شاید نباید میگفتم

ترم تابستانی گرفتم و سرم شلوغه.
چند روزیست که اینترنت قطعه و امروز تونستم اپ کنم .
چند روز پیش مهمان داشتیم که خواهرم با سردرد وحشتناک و گریه کنان امد و داد میزد که از زندگی خسته شدم سرم داره منفجر میشه و… همه متاتر شدند البته با استراحت و گذشت زمان ارام شد و فردا من به مادرم گفتم بهتره دوباره ازدواج کند

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «شاید نباید میگفتم»

  1. راما می‌گوید:

    توي تابستون سخت نيست برات ترم گرفتي نسيم جونم؟
    بعدش هم بايد ببينين مشكل خواهرت سرمنشاء ش از كجاست؟
    شايد واقعا مشكلي داره كه كسي نميتونه حل كنه

  2. م الف می‌گوید:

    عاديه

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.