سختی 3

توی مدتی که بستری بودم اتفاقات جالبی هم افتاد که واستون لیست میکنم
1-اورژانسهای اونجا طبقه بندی بین یک تا سه بود مریض بدحال در یک والی اخر بستری میشد.من دوروز و نزدیک دو شب در یک بودم اما نصف شب دوم مرا بردند به اورژانس سه.توی دستورات بیمارستانیست که انتقال بیمار به محل جدید باید در روز صورت بگیرد تا بیمار با محیط عادت کند و مزاحمتی هم واسه هم اتاقی های قبلی ایجاد نشود حالا تصور کنید نصفه شب با درد روی یک برانکارد پر صدا به اتاقی رفتم که ساکینش و همراهان اونا خاموشی زده بودند و خواب بودند پرستار چراغا را روشن کرد و نق نق اونا شروع شد من از محیط جدید ترسیده بودم و چشمامو که میبستم ماجراهای کارتونی ترسناک جلو چشمم رؤه میرفت فردا صبح بیشتر بهم عادت کردیم و همدیگه را شناختیم اما هنوز من از محیط میترسیدم دو روز بعد من به بخش تراکس منتقل شدم انتقال من همزمان با یکی از هم اتاقیها بود که مرخص شدو یکی دیگه که واسه عمل مغز رفت. در موردشون توی یه پست مفصل مینویسم.
2-مرا به سی تی اسکن واسه عکس ریه وارد کردند دست چپ و فعالم دردش هزار برابر شده بود تب داشتم و نق میزدم برادرم دنبال کارای تسویه حساب اورژانس بود ودوستم دست چپ و دردناک مرا گرفت و با من وارد دستگاه تونل مانند اسکن شد و اونم بخاطر دردناک بودن من اشعه خورد.:devil از اونجا که امدیم بیرون قرار شد منتقل به بخش تراکس شوم در مسیر به دو تا اسانسور رسیدیم بالای یکی نوشته شده بود ویژه بیمار و دیگری عمومی .بیماربر مرا وارد اسانسور عمومی کرد که گفتم نباید از ویژه بیمار استفاده کنید که با نگاه عجیب دوستم و بیماربر مواجه شدم که گفتند اینجا ایران است .:surpriseبعد وارد محو طه شدیم و بوی پاییز و نور افتاب و درختان رنگی مرا هوشیار کرده بود و چشامو باز:love. که مورد تعجب بیماربر واقع شده بود:question و به دوستم گفته بود این خانم حالش خوب شده که دوستم گفته بود این اثر نور و درخت است که بیماری را از یادش برده است.:rolling
پیوست :چند روزی اینترنت قطع بود ببخشید دیر امدم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 دیدگاه دربارهٔ «سختی 3»

  1. راما می‌گوید:

    خدا واقعا برادرت رو هميشه برات نگه داره همينطور دلسوز و مهربون
    الان خوب خوبی نسيم جونم؟
    به خخدا روز تولد امام رضا خيلی برات سلامتيت دعا کردم توی حرم#flower

  2. نازمهر می‌گوید:

    ماجرايی داشتی دختر اين بار
    خدا رو شکر که به خير گذشت

  3. آورا می‌گوید:

    این قصه آسانسورا که همه جایی است. حالا بهتری؟

  4. مسعود می‌گوید:

    ممنون که بهم سر زدي#flower

  5. بی بی باران می‌گوید:

    الان خوندم خوشحالم که به خیر گذشت مواظب خودت باش عزیزم #heart #heart #heart

  6. سوسن جعفری می‌گوید:

    نور و درخت … نسیم …

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.