کمی گفتنی

چند روزیست که ننوشتم اما علت چون حال نداشتم یعنی دستام یاری نمیکرد رو حیه ام متلاطمه به علت تلاطم دیگران .میپرسید یعنی چه ؟چند نمونه واستون میگم
به همکارم زنگ میگم کجایی ؟اروم حرف میزنه میگه کلاسم .
من:چه کلاسی
او:فلان
من :کجا
او:فلان جا
حالا من در همون کلاسی که او ادعا داشت نشسته ام
تازگیها وقتی جسمی یا روحی خسته میشم اگه سریع سکوت برقرار بشه و همه از دورم بروند و بخوابم همه چیز عادی میشه وای بروزی که لفتش بدهم یا بدهند اونوقت پاچه میگیرم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

17 دیدگاه دربارهٔ «کمی گفتنی»

  1. آقاي حسين می‌گوید:

    سلام به نسيم
    راحت باش به خودت سخت نگير مواظب خودت باش

  2. سانی می‌گوید:

    چه همکاری؟! #surprise #thinking ادب کردن می خواد#devil

  3. صادق می‌گوید:

    سلام
    به اين نميگن تلاطم به اين ميگن بدشانسي همکار شما#grin

  4. آرام می‌گوید:

    بايد همون موقع بهش ميگفتي كه من الآن توي همون كلاسم

  5. ماندانا می‌گوید:

    اونوقت ميگن استرس نداشته باشيد آخه چه جوری؟

  6. روح الله می‌گوید:

    امان از این افرادی که خرده شیشه دارن … کلا حال آدمو میگیرن و موجب میشن که دیگه کمتر به کسی آدم اعتماد کنه…
    “روزها و ماهها و سالها می‏گذرد و کشتی عمر تو در دریای پر تلاطم زندگی به پیش می‏رود ۰گاهی این کشتی دستخوش طو‏فانهای سهمگین می‏گردد و گاهی در دریاهای نیلگون…”

  7. شهلا می‌گوید:

    در ایران دیگه به قول خودشون این “پیچوندن “ها برایت ,ادی شده باشه نسیم جون#kiss
    من هم از سر و صدا و شلوغی بَــری هستم، چون برای ما سم هلاهل است#eyelash

  8. بی بی باران می‌گوید:

    بی خیال شود فعلا همه چیز شده دروغ دروغ دروغ#kiss #kiss #kiss #kiss

  9. کورال می‌گوید:

    بی خيال بابا…
    #heart #kiss

  10. آنارام می‌گوید:

    #kiss
    ميفهمم

  11. آورا می‌گوید:

    راستی حال داداشت چطوره؟

  12. هانيل می‌گوید:

    من جای شما بودم ميگفتم ااااااااااااااا پس چرا نمی بينمت؟؟؟
    اخ گفتی منم وقتی بايد تنها بشم اگه نشم واويلاااااااااااااراه می افته من راه نميندازمااااااااااااااخودش راه می افته#devil

  13. پری می‌گوید:

    دست بر آب می کشید
    : که سایه ی ماه را بر آب دیده بود
    تو که پاره ی دل منی
    بر آب چه می کنی !؟
    این را بی صدا می گفت
    که کسی ایستاده بودش منتظر بر در
    مبادا حتی تکه ای
    از سایه ای
    آب هم خیس اشک او
    خدا را نگاه می کرد
    و در کنار خودش
    کنار موجهای خودش
    ساکت بود
    ” در سکوت هم می توان عاشق بود ”
    که کسی آنجا
    : دست بر آب می کشید
    تو که پاره ی دل منی
    بر آب چه می کنی !؟

  14. نگار می‌گوید:

    چه بهونه گیر شده تازگیها

  15. ب.ع می‌گوید:

    با سلام
    استخدام فوري يك بازارياب حرفه اي خانم
    كار با درآمد خيلي عالي در منزل خودتان
    لطفا به اين آدرس مراجعه فرماييد
    http://www.estekhdamm.blogfa.com
    با سپاس

  16. شيما می‌گوید:

    ج…نازه های خوشبخت …
    يک وقت هايی حالم از همه به هم می خوره …

  17. شيما می‌گوید:

    … جنازه های خوشبخت …
    (اشتباه تايپ کرده بودم. )

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.