تولدی که بی خبر گذشت

شهریور زود آمد و زود رفت. نمی دانم شاید هم به موقع آمد و به موقع رفت. خلاصه بیستم شهریور تولدم بود. چون تولد ستاره، برادرزاده ام، درهمین روزاست. جشن او جشن منم شد و همه به من هم تبریک گفتند. چند نفری بیشتر شرکت نداشتند اما همه عزیزانم بودند. امسال، سال کادوی ادکلن بود ولی مامان و برادر کوچکه انگشتر طلایی دادند و بعضی هم هیچی ندادند. از اینکه همه بفکرم بودند از همه ممنونم. تولد همیشه بهم میگه هی مواظب باش پیرتر شدی آیا عاقلتر هم شده ای؟ تولد نوید مجاهد خدا بیامرز هم بود. راستی تولد یکی از وبلاگ نویسای قدیمی که خیلی دوستش دارم هم بود. ویولت عزیزم تولدت مبارک. راستی امسال یک سورپرایز هم شدم. هر سال کمیته بانوان شرکتمان کادوی کوچکی به مناسبت روز تولد هر خانم بهش میده. امسال هدیه مرا آقای مدیر عامل شرکتمان باتفاق تعداد زیادی از خانمهای همکار دادند. بعدا عکسش را می گذارم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «تولدی که بی خبر گذشت»

  1. حمزه می‌گوید:

    تبریک بابت تولدت ، هر چند با تاخیر.
    جمعتون به شادی پایدار.
    روح همه رفتگان هم شاد.

    خدا یار و نگهدارت

      

    [پاسخ]

  2. ه.و. می‌گوید:

    تولدتون مبارک!

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.