حال من

چند ماهی که حالم اصلا جور نیست خیلی به مرگ میاندیشم و به اصلاح روابطم.دلم میخواد این خرده ریزه های دنیایی که دارم به دو تا برادر کوچکم ببخشم آخه اونا دهه شصتی اند و امکان کار معتبر،خونه خریدن و جمع هیچ مالی را تداشته اند.البته قبل از مرگ باید انتقال داد و گرنه به وراث کشیده شده و کار سخت میشود راستی وراث یک دختر چه کسانید؟

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «حال من»

  1. حمزه می‌گوید:

    نسیم مهربان سلام
    شب و روزت به خیر و شادی
    نسیم مهربان به نظر من بیشتر به فکر خودت باش..

    .
    یکی طفل دندان برآورده بود
    پدر سر به فکرت فرو برده بود..

    که من نان و برگ از کجا آرمش؟
    مروت نباشد که بگذارمش..

    چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت
    نگر تا زن او را چه مردانه گفت:

    مخور هول ابلیس تا جان دهد
    همان کس که دندان دهد نان دهد..

    تواناست آخر خداوند روز
    که روزی رساند ، تو چندین مسوز..

    نگارندهٔ کودک اندر شکم
    نویسنده عمر و روزی است هم..(سعدی)

    به مهربانی خدا میسپارمت

      

    [پاسخ]

    saeed پاسخ در تاريخ سپتامبر 18th, 2013 10:32 ق.ظ:

    سلام
    امیدوارم زود خوب بشید

      

    [پاسخ]

  2. حمزه می‌گوید:

    بیشتر به فکر خودت و سلامتیت باش..

      

    [پاسخ]

  3. فاطمه می‌گوید:

    سلام نسیم جون
    بابا اینقدر از این فکرها نکن! هر چی پیش میاد، تو دلت بگو درست میشه! و مطمئن باش اگه قلبا باور کنی که درست میشه، اونوقت درست میشه! باور کن!

    همین الان از فکر مرگ و اینجور چیزا بیا بیرون!
    تو الان میتونی راهنمای دیگران باشی! تو شرایط سخت رو تجربه کردی. الان خیلی ها هستند که به تو و تجربه هات نیاز دارن!
    یکی از دوستام پاهاش مشکل پیدا کرده و اینقدر ناراحته که افسرده شده و اصلا با هیچکس حرف نمیزنه! من بهش وبلاگ تو رو معرفی کردم و گفتم: بیا ببین نسیم چه شرایط سختی داره ولی با اینحال هم وبلاگ مینویسه، هم سرکار میره، هم خیلی معاشرت با دیگرانو دوست داره و…
    نسیم! تو میتونی به خیلی ها کمک کنی!

      

    [پاسخ]

  4. فاطمه می‌گوید:

    در بدن ما در هر ثانيه ميليون ها سلول بدن می میرد و سلول هاي جديد جاي آنها را مي گيرند. نقشه توليد سلول هاي جديد در اختيار ذهن شماست. هنگامي كه خودتان را ناسالم بدانيد، توليد سلول هاي جديد به صورت منفي انجام خواهد شد و اگر خودتان را سالم فرض كنيد، مي توانيد اين توليد مجدد را به شكلي مثبت تحت تاثير قرار دهيد.

    افكار و احساسات با نشاط، بدن را سالم و افكار منفي، بدن را پرتنش و سيستم ايمني را ضعيف مي كند.

    قدرت ذهن در شفادهي به مراتب بيشتر از قدرت داروهاست!

      

    [پاسخ]

  5. عشق مرز ندارد می‌گوید:

    با جستجوی گوگل به سایت شما رسیدم.پستی که درباره گربه تان گذاشته بودید ناراحت کننده بود.امروز صبح بچه گربه عزیزم زیر چرخ عقب ماشینم جون داد…خیلی ناامیدم.هرشب کنارم بود و با موس کامپیوترم بازی میکرد و روی کیبرد راه میرفت امشب نیست…خیلی دلم براش تنگ شده …ناامیدم

      

    [پاسخ]

  6. سلام
    شما خودت استاد معارف و مهرفتی و اکه من بگم به این چیزا فکر نکن و ذهنت را با قکر های افسرده کننده درگیر نکن ملق بازی جلوی قاضیه
    با آرزوي سلامتي براي شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

      

    [پاسخ]

  7. saeed می‌گوید:

    چی بگم من نمی دونم

      

    [پاسخ]

  8. نیکی می‌گوید:

    به نظر بنده تا زنده هستید که انشالله خیلی طول بکشد انتقال ندهید. شاید لازمتان شود با توجه به شرایط بیماری. وراث دختر هم تا جایی که میدانم پدر و مادرند، نمی دانم برادران هم ارث میبرند یا نه. شاید فکر کردن به این مسایل بد هم نباشد، اما به نظر من پس از اینکه همه کارها را مرتب کردید دیگر به آن فکر نکنید. شما جوانید با همین بیماری خیلیها عمر طولانی داشته اند. به امید بهبود اوضاع

      

    [پاسخ]

  9. لبخند زندگی می‌گوید:

    خدایــــــــا !
    اگر روزی فراموش کردم خدای بزرگی دارم . . .
    تو فراموش نکن بنده ی کوچیکی داری . . .
    با نوازشی و یا تلنگری آرام وجودت را . . .
    همراهیت را . . .
    مهربانی و بزرگیت را . . .
    برایم یادآوری کن …
    انشاالله

    سربزن

      

    [پاسخ]

  10. فاطمه می‌گوید:

    نسیم جون سلام
    ما منتظر پستهای بعدیت هستیما! زودتر آپ کن! لطفا!

      

    [پاسخ]

  11. آذرین می‌گوید:

    سلام این احوالات فکر مرگ گاهی ممکن است بیاید و برود ولی از من میشنوین زیاد جدیش نگرین که بره.شما جوانین و هنوز زوده.البته آدم از یک لحظه دیگر خودش خبر نداره.ولی از زندگی برای چیزهای ارزشمند استفاده کنین.به ویژه شما که خود ساخته و سختی کشیده هستین.

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.