چقدر زود میگذرد

انگار ماشین زمان سرعتش را روزبروز و لحظه به لحظه زیاد کرده است.انگار همین دیروز  سالروز تولدم بود و حالا کمتر از یک هفته به 20 شهریور سال 91 مانده است.در این یکسالی که گذشت پنج تا وام 20 میلیونی واسه ثبت نام دو تا اپارنمان گرفتم که قراره واگذار بشه به برادرای بدون خانه ام.خونه تهران هم برای ایتام و مساکین و واجبات قضا شده.پولم را از اقا دزده بعد از چهار سال پس گرفتم و آغاز همین خانه ها شد.ام اس بیشرفت کرد.حال روحیم بدتر شد چون پدر و مادرم از هم دور شدندو چون دو تا از برادرهای بزرگم به سمت اعتیاد کشیده شدند چون جنگ و دعوای پدر و مادرم واسه ازدواج مجدد خواهرم بالا گرفت و بالاخره او ازدواج کرد و کاسه کوزه اش بی هیچ نقشی در این بین سر مرا شکست.چون روسای شرکت منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح دادند و کارمندان نان کلفت بی زحمت میخواهند.چون دیدن بی پولی،زیاده خواهی و بی توجهی به اخلاقیات و بی توجهی جامعه به نهاد خانواده و عدم توجه به قبول مسئولیت مردم ،دلم را بدرد آورد.نقطه روشن سال گذشته حذف فست فودها از رژیم غذاییم و خواندن قران با معنی وبرگزیدن پزشکی سنتی و صبوری بیشترم بود.

 

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 دیدگاه دربارهٔ «چقدر زود میگذرد»

  1. Ali - Konami می‌گوید:

    سلام. پس تولدتون رو پيشاپيش تبريک می‌گيم! خدارو شکر و بسيار خوشحاليم که تونستيد پول‌تون رو پس بگيريد. گاهی اين موضوع يادم می‌افتاد و آرزو می‌کردم که زودتر به حق‌تون برسيد. شما يک انسان خوب و يک فرزند و خواهر نمونه هستيد. انشالله همه چيز رفته‌رفته بهتر و بهتر می‌شه.

      

    [پاسخ]

  2. حانيه می‌گوید:

    عزيزم تو كه مشكلاتت از من بيشتره

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.