بايگانی January 2010
شیطنت
یکشنبه، 11 بهمنماه 1388
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا...
ادامه...
تنهایی
شنبه، 10 بهمنماه 1388
دیروزوپریروزو امروز برادرم حالش بد بود کمر و پا و همه اعضا درد میکرد خودش اظهار نمیکرد اما شدیدا میلنگید اصلا ما خانوادگی عادت نداریم اظهار درد کنیم الا خواهرم .وچه بد است تنهایی درد کشیدن بی حامی وقتی همسر...
ادامه...
بازی
چهارشنبه، 7 بهمنماه 1388
چند روز پیش دختر سه ساله برادرم مهمان ما بود و او گفت بیا مهمان بازی کنیم. گفتم باشه. توی اتاق من یک عروسک خرس و یک اسب ابیست که اسم خرس/ خرسی و اسم اسب ابی/ میشل است .فاطمه...
ادامه...
روزی که امیر گریست
سه شنبه، 6 بهمنماه 1388
سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى...
ادامه...
پایه لق
دوشنبه، 5 بهمنماه 1388
بسیار از نظر روحی بهم ریخته ام .میدانم چرا اما علاجش را نمیدانم چرا پایه های زندگیم لق شده است.چرا نمیتوانم لذت ببرم چرا خسته ام چرا کاربرایم لذتبخش نیست فقط رفع تکلیف معنا میدهد چرا جز یکی دو نفر...
ادامه...
هنر
یکشنبه، 4 بهمنماه 1388
در میان دریا دنبال اب شیرین بودن هنر است...
ادامه...
الکی
چهارشنبه، 30 دیماه 1388
هستم اما کار زیاد الکی کاش میتوانستم بخوابم...
ادامه...
5 وارونه
دوشنبه، 28 دیماه 1388
پنج وارونه چه معنا دارد؟ خواهر کوچکم از من پرسید.. من به او خندیدم! کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم. باز هم خندیدم! گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه، پنج وارونه به مینو میداد آنقدر...
ادامه...
بچه که بودیم
یکشنبه، 27 دیماه 1388
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود...
ادامه...
جهانی که حرفم را نفهمید
شنبه، 26 دیماه 1388
خیلی خسته ام...
ادامه...
کاش
چهارشنبه، 23 دیماه 1388
کاش میشد نفهمید/ بی خیال بود/نشنید /کاش میشد به جایی رفت که نبینی بدیها را /نفهمی اراجیف را /بلد باشی ناز بیاری و تمارض کنی/کاش میشد دروغ بگی و عین خیالت نباشد/کاش میشد یاد میگرفتی توی اضافه کار/مرخصی/ماموریت بدزدی وبی...
ادامه...
یادها
سه شنبه، 22 دیماه 1388
امتحان دادم بد نشدم اما راضی کننده نبود باید بیشتر کار میکردم دیروز پس از روزها فیزیوتراپ امد یکهفته پرید شدید و بعد امتحان و حسابی ول گشتن در ورزش حسابی ازنظر جسمی عقبم انداخت شعر از استاد فرشیدورد که...
ادامه...
امتحان
شنبه، 19 دیماه 1388
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر...
ادامه...
در حیرتم
چهارشنبه، 16 دیماه 1388
دیروز زنگ زدم به اداره اطلاعات نیروی انتظامی یا همان اگاهی و در مورد دزد پولم و دستگیریش سوال کردم و انها گفتند برادرت باتفاق پسر اقا دزده امده پیش ما و گفته فعلا دست نگه دارید و اقا دزده...
ادامه...
چرا
سه شنبه، 15 دیماه 1388
گاهی فکر میکنم چرا خدا بعضیها را نمیبرد تا جماعتی از شرشان راحت شوند مثلا یکیش من بدرد لای جرز دیوار هم نمیخورم .ناتوان کامل جسمی /تاتیر مثبتی در افزایش علم در زمین ندارم /الودگی محیط را از نظر استفاده...
ادامه...
حالم
دوشنبه، 14 دیماه 1388
حالم بهم میخورد از جلسات طولانی بدون محتوا...
ادامه...
شادیهای من
یکشنبه، 13 دیماه 1388
دیروز عکس ریه و ازمایش خون و ... را بعد از کار بردم پیش دکتر ریه و دکتر اعلام کرد مشکلی ندارم الا کمخونی و گفت جاهای شلوغ یا نرو یا با ماسک برو از جمله توی مطب پزشکان تنفسی...
ادامه...
منو اصلی
جستجو
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML