دلم هوای جای دگر دارد

بیستم شهریور همزمان با تولد من تولد ستاره دختر برادرم هم بود خانه آنها دعوت بودیم خواهر و بچه هایش و برادرها و همسر و فرزندانشان. دایی و زن دایی که مادربزرگ پدربزرگ مادری ستاره هستند حضور داشتند ساعتهایی کنار هم بودن خوش گذشت و دو روز بعد همکاران اداره بدون اطلاع من کیک و شمع تولد گرفتند ویک سرویس نقره و کتاب عکسهای طبیعت ایران را هدیه دادند. مادرم انگشتر برادرم موبایل لمسی که تلگرامش باعکسی از دوران بچگیم که به سال های ده یازده سالگی ام بر میگردد را هدیه دادند. هفته گذشته خیلی سخت وطاقت فرسا بود.دوهفته ای بود که پای راستم مرتب درد می کرد و عصبش تحریک شده بود. نمیدانستم چرا با فیزیوتراپم که صحبت کردم گفت چیزی عصب را تحریک کرده و بعد از حمام هفته گذشته تاول هایی روی پوستم در بدترین جاهای ممکن که می شود تصور کرد بروز کرد. خودم حدس زدم که از کجا می تواند باشد چون همین تجربه را در ترم اول دانشگاه و قبل از شروع بیماری ام اس داشتم آن سالها گرفتار زونا (آبله مرغان بزرگسالان) شده بودم و حالا دوباره داشت تکرار می شد. خواهرم بوسیله عکسی که از تاول هایم گرفت با دکترم مشورت کردو ایشان آسیکلوویر و گاباپنتین تجویز کرد و قرصی هم برای تحمل درد و خوابم. تمام هفته به سمت یک پهلو خوابیدم و درد کشیدم از شانسم مادرم هم آنژیو داشت و بعد از آن نمیتوانست حرکت کند و در واقع کمک های او هم حذف شد تنها برادر کوچکم که همیشه با مزاحمت هایم اذیتش میکنم یارم در این روزها بود مثل همیشه پرستارها مرا تنها گذاشته و در موقع نیاز حضور نداشتند. این هفته کمی حالم بهتر است سرکارهستم اما باز هم درد دارم و مرتب به پست دو شفای سوسن فکر میکنم یا سلامتی یا مرگ چون در هر دو زندگیست

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>