سختی

اوضاع خونه بهم ریخته همه بهم میپرند مادر و پدر مثل همیشه اما شدیدتر.اخه مادر بیکار شده و دهانش کار میکند روابط بجه ها را با پدر کارد و پنیره علت هم خودخواهی اندو /حرفها ی مخرب مادر وعدم درک متقابله

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 دیدگاه دربارهٔ «سختی»

  1. سوسن جعفری می‌گوید:

    :(

      

    [پاسخ]

  2. ساني می‌گوید:

    :*

      

    [پاسخ]

  3. mona می‌گوید:

    نسیم نمیدونی وقتی میام وبتو میخونم چه حالی میشم..

      

    [پاسخ]

  4. ارکیده می‌گوید:

    چه حس بدیه دردها و غصه های همدردتو بخونی و کاری از دستت بر نیاد چقدر ما انسانها ضعیفیم
    کاش نزدیکت بودم…

      

    [پاسخ]

  5. حمزه می‌گوید:

    سلام بر نسیم خانم قوی و مهربان
    امیدوارم خوب و شاد باشی
    درک می کنم،واقعا سخته…ایشالله با محبت خدا همه این سختی هارو خیلی زود پشت سر بذاری و به اون شادی و آرامشی که دوست داری برسی..

    فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا(الشرح/5)
    به يقين با (هر) سختي آساني است..
    إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يسْرًا(الشرح/6)
    (آري) مسلما با (هر) سختي آساني است…

    خداحافظ و نگهدارت

      

    [پاسخ]

  6. هدایت می‌گوید:

    خدا صبرتون بده

      

    [پاسخ]

  7. ارش می‌گوید:

    چقدر منو تو شبهيم وقتي وبلاگتو مي خونم انگار داري منو و اطرافمو توصيف مي كني
    خيلي وقته ميخونمت خيلي گريه كردم خيلي اميدوار شدم

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.