مهمانی

5شنبه پرستاری که مرا حمام میبرد صبح نیامد چون نان هیئت را می پخت اما عصر امد چون من شام مهمان خانه مادر دوستم بودم که میخواستند برادر شوهر دوستم را که آقاهه مالزی درس می خواند پاگشا کنند البته نه ماه قبل من عروسیشان هم رفته بودم اما اقاهه از زمین تا آسمان تغییر کرده بود سه ساله آنجاست یک سال زبان میخوانده و دو سال کامپیوتر وقتی پرسیدم دلار که گرون شده چرا نمایید همینجا.گفت نه اصلا اگر بیام میرم دانشگاه تهران حالا نگو پسره دیپلم فنی هنرستانه و چهار سال کنکور قبول نشده.بعد پرسیدم چی میخوانید اول مثل عسل ماهواره گفت سکوریتی نه نت ورکینگ و من گفتم ای تی گفت نه ای تی که مال ایرانه نمیدونم معنی فارسیش چی میشه؟موقع شام از خانمه پرسیدم غذا درست میکنید گفت هیچی  همه چی گرانه هر چی فریز شده از ایران بردیم میخوریم و من سفره صاحبخانه را دیدم با غذاها و سالاد ها و دسرهای گوناگون.پسره گفت من اینجا دپرس شدم هیچکس راننندگی نمیدونه

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «مهمانی»

  1. مژگان می‌گوید:

    نسیم جون این جریان ادامه نداره؟خیلی حس خاله زنکی ادم رو تحریک می کنه تروخدا اگه ادامه داره بقیه اش رو هم تعریف کن

      

    [پاسخ]

  2. فلفل بانو می‌گوید:

    ملت خیلی باحال شدن! چه رویی داره ها میگفتی از سو تغذیه نمیری برادر

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.