ببخشید نگرانتان کردم دوستان

حالم خوبه و ملالی نیست جز دوری شما.چند ماهی ننوشتم به چند دلیل اول نداشتن پرستار که نظم وسکون زندگیم را بهم ریخته بود دوم افسردگی و سردرگمی پریشانم کرده و میل به نوشتنم را از بین برده بود سوم مرگ دایی ام گرچه با ما رفت و آمد نداشت و مامانم باهاش قهر بود اما زودگذری و عروس هزار چهره بودن دنیا برایم بیشتر نمایش داد و بقول پسرا مرا توی لک فرو برد.خلاصه یکماه پیش برادرم می خواست وام بگیرد و من ضامنش شدم بانک وام دهنده به برادرم گفته بود ضامنت حسابش خوب نیست من که همیشه یک روز زودتر از سررسید اقساطم را میدادم تعجب کردم بعدا فهمیدم که من ضامن دو نفر شدم که انها پولشان را تسویه نکردند یکی از انها همکارم بود و یکی دیگر پرستار سابقم. پرستار سابقم گفت مایلم دوباره سر کار بیایم میخواهید من بیام؟ من هم که او را میشناختم و به توانایی و هوشش ایمان داشتم قبول کردم و با مزدی مناسب و بالا واسه چهار ساعت باهاش قرارداد بستم خودش گفت بالاست اما گفتم با هم کنار می آییم و قرار شد در صورت بیکار شدن ساعت کارش شناور باشد.با ورود به یک سایت سویسی متوجه شدم آنها روی درمان ام اس کار میکنند و مرکز درمانش در بلگراد صربستان است قراره با دادن اطلاعات به آنها به من بگویند آیا میتوانم سلول بنیادی بعد از شیمی درمانی استفاده کنم یا نه؟نظر شماچیه؟

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به ببخشید نگرانتان کردم دوستان

  1. حمزه می‌گوید:

    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه.
    ان شاء الله که بتونید و…..

    پروردگار مهربان ، در سال جدید و سال های پیش رو ؛
    به خواب دوستانم ، آرامش
    به بیداریشان ، آسـایـش
    به زندگیشان ، عافیت
    به عشقشان ، ثبات
    به مهرشان ، وفا
    به عمرشان ، عـزت
    به رزقشان ، برکت
    و به وجودشان شادی و سلامتی عطا فرما.(آمین)

    خدا یار و نگهدراتون

پاسخ دادن به حمزه لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>