پشیمانی

برادرومادروخودم را واسه کربلا ثبت نام کردم اما برادرم خیلی شاکیست نمیخواد بیاد حق داره همراهی یه فلج

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «پشیمانی»

  1. فلفل بانو می‌گوید:

    این چه حرفیه میزنی
    خانمی بعضی چیزا سعادت میخواد
    مادر خوده من خیلی بینایی کمی داره ولی همه مون میدونیم این سعادت ما بوده که عصا کش اون باشیم
    حالا این سعادتیه که اون تو رو ببره کربلا نمیاد نیاد یه کارگر استخدام کن همه از خداشونو مجانی برن کربلا
    به طب سوزنی زنگ زدی؟

      

    [پاسخ]

  2. فلفل بانو می‌گوید:

    چرا انقدر خودتو باختی ؟!
    مگه دسته خودت بوده وضعیتت
    عزیزم یکمی هم خودت به خودت روحیه بده

      

    [پاسخ]

  3. ارکیده می‌گوید:

    خواهش میکنم دیگه هیچ وقت در مورد خودت اینطوری حرف نزن. نهایتش بقول فلفل بانو یک کارگر استخدام کن ولی هیچ وقت این سعادت رو از دست نده امام حسی خودش زائرهاشو انتخاب میکنه فقط به خدا توکل کن برات دعا میکنم.

      

    [پاسخ]

  4. ارکیده می‌گوید:

    امام حسین (ع)

      

    [پاسخ]

  5. ارکیده می‌گوید:

    اگه تونستی کتاب معجزه اشک حمزه کریم خانی رو قبلش حتما بخون خیلی برای معرفت بیشتر کمکت میکنه. التماس دعا عزیزم

      

    [پاسخ]

  6. ارکیده می‌گوید:

    عزیزم اگه داداشت بدونه کمک کردن به تو و همراهی کردنت برای زیارت کردن چه اجرو پاداشی پیش خدا و امام حسین (ع) داره ذره ای برای اومدن شک به دلش راه نمیداد کاش میتونستم خودم همرات میومدم ولی تو حتما برو حتی شده تنها بعد ببین چطور همه چی برات درست میشه.

      

    [پاسخ]

  7. مهرناز می‌گوید:

    قبول دارم که کمی سخته
    ولی یکم اونطرفی فکر کن اگر خدای نکرده برادرت وضع مشابهی داشت تو با کمال میل به کمکش نمیرفتی؟
    التماس دعا داریم خانم

      

    [پاسخ]

  8. هدایت می‌گوید:

    پس به سلامتی دارین می‌رین. میگم رفتین اونجا فقط به فکر خودتون نباشینا؛ خدا رو خوش نمیاد! ؛)

      

    [پاسخ]

  9. نکویی می‌گوید:

    التماس دعا دارم خانومی برا شوهرمن هم دعا کن

      

    [پاسخ]

  10. فلفل بانو می‌گوید:

    نسیم جون یه زنگ بزن به طب سوزنی
    ما بهت احتیاج داریما
    تو دوستاتو داری

      

    [پاسخ]

  11. حمزه می‌گوید:

    عزیز سلام
    مهربان امیدوارم بهتر باشی

    مهربان قسمتی از مطالبتو خوندم ، از وضعیتی که برات پیش اومده خیلی ناراحت شدم،خیلی…
    من هم مثل خودت یه خرده امیدم به خیلی چیزها کم شده…اما هنوز یه خرده دیگه مثل خودت امید دارم…توی این دنیا همه چیز امکان پذیره ، همه چیز…همه این امکانات و پیشرفتهایی که در علم به وجود اومده یه روزی غیر قابل باور بوده برای انسانهای زمان خودش….خواهری واقعا نمیدونم چی بگم…فقط من هنوز به خدا امیدوارم ، امیدوارم خودش به شما و هممون کمک کنه…امیدوارم نا امیدمون نکنه…چون ما کس دیگه ای نداریم.

    با آرزوی سلامتی ، خوشبختی ، سعادت و سربلندیت

    خدا همیشه نگهدار و پشت و پناهت باشه،همیشه

      

    [پاسخ]

  12. آیدا می‌گوید:

    سلام نسیم جان
    فکر کنم پسوردتون رو اشتباه دادید. با این پسورد
    123456789123 و کاربری nasim
    نتونستم وارد بشم.
    آیا پسوردتون درسته؟

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.