پراکنده

دختر : سلام آقا ، ببخشید قیمت این مانتو چنده ؟
فروشنده : سلام خانوم ، قابلی نداره ، ای وای ! چقدر قیافه شما برام آشناست ! من قبلا شما رو جایی ندیدم ؟!
دختر : فکر نمی کنم !
فروشنده : چرا من مطمئنم که شما رو قبلا یه جایی دیدم ! شما بازیگر نیستید ؟!
دختر : نخیر ، من ۲۰ سالمه و دانشجو هستم !
فروشنده : نمی دونم شاید شما رو با نیکول کیدمن یا جنیفر لوپز یا آنجلینا جولی و شایدم مهناز افشار اشتباه گرفتم !
دختر : جدا ؟! البته دوستام هم بهم می گن که خیلی شبیه اینایی که شما گفتید هستم ! به نظر من شما هم نیم رختون کپی غلامرضا گلزاره ! راستی شما هم مثل من مجردید ؟!!!
فروشنده : آره ، چطور مگه ؟!
دختر : هیچی ، همینجوری پرسیدم !!!
فروشنده : ولی من هنوزم مطمئنم که شما رو یه جایی دیدم ! آها شاید شما رو با یکی از شخصیت های کارتونی اشتباه گرفتم مثل سیندرلا یا سفید برفی و یا زیبای خفته !!!
دختر : شما خیلی نسبت به من لطف دارید ! من منظور شما رو از این سوالات فهمیدم ! بهتر نیست با پدر و مادرتون هم در اینباره صحبت کنید ؟! بالاخره هر چیزی یه آداب و رسومی داره !
فروشنده : در چه موردی باید با پدر و مادرم صحبت کنم ؟!
دختر : وای چقدر شما خجالتی هستید ! خوب درباره همین موضوع که امروز من رو دیدید و مثل اینه که بالاخره نیمه گمشدتون رو پیدا کردین و انگار که از سالها قبل من رو می شناسید !
فروشنده : من کی گفتم که شما رو از سالها قبل میشناسم ؟! من همین چند روز پیش شما رو دیدم !
آها ، حالا یادم اومد ، بالاخره یادم اومد که شما رو کجا دیدم ! چند روز پیش که مادرم داشت آلبوم عکس های قدیمیش رو بهم نشون می داد ، قیافه مادر بزرگ خدا بیامرزم قبل از اینکه در سن ۷۰ سالگی دماغش رو عمل کنه ، کاملا شبیه شما بود ! خدابیامرز رو بیهوشش کردن که دماغش رو عمل کنن ولی بعد از عمل دیگه بهوش نیومد ! انگار عمرش به دنیا نبود
پیوست :اینم از یه سایت کپی کردم.
پیوست بعدی :حال عجیبی دارم مث چارلی چاپلین در عصرجدید یادتون میاد مث او شدم ۶٫۵ سرکار ۳٫۵ خانه ناهار روزنامه فیزیو کتاب تلویزیون خواب .چقدر دلم هوای تئاتر نمایشگاه و موزه را دارم فعلا توی مود کنسرت و هرچی صدا داره نیستم یاد جنگل نور و مسافرتم با سینا افتادم و کویر شهداد و مسافرتم با ویولت چه سکوت قشنگی بود .گفتم سینا چند روز پیش بهش پس از ماها زنگ زدم اخرین باری که گفته بود من پروندشو بستم و من گفتم چون عشق بره میتونه دل بشکنه اما اینبار نه بخاطر عشق فقط بدیل یه عادت زنگ زدم و گفت بهتر نشد تموم شد و من صادقانه گفتم موقع یاداوری خاطرات اذیت میشم اما فهمیدم این رابطه از اولش غلط بود گفت جسما چطوری که گفتم ترکشهاش بسختی اذیتم میکنه اما اینو نگفتم اگه این رابطه واسه ما نون نشد اما واسه تو عشق همسر و بچه که ترا ماشین پول تصور میکردند و تغییر نگرش اونا را داشت بازم خوبه که من واسطه خیر واسه یه ادم ترسو و بی اعتماد بنفس شدم

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به پراکنده

  1. آرام می‌گوید:

    من هم دلم کویر و سکوتش رو میخواد#heart