جهان را چه شده است؟

وقتی به نظم در چرخش فلک و استقرار ستاره ها فکر می کنم که هیچ دعوایی بر سر مالکیت و یا اینکه کدامشان پر نورتر است یا این سیاره سهم من است یا توست؟ و هیچ و ال و بل دیگری ندارند شگفت زده می شوم اصلا آنها را نادیده بگیرید. به نظم در طلوع و غروب خورشید زمین می اندیشم که هیچ دعوا و زد و خوردی با نزدیکترین ستاره اش ندارد و هر کدام در کهکشان خودشان انجام وظیفه می کنند. به گلها فکر می کنم که هیچوقت ارغوان به نسترن نمی گوید تو چرا از من خوشبوتری؟ یا گل زرد از سرخ نمی پرسد تو چرا خوش رنگتری؟ یا تپه از کوه نمی پرسد چرا بلندتری؟ یا بیابان از دریا سوال نمی کند پس آب من کو؟ این تنها انسان اندیشمند است که سهم می خواهد، غارت می کند. تجاوزگر است تخریب می کند بی عزت نفس چشم به داشته های دیگران دارد مرز می گذارد حرص می زند نمی بخشد جنگ راه می اندازد. گلها را بی رحمانه زیر پا لگد می کند و همیشه حق را به خود می دهد.وای بر ما!!!

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 دیدگاه دربارهٔ «جهان را چه شده است؟»

  1. شیما می‌گوید:

    نسیم… نسیم عزیز… بی خواب و آشفته بودم و بی هدف رفتم در آرشیو وبلاگم… سال 87… و شروع کردم به خواندن کامنت های دوستان وبلاگی قدیمم… آنقدر هیچ کدام دیگر نمی نویسند و آنقدر همه وبلاگ ها خاموش و سرد و تاریک بودند که ناامیدانه وبللاگت را باز کردم و خدا می داند که چقدر دوق کردم از دیدن تاریخ این نوشته آخر …

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.