گفتار ناتمام

ببخشید دیروز ننوشتم گرچه حرف واسه گفتن زیاده اما فرصتها کم .شاید من مدیریت زمان ندارم .جمعه زنگ زدم به گروه سی نما و جلسه خونه ما تشکیل شد .موضوعات جلسه
1 شیطان صفتی
2 عشق چیست
ابتدا ابلیس کیست و شیطان کدامست بحث شد و …پرسیده شد چرا با وجود انکه ارتباط نزدیک ودیداری با عشق سالهای دور قطع شده اما در زمانهایی مثل شنیدن یک اهنگ و… همه خاطرات تداعی میکند؟

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 دیدگاه دربارهٔ «گفتار ناتمام»

  1. اميد می‌گوید:

    اول#rolling

  2. اميد می‌گوید:

    سلام #flower
    شيطان هميشه باماست ولي بايددعوتش كردتابياد#cry
    #hand

  3. راما می‌گوید:

    بحث های جالبی رو در پيش دارين
    موفق باشين#flower

  4. هادی می‌گوید:

    سلام
    روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
    فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت ” . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
    فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
    ” با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .” گنجشك گفت ” لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
    خدا گفت ” ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
    خدا گفت ” و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
    اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

  5. محمد می‌گوید:

    سلام توروبه خدادرشت بنویسید!!!

  6. سوسن جعفری می‌گوید:

    بحث دوم جالب بوده حتماً. کاش مختصری توضیح می‌دادی.

  7. امیر حسین می‌گوید:

    سلام خوب به ماهم بگو چرا؟

  8. ساردين می‌گوید:

    من در حين وبگردي شبانه بودم كه رسيدم و از 3 صبح تا الان كه يك خروس وسط خيابون انقلاب داره ميخونه، داشتم كلي از اين وبلاگ رو ميخوندم. خيلي نوشته هات خوب و خونگرم بود. مثل همه شيرازيا.
    يه خواننده جديد پيدا كردي.

  9. گلی می‌گوید:

    #heart #heart #heart #heart #kiss #kiss #kiss #kiss
    به ما سر بزن بانو

  10. arash می‌گوید:

    نمیدونم چرا خدا ما را آفرید تا زجر بکشیم
    از این زجر کشیدن ما چی گیرش مییاد؟#thinking

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.