دکتر همیوپات 1

نمیدونستم کی؟ با چه کسی تهران بروم اخه برادر کوچکه تهدید کرده بود من نمیام خلاصه روز قبل سفر
2 تا بلیط خریدم و گفتم حداکثر نیومد بلیط را کنسل میکنم خوشبختانه در ساعت اخر راضی شد رفت بخوشی گذشت و فرودگاه یولیان اومد دنبالمون با هم رفتیم دکتر همیوپات اول فرمی داد پرکردم و بعد چون مطب اقای دکتر طبقه سوم بود اومد توی ماشین و ویزیتم کرد از همه حرفاش قابل توجه تر این سوال بود دوست پسر داشتی یا حالا داری که من تو جوابش موندم گفتم تا 4 سال پیش نداشتم اما بعدا سینا پیداش شد که هر کدوم یک شهر بودیم حالا این اسمش چیه؟
دو تا قطره با یک رژیم خاص داد که فعلا با امیدواری دارم اجراش میکنم البته نکته جالب دیگه سوال من از دکتر بود ایا این روش روی منی که سالهاست ام اس دارم و حالا ناتوانم اثر داره که گفت :امیدوارم
بعد دکتر با یولیان رفتیم دیدن دانشگاهشون و بعد پارک ملت .هوای صاف تهران و یه پارک خوشکل و دوستانی در کنار حالا حساب کنید انرژی مثبت مرا؟
سجاد و ارش هم که تازه از گرگان اومده بود به ما پیوستند و چرت گفتیم و چرت شنیدیم .
و شب هم همه مهمان من به صرف چلوکباب .
فرداش با داداشی رفتیم یک هارد و رم و سوغاتی و یک جفت کفش خوشکل وقرمزواسه خودم خریدم و بعد از رونیکا امد و شهلا الهه مهر باتفاق دوستش و رهبر موج پیشرو و خانم ماه و پسر نازشون و ارش و پسر عموش خلاصه کلی از دیدار دوستان خوشحال شدم .:teeth:regular:embaressed:angel
ساعت حدود دوازده شب استادم که از اون انقلابی ها دو اتیشه که قبلا هم راجع بهش نوشته بودم امد حالا صندلی نبود که هیچ شهلا هم بی روسری نشسته بود و ارش هم روبروش .:laughingالبته شهلای عزیز پرسیده بود که اگه لازمه بپوشم که منم گفتم نه لزومی نداره اینو بذارید به حساب انتقام من از استاد .:devilاستاد بر ویلچر شهلا نشست و سرشوبرگردوند طرف من .نمیدونید فرداش ارش چه فیلمی واسش در اورد تا اینجا فعلا تا بعد :rolling

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 دیدگاه دربارهٔ «دکتر همیوپات 1»

  1. نازمهر می‌گوید:

    من که درگيرکار شدم و فعلا از اينترنت دورم. ولی يه مسج می زدی حداقل تا می اومدم ديدنت

      

    [پاسخ]

  2. طارمه می‌گوید:

    خب خدا رو شکر.کم کم داشتم نا اميد ميشدم که برام سوغاتی نخريدين!#grin
    حالا هارد يا رم؟
    ميدونم که سوغاتی منه و الکی نوشتين برای خودتون#rolling

      

    [پاسخ]

  3. اميد می‌گوید:

    سلام#flower
    پس كيف كردي#applause خوش بحالت#rolling #laugh #hand

      

    [پاسخ]

  4. رونيکا می‌گوید:

    يادش به خير#hug
    من دانشگاهم#smug

      

    [پاسخ]

  5. بانو می‌گوید:

    اينطوريه؟
    يواشکی ميای تهران و به ما هم نمی گی؟باشه#brokenheart #worried

      

    [پاسخ]

  6. مسعود طاهری می‌گوید:

    سلام . انتقام باحالی گرفتی #applause آفرين #applause #flower
    انگاری شما ايران نيستی آره ؟‌ اين دفعه اومدی خبر بده من و سازمم ميايم يه جشن کوچولو راه ميندازيم حسابی خوش ميگذره با دوستامون

      

    [پاسخ]

  7. دلا می‌گوید:

    اميدوارم با استفاده اين داروها جواب مثبت رو بگيری…

      

    [پاسخ]

  8. هانيل می‌گوید:

    بسی فيض برديم از خاطره سفرتون
    اميدوارم دفعات بعد به قصد تفريح سفر کنی و نيازی به دکتر و اينا نداشته باشی
    #kiss

      

    [پاسخ]

  9. مخمل بانو می‌گوید:

    هميشه به گردش بانو . بهتر باشی عزيزم .با هه وجود آرزو ميکنم . #flower #heart

      

    [پاسخ]

  10. رضا می‌گوید:

    وايييييييی#smile خوش به حالتون. فکر کنم خيلی خوش گذشته باشه. ما که از اين دوستا نداريم#eyelash
    بازم به معرفت دوستای شما

      

    [پاسخ]

  11. ماندانا می‌گوید:

    موفق باشی

      

    [پاسخ]

  12. ياسمن بانو می‌گوید:

    #heart #kiss

      

    [پاسخ]

  13. مادر سپید می‌گوید:

    امیدوارم داروها نتیجه خوبی برات داشته باشه .
    …. راجع بهش …. #grin
    #flower

      

    [پاسخ]

  14. سوک سوک می‌گوید:

    ببينم مگه الهه مهر نمی دونه احمدی نژاد این روزا انرژی هسته ای رو تو خیابونا آورده؟#thinking

      

    [پاسخ]

  15. کيميا می‌گوید:

    سلام
    من دوست دارم با شما بيشتر آشنا بشوم اگر موافقی يه سر به وبلاگ من بزن#hand

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.