روزهای بد

دو سه روزیست خانه ما جنگ داخلی دارد البته 70 درصد مقصر پدرم است و 30 درصد خواهرم .صحبت ازدواج او و معلم زبان و مخالفت پدرم است این وسط زن یارو که در حال طلاقه با شوهر سابق خواهرم اتش بیار معرکه اند و این وسط من و برادر کوچکه قربانی هستیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «روزهای بد»

  1. راما می‌گوید:

    اي بابا… خواهرت از چاه درنياد بيفتي تو چاله نسيم جونم

  2. رضا می‌گوید:

    یه من کیستم مردونه نوشتم !
    تو وبلاگمه بخون خواستی

  3. سانی می‌گوید:

    شوهر سابق دیگه چه کاره اس این وسط؟

  4. گلابی می‌گوید:

    منم وقتی خواهرم میخواست ازدواج کنه از این مشکلات تو خونمون زیاد بود

  5. نیکو می‌گوید:

    آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن
    …..اکنون زمان زندگیست ، تاخیر را باور نکن
    حرف از هیاهوکم بزن ، از آشتی ها دم بزن
    ….. از دشمنی پرهیز کن ، شمشیر را باور نکن
    خود را ضعیف وکم ندان ، تنها در این عالم ندان
    تو شاهکارخالقی ، تحقیر را باور نکن
    بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
    زیبا و زشتش پای توست ، تقدیر را باور نکن
    تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
    از نو دوباره رسم کن ، تصویر را باور نکن
    خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید
    پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.