سفرنامه عراق 7

توی کربلا تاکسی از محل هتل گیر نمی امد وفقط مینی بوس مجانی بود واسه سالما خوب بود اما برای داداشم نه و من شرمنده میشدم.اما ساعات روحانی خوبی داشتم علی رغم ترس از ناراحتی کمربرادر /کم امدن پوشک ولباسم که شبهای اقامت در هتل به دلیل طولانی بودن ساعات استفاده از پوشک خیس میشد /سوزش پاهایم بدلیل استفاده دایم از پوشک و کم ابی که در اثر رعایت خیس نشدن پوشک داشتم همه چیز خوب بوذ خوبتر ازخوب.کربلا سه روزش مثل برق وباد گذشت و روز هفتم ساعت شش صبح به سمت سامرا حرکت کردیم ساعت یازده اونجا بودیم اما بدلیل بمب گذاری اجازه ورود ندادند رفتیم سید محمد عموی امام زمان خیلی شلوغ بود وبینهایت گرم وحال من خراب .زیارت نکردم و داخل صحن ماندم کنار چند تا گوسفند اماده واسه قربانی و یاد کارتون گوسفندان افتادم از انجا راهی کاظمین شدیم و زیارت امام هفتم ونهم .از ماشین چادرم را فراموش کردم بیاورم به حرم رهم ندادند و با خود گفتم به درون کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی که درون خانه ایی
پیوست این پست را ساعتها طول کَشید نوشتم داغونم دستام خدایا…………

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «سفرنامه عراق 7»

  1. هدایت می‌گوید:

    از خوندن سفرنامه‌هاتون خیلی خوشحال شدم. از زحمتی که برای نوشتنشون هم نوشتین ممنون. امیدوارم حالا حالاها هی بنویسین برامون و خبرهای خوش هم بدین بهمون :)

      

    [پاسخ]

  2. هدایت می‌گوید:

    راستی الان بلاگمو تو قسمت پیوندها دیدم… کلی خجالتم دادین ممنون :)‌

      

    [پاسخ]

  3. ارکیده می‌گوید:

    امروز به راه رفتن تند و سریع آدما نگاه میکردم اینکه شاید لحظه ای به این فکر نکنند که چه نعمت بزرگی در اختیارشونه نعمت قدم از قدم برداشتن! شاید چون نبود این نعمت رو حس نکردن با تمام وجود و از ته دل شکرشو نمیگن و قدرشو نمی دونن با خودم گفتم خدایا شکرت که طعم نداشتن این نعمت بزرگت رو به من چشوندی که شکرم فقط زبانی نباشه ولی نسیم جان میدونی تو با این درک عظیمی که از نعمت های خدا داری چقدر بهش نزدیکی میگن خدا هر کسی رو که دوست داره با انواع سختیها آزمایشش میکنه نمونه بزرگش امام حسینه که تو تازه از زیارتش برگشتی نسیم جان ما نمیتونیم تا وقتی در محدوده زمان و مکان فعلی هستیم حکمت آزمایشهای الهی رو بفهمیم جایی خوندم “صبر اوج احترام به حکمت خداوند است” این جمله خیلی آرومم کرد تو بزرگتر از اونی هستی که بخوام با حرفام آرومت کنم ولی بدون که همیشه برات دعا میکنم.دوستت دارم.

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.