بايگانی November 2004
ام اس و تربیت بدنی
دوشنبه، 9 آذرماه 1383
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و با انگشتهایم بر پوست سیاه شب میکشم چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نمی کند کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی...
ادامه...
مسیحا
پنجشنبه، 5 آذرماه 1383
دیروز یکی از دوستام زنگ زد و گفت میشه یکی از ام اسی ها را نصیحت کنی؟ گفتم چه نصیحتی گفت میگه یه آقای اصفهانی پیداشده و میگه چهارصد هزار تومان ناقابل میگیره و ام اس را معالجه میکنه؟ در...
ادامه...
چاه کشاورزی
چهارشنبه، 4 آذرماه 1383
ار مطابق معمول یکی از همکارم کارگرهای خدماتی را با تلفن خبر کرد اما دو تا بیشترنیومدند به همین دلیل دو تا از همکارای مهندسم به اونا کمک میکردن یکی از این اقایون من ازش امار چاههای کشاورزی استان...
ادامه...
بغض فرو خورده
سه شنبه، 3 آذرماه 1383
میگویند صبور باش از تو بدتر هم هست میگویند پرنده ها هنوز هم میخوانند میگویند کسانی که بهت دروغ گفتند بهت نارو زدند ببخش میگویند زندگی بسیار زیباست میگویند مهم نیست ما رسم عاشقی را گم کرده ایم تو عاشقی...
ادامه...
تولدی دیگر
دوشنبه، 2 آذرماه 1383
درکویرتنهایی بدنبال یک جرعه آب میگشتم تنها سرگردان بیکس و گمشده چقدر برای قطره ای آب دلتنگ بودم اما شاید این قطره سهم من نبود شاید هم بود اما در کوزه دیگران ناگهان درخت خشک ایستاده در کویر دلم را...
ادامه...
یک انتخاب غلط
یکشنبه، 1 آذرماه 1383
یادتون مییاد اوایل داستانم با سینا شروع شد کسی که من فکر میکردم عاشقه آخه یکی از شرطای عاشقی خود را ندیدن است اما تازه متوجه شدم که نخیر ایشان خودشان کارشان فرزندانشان آسایش و آرامششان و خلاصه موقعیتشان را...
ادامه...
آقایون وخانوما
شنبه، 30 آبانماه 1383
دیروز یکی از دوستانم که مجری صدا وسیماست و مثل من ام اسی است با پای لنگان اومد خونه ما میپرسید واسه چی ؟ شایدم نپرسید اما من میگم میخواست یکی از ویلچرهای منو قرض بگیره لازم به توضیحه من...
ادامه...
جمعه نامه 2
جمعه، 29 آبانماه 1383
بازم عذر خواهی از ترکای محترم 1 - turke: please give me a hamberger seller: to go? turke:نه پدر سوخته تو نون 2 - یه ترکی برا مسابقات المپیک انتخاب میشه خبرنگار: به چه مقامی فکر میکنید. ترکه : مقام...
ادامه...
محرم ونامحرم
پنجشنبه، 28 آبانماه 1383
از تاخیرم عذر میخوام مقصر شبکه شرکت ماست و مهندسین بیعرضه آن و از همه مقصرتر رییسشان من با آژانس به شرکت میام ومیرم قبلا که جدا زندگی میکردم با ویلچر برقی ام تردد میکردم در ضمن دفتر من توی...
ادامه...
مولانا
سه شنبه، 26 آبانماه 1383
اول :همه مرا آدم بدشانسی ميشناسند اما من نميدانم اصلا شانس چيه ؟ چطور ديگران اينو در من ميبينند اما من از اصلش بيخبرم دوم:گاهی اين سوالو ميپرسم که آمدن و رفتن برای چه ؟فوری همه اخم ميکنند مگه نميدانی...
ادامه...
موریانه
شنبه، 23 آبانماه 1383
امروز نويد برام يه قالب جديد وبلاگ درست کرده بهم نشون داد و قرار شد بعدازتموم شدن جايگزين قالب فعلی بشه عصر پنج شنبه با مقداری ازوسايل ضروريم عازم خانه پدری شدم اونجا توی اتاق ده سال پيشی که کتاب...
ادامه...
جمعه نامه
جمعه، 22 آبانماه 1383
جمعه نامه دو سه تا جک براتون مينويسم اينا رو بحساب پست جمعه بذارين و قبلا ازترکای و ساير مليتها عذر ميخوام ۱-به ترکه ميگن امام اول شيعه کيه ترکه:يکم راهنمايی کنيد ؟:اونی که به فقرا کمک ميکرد وخيلی شجاع...
ادامه...
دکتر روماتولوژی
پنجشنبه، 21 آبانماه 1383
ديروز يکی ازدوستام اومد دنبالم و از شرکت رفتيم پيش دکتر روماتولوژی تا من عکس سنجش تراکم استخوان يا درصد پوکی استخوان را بهش نشون بدم من قبلا نوبت گرفته بودم ونفر بيستم .چهل نفری اونجا بودن داشتم پيش خودم...
ادامه...
زگیل
چهارشنبه، 20 آبانماه 1383
ديروز سينا زنگ زد و کمی از دست من دلشکسته چون اواخر من دق ودلی های رفتار همسرش را سر اون خالی کرده بودم اما حرفام زيادم ناحق نبودند چون حرف من اين بود که کسيکه هنوز تکليفش با خودش...
ادامه...
شعر کودکی
سه شنبه، 19 آبانماه 1383
ياد يکی از شعرهای بچگی ام افتادم دوره راهنمايی بودم که گاهی شر وری ميگفتم يه شب توی خواب تو نور مهتاب به شهری رفتم که خيلی دور بود به شهری رفتم که پره نور بود هر کسی آنجا برای...
ادامه...
امید دوباره
دوشنبه، 18 آبانماه 1383
کلی کلافه ام پست پنج شنبه پاک شد که ناشی از دستپاچگی من بود چون چند تا کامنت بيشتر داشتم و دستپاچه شدم شنبه سمينار بودم و ننوشتم چيزی و پست ديروز را پس از نوشتن و کلی زحمت جناب...
ادامه...
تنهایی ام اس
سه شنبه، 12 آبانماه 1383
ديروز مريض بودم وشرکت نيامدم بيماری خيلی اذيتم ميکنه بعدازظهر با برادرم رضا آژانس گرفتيم ورفتم کلاس زبان بد نبود دوساعتی سرگرم شدم دوباره برادرم اومد دنبالم و با آژانس برگشتم خيلی دلم گرفت انگار از حضور تو خيابون هراس...
ادامه...
گودبای پارتی
دوشنبه، 11 آبانماه 1383
ديروز يه گودبای پارتی برای برادرم که دانشگاهش تموم شده و امروز ميره سربازی گرفتم کارگرم رفته بود و تنها بودم برنج خريدم وبه مامان گفتم پلو بپزه منم سفارش کباب دادم وگفتم برادرم بگيره وبياره داشتن اذان ميگفتن که...
ادامه...
منو اصلی
جستجو
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML