سردرگمی

روزهای اخیر رو آورده ام به کتابهای فلسفی و از خواندنشان لذت می برم دنیای جدیدی برایم باز شده است اما از انسانها تعجب میکنم که چقدر مختلفند و چقدر آرای شان متفاوت است انسانها غالبا متوسط هستند در عقیده و عمل
حالم بد نیست اما خوب هم نیست چند ساعت اول صبح نرژی دارم اما بعد هیچی نگرانی هایم زیاد است زن داداشم بیمار است و یکی از داداشهایم همینطور .
گاهی فکر میکنم ادمها گم شده اند و در یک سردرگمی و کلافگی عجیبی گرفتارند نه به خود می اندیشند و نه به دیگران ….

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به سردرگمی

  1. حمزه می‌گوید:

    سلام
    امیدوارم خوب باشی – اگر هم نیستی با لطف و یاری خدا خوب بشی.
    تولدتون رو تبریک میگم(هر چند با تاخیر).
    گاهی دردها و بیماری ها برای ما انسانها حامل یک پیام هستند و…. پیامی که انسانها بنا به دلایل مختلف خیلی کم بهش توجه می کنند… نمیدونم چرا گوشه هائی از حرفای پست قبلت منو یاد این غزل و حرفای مولانا انداخت. پیشنهاد میکنم بخونیش ، احتمالا برات جالب باشه.

    چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار ؟
    که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار؟؟

    چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری ؟
    چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار؟

    تو را هر آنک بیازرد ، شیخ و واعظ توست ؛
    که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار

    یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه
    مشو خراب به ناگه ، مرا بکن اخبار.

    شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد
    چه گفت؟ گفت: کجا شد وصیت بسیار؟

    نگفتمت خبرم کن تو پیش از اُفتادن؟
    که چاره سازم من با عیال خود به فرار

    خبر نکردی ای خانه ، کو حق صحبت؟
    فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار

    جواب گفت مر او را فصیح آن خانه
    که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار؟؟

    بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف
    که قوتم برسیدست ، وقت شد ؛ هُش دار.

    همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گِل ،
    شکاف‌ها همی‌بستی سراسر دیوار

    ز هر کجا که گشادم دهان ، فروبستی ؛
    نهشتیم که بگویم ، چه گویم ای معمار؟

    بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف ،
    شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار.

    مثال کاه و گِلست آن مزوره و معجون ،
    هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار.

    دهان گشاید تن ، تا بگویدت رفتم
    طبیب آید و بندد بر او ره گفتار

    خمار درد سرت از شراب مرگ شناس ،
    مده شراب بنفشه ، بهل شراب انار.

    وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست
    چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار؟

    بخور شراب انابت ، بساز قرص ورع
    ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار

    بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی ،
    نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار.

    به حق گریز ، که آب حیات او دارد ؛
    تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار

    اگر کیست بگوید ، که خواست فایده نیست ؛
    بگو که خواست از او خاست ، چون بود بی‌کار؟؟؟

    مرید چیست به تازی مرید خواهنده ،
    مرید از آن مرادست و صید از آن شکار

    اگر نخواست مرا ، پس چرام خواهان کرد ؟
    که زرد کرد رخم را؟ فراق آن رخسار

    وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا
    چراست این دل من خون و چشم من خونبار؟؟

    خزان مرید بهارست زرد و آه کنان
    نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار؟

    چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند
    مرید حق ز چه ماند میان ره مُردار؟

    به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین
    شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار

    چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان
    زبان حال گشا و خموش باش ای یار.((مولانا))

    من حرفائی شبیه این حرفای مولانارو از زبان اُشو هم خواندم. اون هم میگفت معمولا هر درد و یا هر بیماری حامل پیامی برای ماست ، و نشانه ای مبنی بر اینکه ما داریم در بعضی زمینه های زندگی اشتباه رفتار و عمل می کنیم. و اینکه باید به اون پیام توجه داشت و…..

    با اینکه من خودم خیلی به حرفاشون عمل نکردم و…. اما حرفاشون رو خیلی قبول دارم و فکر میکنم کاملا درست میگن.

    خدا یار و نگهدارتون

  2. امید می‌گوید:

    سلام امیدوارم یک فیلسوف موفق بشی
    کمبود انرژی واقعاٌ خیلی سخته امیدوارم همیشه پر انرزی باشی
    انشاالله داداش وزن داداشت حالشون خوب میشه

  3. امید می‌گوید:

    سلام امیدوارم یک فیلسوف موفق بشی
    کمبود انرژی واقعاٌ خیلی سخته امیدوارم همیشه پر انرزی باشی
    انشاالله داداش وزن داداشت حالشون خوب میشه
    ببخش تکراریه چون ایمیلم عوض شده

  4. امید می‌گوید:

    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه جالبه که شما دو یا سه ماهی به این سایت میای

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>