دیروز یکی از دوستانم که مجری صدا وسیماست و مثل من ام اسی است با پای لنگان اومد خونه ما میپرسید واسه چی ؟
شایدم نپرسید اما من میگم میخواست یکی از ویلچرهای منو قرض بگیره
لازم به توضیحه من دو تا ویلچر دارم نه سه!! تا یکی برقی که شرکت برام خریده و ویژه خیابانه یکی دستی ویژه شرکت و یکی
ویژه خونه حالا این دوستم یکی از دستی ها را امانت گرفت
حالا برای خودش؟ نه بابا برای یکی از دوستان ثروتمندش که به علت خسیسی و پاشکستگی احتیاج مبرمی به ویلچر پیدا کرده چقدر دلم برای ام اسی ها میسوزه که اصل اول دیگرا ن آخر خودمان را بطور کامل اجرا میکنند و تازه دیگران دوقورتو ونیمشان هم باقیه
کجاست جناب سعدی که به من پاسخ دهد که من نیکی میکنم و در دجله میاندازم اما در بیابان و خیابان و هیچ جای دیگری بجز وظیفش بود هیچی نمی گیرم انشا.. در بهشت برین خداوند به جای ویلچر و پولهایی که قرض دادم وپس ندادند و وقتی که صرف تدریس مجانی فیزیک و شیمی و انشا و دیکته و ریاضی و زبان و پایان نامه نویسی و ترجمه متون دانشگاهی و هزار و یک آشغال دیگه به غریب و خودی الی ا... کرده ام یک درخت سبز بدون میوه و یه کامپیوتری که بشه باهاش وبلاگ بنویسم نصیب من کناد
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر طبیعت خانوما و آقایون در عاشق شدن با هم تفاوت داره آقایون خیلی زود عاشق میشن و
زمین وزمون و کوه بیستون و بیابون و دشت وصحرا را بهم میریزن تا به مثلا معشوق برسند و پس از رسیدن همه اینا را بازم به هم میریزند تا یارو اونا را گم کنه اما خانوما با صد تا ناز وادا هی یارو را میپیچونن و ناز وادا و قر و عشوه میان تا طرف عاشق بشه بعد هم که به طرف رسیدن و طرف به اونا دیگه مثل دوالپا عاشقو میچسبند و ولش نمیکنند و تا آخر عمر حتی یه نگاه طرف یادشون نمیره جل الخالق امان از این موجوداتی که خلق کردی
توضیح : یارو اولی منظور خانومای محترمه و در دومی منظور آقایان محترم
راستی هر که بلاگ جدید منو دیده به اونایی که ندیدن خبر بده ممنون میشم لطفا منم نظر بارون کنید
نسیم
--------