روزهایی که گذشت

چهارشنبه تمام بدنم درد میکرد توی شرکت کار زیادی داشتم .یه ادمی که به ظاهر خیرخواهه اما هر وقت کاری واسم انجام داده جز ضرر چیزی نصیبم نشده اومد شرکت گفت امروز بریم کلینیک واسه لیزیک .ابتدا باید عکس بگیرم بعد عمل و پرسیدم هزینه گفت فلان تومان از یکی همکارا قرض گرفتم چون پول کافی همراهم نبود. راننده ازانس ناز اورد گفت دیرم شده و صندلی شما تشکم را پاره کرده و من ناراحت از دست خودم /راننده و اون یارو که هزار ادعا دارد واسه کمک اما از دلش نیومد بیاد دنبالم .در اقدامی انقلابی به یارو گفتم نمیام و رفتم خونه.در کمروپاهام بیشتر شده بو د و شب باید میرفتم تولد پسر خواهرم .همه امدند اما من نه کیک خوردم و نه شام .فقط اب اما حالم بدتر شده بود نصفه شب بیرونروی شروع شد و همین یکباربود و دیگر هیچ.
اما درد همچنان ادامه داشت انچنان پاها سفت شده بود که حتی نمیتوانستم اونا را کمی جابجا کنم .افکار پریشان درگیری احساسی با خانواده و افکار کاری پریشان /کارهای عقب مانده /پولی که باهزار جان کندن در اورده بودم توسط یکی نامرد هاپلی شده بود /همه و همه از جلو چشام میگذشتند و سه روز خوابیدم و دیروز که …

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «روزهایی که گذشت»

  1. کورال می‌گوید:

    بعدش چی شد؟#sad

  2. arash می‌گوید:

    شما رو نمیدونم ولی من به این نتیجه رسیدم نباید تو زندگی به هیچ کس حتی مادر اعتماد کرد یا تا وقتی بهت محتاج نیستن انتظار کمک داشت #sad

  3. سانی می‌گوید:

    مراقب خودت باش و افکارتو پريشان نکن که بهتر بشی نسيم جونم#kiss

  4. طلا می‌گوید:

    واووووووو نسيم خانمی اگه ما از شما روحيه نگیريم پس ازکی بگيريم ؟#nottalking گلک اندکی صبر سحر نزديک است . #kiss #smile #flower

  5. نازمهر می‌گوید:

    نسيم جون توکل به خدا کن
    انشاله درست می شه همه چيز
    می دونم شرايط سختی رو می گذرونی
    ولی با تمام وجود از خانم فاطمه زهرا می خوام مشکل تو رو هم حل کنه عزيزم
    سعی کن کمتر فکر کنی خانومی#flower

  6. عزيز ويولت ميگه از وقتی آب درمانی ميره حرکتاش خيلی بهتر شده..توام امتحان کن ضرر نداره

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.