خشم

هر جا که می روم. هر که را که میبنم همه و همه خشمگینند و به هم گیر می دهند. همه دنبال مقصرند. دائما پاچه هم را می گیرند. زن با شوهر. خواهر و برادر. دو تا همسایه. دو تا همکار. دو تا همکلاس. پدر و پسر. مادر و دختر خلاصه همه بی اعصابند حتی بچه ها. این سالها چه بلایی سر جامعه ما آمده است. مسئولین فرهنگی و تربیتی و شادی و سلامتی جامعه کجایند؟ کانون گرم خانواده کجاست؟ کانون پر مهر مدرسه و معلم کجاست؟ چه کسی پاسخگوست؟ اینهمه وزارت ورزش و جوانان وزارت آموزش و پرورش وزارت علوم وزارت بهداشت وزارت فزهنگ سازمان تبلیغات سازمان بهزیستی سازمان جوانان و کانون حمایت از خانواده و ال و بل داریم با اتاقهای شیک و یک عالمه کارمند و کارگر و درهای بسته بدون کارآیی اما نمایشهای رنگی روبانهای قرمز افتتاح و شوهای رسانه ای. بیایید از یک خانواده. یک دبستان. یک فضای آموزشی یک محل فرهنگی تربیتی نمونه که غالبا از آن کشورهای جهان اول است الگو بگیریم.

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 دیدگاه دربارهٔ «خشم»

  1. اميد می‌گوید:

    سلام همشهري انشاالله که حالت خوبه
    راست ميگي ديگه هيشکي اعصاب نداره هر حرفي بزني سريع برات جبهه ميگيرن حتي اگه حقم با تو باشه
    در مورد بچه ها بگم اونا اصلاٌ مقصر نيستن حالا در سنه آموزش و پرورش تو تربيت اونا سهم عمده اي داره اما اصل تربيت بچه ها تو خونه وتوسط پدر ومادرشونه خونهه اگه محل آروم وامني باشه ديگه بچه اصل تربيتشو اونجا ياد ميگيره
    حالا اگه تو خونه همش درگيري باشه چه توقعي از بچه ميتونيم داشته باشيم

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.