روزهای پر ماجرا

قبل از اینکه ادامه پست قبلی را بنویسم لازم است کمی درددل کنم این روزها جهان پر از آشوب و کشتار است و بیشتر این کشتارها اطراف منطقه خاورمیانه و همسایگان ایران اتفاق می افتد از خودم میپرسم آدمها را چه شده است جهان را چه شده است چرا کشتار قتل بی رحمی آزار و اذیت آتش سوزی تخریب وسیله سرگرمی بعضیها شده است و بقیه ادمها از کنار انها بی تفاوت میگذرند و حداکثر وقتی انرا از شبکه های ماهواره ای و یا خبرگزاری ها میشنوندفقط آه میکشند و افسوس میخورند مگر نمی گوییم اگر یک نفر در ساسر جهان بی گناه کشته شود انگار همه ی خلق مرده اند مگر نمی گ.ییم بنی ادم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند ؟؟؟؟
درادامه ماجرای گذشته بگویم که پس از سه چهار هفته مادرم آمد و همان شب در خانه ما جنگ جهانی سوم راه افتاد انگار همه حرفهای نگفته سالها را میخواستند یک شبه بگویند و خالی شوند گرچه ان ماجرا گذشت و اوضاع به حالت نسبتا عادی در آمد اما انگار آدمهای خانه ما فقط در یک جا زندگی میکنند و هیچ نشانه ای از کنار هم بودن و عشق و وابسته گی وجود ندارد انگار سفره و دور هم نشستن و غذا خوردن با هم فراموش شده است انگار حرف زدن با همدیگر از یادمان رفته است انگار مثل غریبه ها فقط به هم نگاه میکنیم و از کنار هم میگذریم واقعا گاهی فکر میکنم آیا این اتفاق در همه جا افتاده است؟ یا فقط ویژه خانه ماست یادتان می اید سالها قبل خانه سبز از تلویزیون پخش میشد حالا به جای اینکه بپرسم خانه دوست کجاست میپرسم خانه سبز کجاست؟

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>