دیگر بود به انجا منتقل کردم اما به دلیل نداشتن پرستار دایمی و مطمین نمیتوانم تنها زندگی کنم و تقریبا جز کم کردن مزاحمت برای دیگران از نظر جادادن وسایلم سودی ندارد خیلی ها میگویند اجاره اش بده اما من اینکاره نیستم.
۴-اینروزها به دلیل تغیر فصل سنگینی کار و عفونت مداوم حالم زیاد خوب نیست دعایم کنید.
۵-کتابهای برنامه خندوانه را با وجود انکه خیلی هاشون خیلی ارزش خواندن نداشتند اما سه روزه خواندم ۹۹ امتیاز کسب کردم اما متاسفانه هیچی برنده نشدم اما به خودم ثابت کردم که هنوز هم کتابخوان حرفه ای هستم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ