گیر فلسفی

این روزها ذهنم بسیار درگیر است بازهم در کار از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود مانده ام آدمها را که نگاه میکنم هرکسی کاری انجام میدهد هدفی دارد و برای رسیدن به ان تلاش میکند اما وقتی پای درددلشان مینشینی همه از روزمره گی بی هدف بودن کارهایشان می نالند پس چه کسی از انجام کارهایش هدف دارد چه وقت ادمها از عملکردشان راضی میشوند و آیا این همه دویدن و رسیدن یا نرسیدن به کاری هم می اید دنیا که روز به روز شلوغتر پر هیاهوتر و بی هدف تر میشود پس کی این گیر فلسفی من باز خواهد شد .
راستی یادم رفت بگویم دو هفته پیش دکتر آمپول تتراکوزکتاید تجویز کرد (نوعی کورتون است)حال حرکتی ام کمی بهتر شد اما گر گرفته گی خستگی بی قراری بی خوابی ام زیاد شده است عفونت ادرای هم که باز عود کرده و امانم را بریده گاهی خجالت میکشم مدام شلوارم عوض میشود و مجبورم مثل بچه ها مدام پوشک عوض شود .

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>