تاسف و غرور

چهارشنبه گذشته همه کارای شرکت را راست و ریس کردم زودتر رفتم خانه.زنگ زدم پرستار آمد حمامم کرد و آماده شدم برای فردا. 4 صبح با داداش رفتیم فرودگاه اما مسئول کارت پرواز گفت که ویلچریها و حیوانات خانگی با این پرواز نمیتوانند بپرند. رفتیم پیش رئیس ایستگاه او هم همین را گفت و ادامه داد که قوانین جدید شده و بعضی از پروازها به ویلچریها اختصاص ندارد گفتیم چرا این موضوع را از طریق دفاتر فروشتان اعلام نکردید؟! رئیس ایستگاه گفت خود شما باید می گفتید که ویلچری هستید. تا یک ساعت چک و چونه زدیم اما نشد که نشد باخستگی و اعصابی خرد به منزل برگشتیم و یکی دو ساعت بعد زنگ زدم به یکی از مسئولین برنامه کتابخوانی مجازی و برایش توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده و عذرخواهی کردم. چند ساعت بعد از کتابخانه عطار تماس گرفتند و گفتند حاضر باشید تلفنی در ساعت جشن با شما تماس می گیرند. ساعت پنج و نیم تماس گرفته و با آقای ضابطیان مجری برنامه صحبت کردم گرچه توی جشن حاضر نبودم اما خوشحال بودم که شرکت کنندگان امسال در این جشنواره چند برابر شده اند. ارتباط بین کتاب خواندن و دنیای مجازی بهتر برقرار شده و کتابخوانها افزایش پیدا کرده اند. با برگزاری این جشنواره احساس غرور کردم و امیدوارم خواندن کتاب در بین جامعه ایرانی افزایش یافته و با این کار فرهنگ عمومی جامعه بالاتر رود که با رفع مشکلات فرهنگی میتوان سایر مشکلات را هم حل کرد. یادم رفت بگم که به مسئول کارت پرواز گفتم شنیده بودم که زمان تبعیض نژادی در آمریکا بالای رستورانها می نوشتند سیاه پوستان و سگها وارد نشوند ولی در ایران فکر نمیکردم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «تاسف و غرور»

  1. ویولت می‌گوید:

    خیلی حرف خوبی زدی به مسئول کارت پرواز

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.