امسال

سال جدید نسبتا خوب شروع شد اما جسمی رضایت بخش نبود.پدرم حالش خوب شده بود و دوباره گیردادنهایش شروع شد و بدنبالش کج خلقیهای مادر.یکبار من خواهر ویکی از برادرهامو واسه شام دعوت کردم مادر برنج پخت پدر از رستوران مرغ خرید و من فقط پول دادم.یکبار هم پاگشای پسردایی، خانواده دایی و همه خواهر وبرادرها را در خونه ما دور هم جمع کرد.بعد از این دو مهمانی نه کسی امد و نه من جایی رفتم.اما یک بعد از ظهر ابری در حالیکه مادر مرتب با تلفن حرف میزد و پدر اماده گیردادن بود و در حالیکه برادر دومی دم در واسه کاری اومده بود و من تنها در اتاق نشسته بودم.دعوا شروع شد و مثل همیشه زخمهای کهنه باز شدند شیشه های پنجره توسط مادر شکسته شد تلفن خرد شد و برادر که در حمایت مادر سخن گفته بود مطرود پدر .و در حالیکه مادر گفت فقط بخاطر من مانده و پدر سنگ مرا به سینه میزد من در کنج تنهاییم میلرزیدم و اشک میریختم و با خود میگفتم کاش ما قدر لحظات با هم بودن را میدانستیم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «امسال»

  1. هدایت می‌گوید:

    امیدوارم ادامه‌ی سال بهتر باشه!

      

    [پاسخ]

  2. حمزه می‌گوید:

    نسیم عزیز سلام
    شب و روزت به خیر و شادی

    منم مثل آقا هدایت امیدوارم ادامه سال بهتر باشه..
    و اینکه من ته همه این درگیریها یه عشق و همبستگی بین اعضای خانواده ت دیدم(با توجه به خوندن حرفای خودت)
    اون جاهای حساس که باید در کنار هم باشید هستید.. کم اند انسانهائی که جاهای حساس زندگی در کنار هم باشند..

    کاش ما قدر لحظات با هم بودن را میدانستیم..(حرفت خیلی زیبا بود..

    به مهربانی خدا میسپاریمت

      

    [پاسخ]

  3. مریم می‌گوید:

    عزیزم درکت می کنم.ولی بدون خدا هوامونو داره بیشتر از بقیه.

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.