روزهای سخت

چقدر سخت گذشت دو هفته بیمارستان بستری بودم بیمارستان امام بخش تراکس .روز امدنم به تهران مصادف شد با پونومونی مزمن و چه سخت گذشت تب بیهوشی بیحرکتی و انتی بیوتیکهای پدر در بیار

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 دیدگاه دربارهٔ «روزهای سخت»

  1. kimya می‌گوید:

    جز خوشحالي از بهبودت و برگشتنت چيزي نمي تونم بگم.

  2. سانی می‌گوید:

    #hug امیدوارم الان خوب باشی نسیم جونم

  3. نازمهر می‌گوید:

    يعنی چی؟
    من که سر در نميارم از اين اصطلاح پنومونی
    الان کجايی؟
    حالت چطوره؟

  4. خانمه می‌گوید:

    خدا رو شکر که بخير گذشت . اما سفر خوبی نشد برات

  5. سوسن جعفری می‌گوید:

    الهی عزیز دلم … #worried الان که بهتری؟

  6. ماه مون می‌گوید:

    يعنی دو هفنه تهران بودی؟

  7. مسعود می‌گوید:

    نگران شده بودم به خاطر غيبت طولانی ات
    اميدوارم الان بهتر شده باشی#flower

  8. دنيز می‌گوید:

    سلام نسيم جان
    الان حالت خوبه؟
    مراقب خودت باش عزيزم#flower

  9. azam می‌گوید:

    khoshhalam ke dige alan bimarestan nisti. behtari azizam?

  10. علی می‌گوید:

    با سلام لطفا سرویس وبلاگ نویسی ما را نیز به لیست خود اضافه نمایید با تشکر مدیریت بلاگــــــدون
    http://blogdoon.com

  11. راما می‌گوید:

    الهييييييييييی
    الان بهتری نسيم جونم
    کاش ازت خبر داشتيم
    برات دعا ميکنم زود زود بهتر باشی#flower

  12. محمد درويش می‌گوید:

    درود بر نسيم عزيز و ممنون كه با حضورت در وبلاگستان فارسي درس اميد و استقامت را جاري و ساري مي سازي …

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.