بايگانی December 2009
غمهای تحمیلی
سه شنبه، 8 دیماه 1388
گاهی فکر میکنم چرا ادما بجای لذت بردن از لحظات شاد و کوتاه زندگیشان /انرا برای خود و عزیزانشان تلخ و سخت میکنند .روز عاشورا برادرم واسه گرفتن نذری با اهل و عیال و خانواده همسر رفته بودند دهات دزد...
ادامه...
شب یلدا
سه شنبه، 1 دیماه 1388
دیشب دایی و زن دایی و بچه هایشان مهمانمان بودند خواهر و برادرها هم بودند یکی از برادرا شیرینی و هندوانه خریده بود زن دایی هم فسنجون اورده بود تا شام دور هم باشیم .گرچه قبلش فیزیوتراپی شدم وکلی خسته...
ادامه...
راه
دوشنبه، 30 آذرماه 1388
در روزهایی که از تنهایی کسل شده ام رخت روحی شاد را بر تن میکنم تا ان پوشش سنگین تنهایی /بیماری /نگرانی برای دیگران/کار برای نفهمها/غصه برای دین و کشور را به کناری نهم و یادم بیاید من فقط و...
ادامه...
روزهای بد
شنبه، 28 آذرماه 1388
پنج شنبه روز خوبی بود بعد از ظهر رفتم سرزمین رویایی ‍‍‍‍‍‍‍!!!!!!!محلیست پر از اسباب بازی الکترونیک و غیره شبیه پارکهای داخل سالن و یه عالمه خوردنی و فست فود .با خواهر و برادرها رفتیم اونجا و کلی کیف کردیم...
ادامه...
دیروز زنها امروز مردها
چهارشنبه، 25 آذرماه 1388
همـــسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می...
ادامه...
هوش
سه شنبه، 24 آذرماه 1388
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه...
ادامه...
رفتن رسیدن است
یکشنبه، 22 آذرماه 1388
پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضی ونگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست....
ادامه...
سلام استاد
چهارشنبه، 18 آذرماه 1388
سلام استاد امیدوارم خوب باشید من در خود گم شده ام گاهی بداخلاقم گاهی دلتنگ گاهی بر زمان از دست داده دلگیرم و گاه روز مرگی از خاطرم همه را میزداید این چه مدعی اشرف مخلوقاتیست که در کار خود...
ادامه...
من وتعطیلات
دوشنبه، 16 آذرماه 1388
جمعه عروسی پسر خاله ام بود همه از جمله خواهر و زن داداشهایم رفته بودند آرایشگاه اما من یک ساعت قبل از رفتن لباس پوشیدم و در مراسم حاضر شدم دیدن خویشان و اقوام جالب بود اما خیلی به من...
ادامه...
نشسته روان
چهارشنبه، 11 آذرماه 1388
دیروز در کلاسی بنام تفکر سیستمی شرکت کردم کمی دیررسیدم اما وقتی استاد را دیدم شناختم یکی از اساتید دوران تحصیل لیسانسم بود سال 72و73 حدود پانزده شانزده سال پیش که من جوانی پرشور و نابلد وتازه بیمار بودم و...
ادامه...
منو اصلی
جستجو
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML