دیدن خود

کاش میتوانستم بزنم بیرون و در تاریکی شب زیر چراغ زنبوری کوچه کتاب فلسفه کانت را میخواندم واز رهگذر کوچه تنهایی میپرسیدم تا حالا احساس خفگی کرده ای ؟تا حالا به خودت دروغ گفته ای ؟تا حالا شک کرده ای و تا حالا روز مرگی چی ؟
دیشب خونه دوستم بودم من بی انگیزه متن زبان انگلیسی درس اول کتاب سال اول را واسه دختر خوانده اش ترجمه میکردم و او در حال خواندن دستور تهیه کمپوت سیب از روی کتاب رزا چی چی بود و شوهرش مسابقه فوتبال و پسرش شیشه میز را با پرتاب اچار شکوند تا همه را به خود وادارد تا همدیگر را ببینند

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به دیدن خود

  1. امید می‌گوید:

    سلام#flower
    ای ول فیلسوفم شدی#surprise #applause #applause
    موفق باشی#eyelash

  2. بی بی باران می‌گوید:

    زندگی مزخرف شده خیلی

  3. روح الله می‌گوید:

    عجب راهی برای جلب توجهی انتخاب کرده…
    و زندگی کماکان در جریانه…موفق باشی دوستم#flower #smile #winking

  4. سانی می‌گوید:

    واو!‌عجب کاری #devil

  5. طلا می‌گوید:

    بعضی اوقات کارهای به ظاهر اشتباه در باطن درست درست هستند مثل همین کار پسر دوستت نسیم خانمی . #smile #flower

  6. فلفل بانو می‌گوید:

    بهتری عزیزم