سختی 2

گویا داداشم و راننده منو روی دست برده بودند محل استقرارم بعد اورژانس امده بود شامل یک نفر با موتور که حتی دست هم بهم نزده رفته بود گویا بعد از ظهر یکی از همکاران امده و به داداشم گفته بود ببرینش بیمارستان و داداشم مرتب خودشو دلداری میداده که خوب میشه شاید ترافیک باعث خستگیش شده و شاید یبوست و…من چشام بسته و هوشیاریم بسیار پایین صداهای گنگی در اطرافم میشنیدم و فقط توانستم به برادرم بگم که با دوست پرستارم تماس بگیره وکورتون واسم بیاره اخه احساس کردم حمله بیماریست گویا تا فردا بعد از ظهر سرم و کورتون کاری نکرده بود و طبق توصیه دکترم در کرمان با اورژانس به بیمارستان اعزام شدم دوستم مدرس دانشگاه تهران و یه مقام دار توی بیمارستان امام بود و حسابی بهم ساپورت داد البته بیشترین سهم در بهبودم را برادر کوچکه بعهده داشت تا صبح بالای سرم بیدار بود و مرتب هر چند دقیقه یکبار پوزیشن مرا از طاقباز خوابیده به پهلو تغییر میداد درد امانم را بریده بود شب اول اورژانس بهم مورفین زدند اما شب دوم ناله میکردم که درد دارم بهم مسکن بدید اما میگفتند نه .اول به انفولانزا مشکوک شدند بعد از سینه عکس معمولی ایکس ری گرفتند و تشخیص ذات الریه مزمن دادند عکس سی تی اسکن ریه وجود ابسه ریه را تایید کرد انتی بیوتیکهای قوی در رگ هر شش ساعت یکبار /نمونه برداری از ریه با ان امپولهای غول پیکر و رگهای پاره شده دستم و سرانجام برونوسکوپی که عملیست پزشک با دستگاه توی اتاق عمل داخل ریه را میبیند و در صورت ماندگاری ا بسه دستور جراحی ریه بصورت عمل باز را میدهد و خلاصه ای سی یو و… وقتی واسه اتاق عمل برای دیدن وضعیت ریه میرفتم دوست داشتم تموم بشه اما چشای منتظر برادرم را که دیدم دعا کردم عملی نشم سالم بیام بیرون و زود برگردم شهرم تا برادرم به دانشگاهش برسد و همینطور هم شد برای قدردانی از زحماتش که قابل جبران نیست یه لپ تاپ سونی خریدم و تولدش نزدیکه باید فکری کنم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

11 دیدگاه دربارهٔ «سختی 2»

  1. نازمهر می‌گوید:

    چه بد آوردي تو دختر#sad
    قربونت بشم خدا اين همه درد به تو مي ده به خودش قسم طاقتش رو توي تو ديده ها
    حالا هرچي تو بگي خسته شدم ولي اون از تو بهتر خودت رو مي شناسه
    هرچند خيلي سخته تحمل اينجور دردها
    من فداي تو بشم
    خدا رو شكر كه الان بهتري
    مطمئنم خدا خودش به داداش كوچيكه اجر مي ده
    لپ تاپش مباركش باشه خواهر مهربون#kiss

      

    [پاسخ]

  2. مسعود می‌گوید:

    داداش خوب نعمتيه#flower

      

    [پاسخ]

  3. سوسن جعفری می‌گوید:

    عجب حکایتی … #sad

      

    [پاسخ]

  4. ويولت می‌گوید:

    چی شده نسيم؟#surprise چرا تماس نگرفتی شايد کمکی از منم بر ميومد

      

    [پاسخ]

  5. ماه مون می‌گوید:

    نسيم عزيزم خدا رو شکر که الان بهتری .
    تولد داداش ت هم از حالا مبارک

      

    [پاسخ]

  6. ساره می‌گوید:

    سلام.خوشحال ميشم بياي و يه سر به وبلاگم بزني و اگه دوست داشتي دست نوشتمو بخوني!!!!

      

    [پاسخ]

  7. سانی می‌گوید:

    نسیم تو خیلی مهربونی خیلی نمیدونم چی بگم #kiss

      

    [پاسخ]

  8. سعيد ناصري طاهري می‌گوید:

    فكر ميكنم بايد يه كم دعوات كنم ولي اول سلام
    اما بعد خوشحالم كه بخير گذشت
    وحالا دعوا آخه من و تو كه بهتر از هركس ديگر از احوالمان با خبريم چرا بايد ريسك كنيم تو با حال سرما خوردگي و ام اسي كه داري يه برنامه برا خودت ترتيب داده بودي كه براي افراد سالم هم سنگين است آخه يه كم به خودت بيا نه تسليم بشي ولي حساب شده كارهات رو انجام بده به هر حال الان كه مي بينم بهتري خوشحالم و آخر اينكه مهناز هم سلام ميرسونه

      

    [پاسخ]

  9. شيما می‌گوید:

    آخ……….دارم اشک ميريزم نسيم……………………. بهتری الان؟….

      

    [پاسخ]

  10. b&w می‌گوید:

    khoda ro shokr ke behtarii
    baraye to va dadashe mehrabonet arezoye salamti mikonam

      

    [پاسخ]

  11. نسیم می‌گوید:

    ممنون دوستان سعيد خوشحالم تو و مهناز خوبيد سانی عزيزم وبلاگ واسه من باز نميشه از همه ممنونم

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.