سفرنامه عراق 4

سه روزو سه شب نجف بودیم اتفاق خارق العاده ای نیفتاد .دعوای تعدادی مسافرین با رستوران گردانان هتل سر جا و غذا بود از همه مهمتر دعوای مداح کاروان که شصت بار کربلا امده بود سر دیررسیدن اب معدنی .انگار یادش رفته بود امده به زمین تشنگان .یکبار شدیدا تب کردم و با کدیین درستش کردم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 دیدگاه دربارهٔ «سفرنامه عراق 4»

  1. حمزه می‌گوید:

    مهربان سلام
    امیدوارم خوب باشی
    از خودندن سفرنامه هات لذت بردم،بعضی قسمتهاش زیبا بودند..

    خدانگهدار و پشت و پناهت باشه همیشه

      

    [پاسخ]

  2. ارکیده می‌گوید:

    “انگار یادش رفته بود امده به زمین تشنگان”

      

    [پاسخ]

  3. Anna می‌گوید:

    سلام عزيز دلم
    نسيم جونم
    نمي دوني چقدر خوشحالم كه اومدي
    دارم بالا پايين مي پرم _ اگه پام حس بياد توش – دوستت دارم

      

    [پاسخ]

  4. Anna می‌گوید:

    لينكت كردم نسيم جونم

      

    [پاسخ]

  5. Anna می‌گوید:

    هنوز نرسيدم كامل سفرنامه ات رو بخونم گلي خانوم
    اميدوارم بهتر باشي كلا .
    من هم حال عموميم بد نيست
    ….
    راستي مي شه بگي چه جوري مي شه خصوصي نظر داد ؟
    چون تا مي نويسم نظرمو مي بينم كه !

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.