گل سنگ

صدای دلت را که بی تاب است میشنوم .نفست را که غمگین است بو میکشم وچشمهای بارانیت را میبینم.گل سنگ تنها که با وزش بادی/ به لرزه میفتی .گل سنگ بیکس/ که غم چهره ات را خیس کرده است .گل سنگ مظلوم /که ظلم سالهای جفا را چشیده ای بدان که سنگ زیرپایت ترا چون مادری مهربان در برگرفته است شاید نتوانی انرا ببینی چون کوتاهی درطول ودر زمان ودر اندیشه .اما سنگ محکم سالهاست که بوده ومیماند پس بدو تکیه کن

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 دیدگاه دربارهٔ «گل سنگ»

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.