بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

آنچه گذشت

سه هفته قبل که دوشنبه تعطیل بود برای سه شنبه بلیط مشهد گرفتم با مادر و برادرم. دو روز آنجا بودیم و سه روزهم کیش. هوا توی کیش بهاری بود اما مشهد سرد و خشک.نگرانیم کمر درد برادرم بود او … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

پرستارهای من۳

پرستاری که در پست قبلی درباره اش گفتم بعد از دو هفته بدون خبر و بی خداحافظی رفت البته مثل همیشه من مزدش را پیش پیش داد بودم یک دیگه هم با شرایط طلاق گرفته و زندگی در روستا به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

پرستارهای من ۲

چند روزپیش پرستارم تعریف میکرد دختری کلاس نهمی زده توی گوش دخترض.پرسیدم چرا؟ گفت فقط ازش پرسیده تو افغانی هستی ؟ و بعد گفت فردا می خواهم بروم مدرسه اش. فردا ظهر گفت رفتم توی کلاسش و دو سه تا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

پرستارهای من

دوهفته ایست پرستار پیدا کرده ام تا کی بماند خدا عالم است زنیست چهل و چند ساله دارای دختری حدود سیزده چهارده میگوید بیست و چند سال است با شوهرش به شهر آمده اند چند سالی بچه دار نشده و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

حال بهتر

خدارا شکر بیماریم کمتر شده و ام اس روشن شده است می دانید که سیستم ایمنی بعد از مبارزه با یک بیماری قوی شده و ام اس را فعال می کند .خوشبختانه حال عمومیم خوب است اما توانایی نشستن و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | یک پاسخ

سردرگمی

روزهای اخیر رو آورده ام به کتابهای فلسفی و از خواندنشان لذت می برم دنیای جدیدی برایم باز شده است اما از انسانها تعجب میکنم که چقدر مختلفند و چقدر آرای شان متفاوت است انسانها غالبا متوسط هستند در عقیده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۴ پاسخ

دلم هوای جای دگر دارد

بیستم شهریور همزمان با تولد من تولد ستاره دختر برادرم هم بود خانه آنها دعوت بودیم خواهر و بچه هایش و برادرها و همسر و فرزندانشان. دایی و زن دایی که مادربزرگ پدربزرگ مادری ستاره هستند حضور داشتند ساعتهایی کنار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

تصمیم بزرگ

دیروز و دیشب بی قراریم در اوج بود..به پرستار موقتم زنگ زدم زودتر بیاید و من هم از شرکت راه بیفتم طرف خانه.آخه دو هفته ایست تشک روهویی که روی ویلچرم بود دزدیده شده شاید تعجب کنید دزدی در یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

اسمش را چی بذارم

مدتهاست که غمی بزرگ در خانه چشمهایم ساکن شده و تیری خشمگین و زهرآلود گلویم را نشانه رفته است. نه این شلیک میشود و نه آن میرود. پدر همچنان با کهنسالی راه میرود، غذا میخورد و گاهی با مادر و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

چه باید کرد؟

روزهای سخت و گرمی را پشت سر می گذارم گرما آنچنان آزارم میدهد که گاهی و شاید همیشه نفس کم می آورم دلم آرام و قرار ندارد همیشه حس میکنم زندگی را به هیچ و پوچ گذرانده ام و کوله … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ