دوباره کتاب خوانی

پرستارم بدون عمل به تعهدش که: “اگر خواست برود یک ماه قبل خبر دهد تا کارفرما جایگزین بگیرد.” رفت به همین سادگی.
قراره واسه تولدم همکاران خانم را دعوت کنم اما دو تا ولی داره تولد من بیستم است اما من پانزدهم دعوت کردم و امای دوم چرا توی این بلبشوی گرونی.
توی انتخاب کتاب موندم اروین بالوم یا میلان کوندرا؟

غم یا شادی

چند ماه پیش همکاری از بدهی افراد به همدیگر سخن میگفت و ادامه می داد این بدهی گاهی مالی نیست و شاید با یک کلمه هم کسی، کس دیگری را مدیون خود سازد. خوب که فکر کردم دیدم خیلی درست است گاهی کلمات شمشیر برانی می شوند و قلب آدمها را می شکنند. خوش بحال کسانی که اخلاقشان آنچنان خوش و مطبوع است که همه آرزوی زودتر دیدنشان را دارند مطمئنا آنها صبورند و لبخند بر لب اما این دو خصیصه نشان نمی دهد که آنها غم و غصه ای ندارند.

درس تازه

اول لازمه از حسین آقا دوست نوید همیشه زنده پیش همه اسپیشیالهاست تشکر کنم که وبلاگ بهم ریخته مرا سر و سامان داد همینطور بهنام برادر زنده یاد نوید هر چند من تلفنی باهاش تماس نداشتم اما میدانم هوای ماها داره.
با بدتر شدن حالم توی این هفته چهارشنبه که روز عید قربان بود به خدا گفتم امثال ماها که جز دردسر برای اطرافیان و درد و ناراحتی برای خودمون بیشتر نداریم به چه درد می خوریم ؟
پنج شنبه دوستی مهمانم بود و گفت هر چیز که زنده است بر جماد و نبات و حیوان و انسان در سراسر عالم تأثیر گذار است.

دلم می شکند

توی این سالهای بیماری، بارها و بارها دیگران دلم را شکسته اند.نمی دانم حق با من بوده یا دیگران؟ فعلا درست و غلطش را کار ندارم اما وقتی وارد اداره می شوم کسی نیست کمک کند تا راننده مرا روی صندلی ام بنشاند شاید هم باشند اما من خق کمک خواستن را ندارم.چکاریه ! همه باید لااقل از پس کارهای شخصیشون بر بیایند نشستن روی ویلچر که مثل آب خوردنه! چه معنی میده! پوشکی استفاده کنید که مغازه دار نه تنها قیمتش را دو یا سه برابر کرده بلکه تخمش راهم ملخ خورده و با منت، دو بسته شون را می دهد دست معلول.چه معنی میده معلول از خونه بیاد بیرون! واز شهردار راه صاف و رمپ واسه پارک و جاده و در و دیوار بخواد! چه معنی میده معلول تامین اجتماعی و تسهیل آمد وشد و دارو و وسایل کمکی گذران زتدگی بهتر رااز مسئولین و وکیل و وزیر و استاندار و فرماندار بخواد!! چه معنی میده معلول از پرستارش بخواد شیشه ها را پاک کند و بعد پرستاره از دست معلول عصبانی شود که این کار من نیست در حالیکه توی قراردادش آمده و درنهایت از معلول گله کند؛” چرا از رفتارهای او واسه کاری که وظیفش بوده و با منت انجامش داده و معلول در صفخه شخصی و قاطی درددلهاش نوشته شاکی شود و عذر بدتر از گناه بیاورد که “این حرفها را برادران معلول می خوانند”!! همکاری می گفت :”ما را آدم حساب نمیکنند چه برسد به شماها”!!! این گفته تکلیف ما روشن کرد: معلولیت، یعنی موجود مرده،دور ریختنی و مفت خور که نه تنها ارزش افزوده ندارد بلکه هوای سهم دیگران را بیزحمانه میگیرد و فقط زباله درست می کند!!!

ظرفهای شکسته و آبهای ریخته

سالهاست منتظرم تا ظرف بطور کامل بشکند و همه ی آبها بریزند.چندین سالیست که ظرف ترک خورده و روزبروز شکافش پیداتر می شود و کمی آب در ظرف شکسته مانده همین ذره هم کارکرد آب را ندارد.بقول چاوشی
مریض حالیم خوش نیست نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری

مسابقه بهترین بد

شاید از عنوان نوشته تعجب کردید اما توضیح میدهم.مگه ما توی مملکتی زندگی نمی کنیم که هرکی بیشتر از سرمایه های مملکت بخورد، ببرد، و بدزدد موفقتر است. مگه اینروزا ضد ارزشها،ارزش نشده و مسابقه سر انتخاب بدترینها نیست.؟ البته من و شما، فلان آیت الله که دخالتی در اصلاح امور مردم ندارد فلان فعال اقتصادی که دخالت در اوضاع اقتصادی نمی کند فلان سیاستمدار که در گوشه نشسته و می بیند و دم نمیزند همه و همه متهم هستیم. برای همه ما عصبانیت در هنگام انجام دادن کارهای اداری و مملکتی و شخصی مد شده هر کی بیشتر داد بزند،بوق بزند و اعصاب مردم را بهم بریزد موفقتر است. هر که بیشتر محیط زیست را آلوده کند،درخت ببرد،آشغال بریزد،حیوانات را بیازارد،از زیر بار مسئولیتی که بهش سپرده شده هوشمندانه در برود درحالی که دیگری را مقصر نشان می دهد، موفقتر است. ادعا نکنید ما این کارها را انجام نمی دهیم،ما دل نیازمندان جسمی و روحی و مالی را نمی شکنیم، من و شما هم متهمیم چون می بینیم و دم نمی زنیم. فقط زیر لب نق می زنیم که بی فرهنگ!!! اما فرهنک چیست؟ مگر جانشینی همه خوبیها بجای همه بدیها با عزم ملی و جمعی نیست؟ مگر توجه به کار گروهی، عرق ملی، دوری از تعصبات جنسی، مذهبی و قومی ونژادی نیست؟ مگر رعایت قانون در سطح خرد و کلان نیست؟ مگر آنچه بر خود می پسندیم بردیگری هم بپسندیم نیست.؟ آهای کسبه بازاری ها کارگرها کارمندان سیاست مداران وزرا وکلا مسجدی ها منبری ها کلیسا کنیسه معبد خانقاه و بی دین و با دینها شعار ندهید عمل کنید ایران تشنه است سیرابش کنید یار میطلبد همراهش شوید ما همه در این ویرانی متهمیم.

آشوب فکری

طوفان فکری که بچه های سیستم های اطلاعاتی و نرم افزار و مدیریت و سایر رشته ها ازآن صحبت می کنند با آشوب فکری کاملاً متفاوت است در اولی یک مسئله حل نشده یا محتاج اصلاح وجود دارد که با طرح آن ذهن شنونده را به چالش می کشند تا در مورد راه های متعدد حل مسئله بیندیشد و فکری جدید خلق کند یا راه قدیمی را اصلاح نماید اما امان از آشوب فکری. یک راه تو در تو که انتهایش هیچستان است و آنچنان ذهن را مشغول میکند که در واقع طرف نمی اندیشد بلکه فقط در مواجهه با چاله چوله ها جاخالی میدهد تا در آن سقوط نکند. اما در نهایت خسته و درمانده ذهن تسلیم شده و نتیجه آن تن دادن به هر حشیشی ست. در این نوع آشفتگی ذهنی دیگر کلماتی مثل شرافت ، ادمیت، پاکدامنی ، فرهنگ و آزاداندیشی بی معناست درست مثل شهر کورها هر کس دستش برسد برای نجات خود به هر چیزی دست میزند و از روی سایر انسانها براحتی رد شده و صدای هیچ اه و ناله ای را نمیشنود . حالا وضع من هم همینطور است پوشک گران است و گیر نمی اید لبنیات بی کیفیست و گران . میوه و سبزی بی کیفیت و گران شده کوفت و زهرمار جمع شده تا نرخش با دلار عوض شود. خدمات انسانها به هم با چشم داشت بالا و بدون کیفیت عرضه می شود.انگار مروت رنگ باخته و جوانمردی مرده است. خدا به ما رحم کند .

چگونه میتوان بهتر زندگی کرد؟

شاید پاسخ دادن به سوالی که در عنوان نوشته اوردم بسیار مشکل و متنوع باشد. هر کسی از دید خود زندگی را تعریف می کند. داشتن پول، قدرت، محبوبیت و اعتبار بی گمان پاسخ افراد زیادی به این سوال است. اما هیچ گاه فکر کرده اید جای شادی و سبک روحی و آرامش در این فاکتورها کجاست؟ و شاید بگویید با داشتن این فاکتورها به خودی خود این ها هم به دست می آید. اما من دیده ام کسانی را که آنها را داشته اند امااین ها را نه ..
گاهی فکر می کنم این عامل ها در ذهن ماست و فقط با یک خیال می توان آن را تصور کرد.
شما چی فکر می کنید!؟

وااااااای زیاد طول کشید ننوشتن

خوبم، نه زیاد خوب نیستم، نه اصلا خوب نیستم. دستهایم دچار مشکل شده اند. تقریبا میشه گفت یک حیات نباتی دارم با کمی فکر. نگرانم، نگران فردا!راهی نشانم دهید چه باید کرد؟آیا خدا فراموشمان کرده؟آیا به ما نگاه نمیکند؟ خیلی از این دست سوالهادارم اما چه فایده! کسی نیست جواب بدهد.
راستی چند روز دیگر به تولد نوید خدابیامرز مانده؟ به خانواده نوید باز هم تسلیت میگویم و از بهنام (برادر نوید}خواهش می کنم با من تماس بگیرد کار فوری دارم. راستی سایت اسپیشیال انگار قطعه!