فعلا که اینجا هستم

بیش از دو هفته است که پرستار خیلی خوبی گیرم آمده امیدوارم همینطور ادامه داشته باشد.
جمعه ۲۳ که برادرم نه شیفت صبح بود و نه بعد از ظهر و نه شب، حسابی غافلگیرم کرد یک کیک تولد برایم سفارش داده بود و با اس ام اس هایی که به خواهر و برادرانم زده بود اونارو برای سالروز تولدم دعوت کرده بود و اونروز کلی خوش گذشت گر چه سه روز با تاخیر بود اما دور همی خیلی خوبی بود کادوهای خوبی گرفتم که بیشتر معنوی بود و خدا رو شکر همه چیز خوب پیش رفت.
نمیدانم عفونت اداراری است یا چیز دیگری، حسابی کلافه ام.
راستی این سه چهار روز همش خانه بودم، برادرم مهمان داشت و نمیتوانست به من سری بزند بقیه اعضای خانواده هم گیر کارهای عقب افتاده، خلاصه یکی ازم پرسید عزاداری کجا رفتی؟ من گفتم ما در دلهایمان عزاداریم جسما جایی نمی رویم.

1 فکر می‌کنند “فعلا که اینجا هستم

  1. امید

    سلام
    عزاداریهاتون قبول درگاه حق
    منم تو دلم عزاداری کردم یک کم هم با فیلمهای تلویزیون
    همه میگفتن خوش به حالت چون خونه ما روبروی یک تکیه هست اما افسوس

      

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.