مرگ یک اشنا

یکی از اشناها دیروز مرد خانمه 45 سال داشت ازدواج نکرده بود و توی رادیولوژی تکنیسین بود بیماریش سرطان بود توموری که رشد کرده و همه بدنش را درگیر.گاهی با خودم میگم چرا اون لذت زندگی را هم تجربه کاملی نکرد ولی انگار این مساله چرا نداره ؟

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 دیدگاه دربارهٔ «مرگ یک اشنا»

  1. مهزاد می‌گوید:

    متاسفم #sad
    اين سوال من هم هست چرا گره زندگی بعضی از ما باز شدنی نيست؟
    صبور باشی #flower

  2. اميد می‌گوید:

    سلام#flower
    دنيا همينه#applause هيچ كاريش هم نميتوان كرد#cry #rolling

  3. مرغ دريايی می‌گوید:

    خدا بيامرزتشون#flower
    فکر کنم خيلی ها به فکر اين چراها بودند اما جوابی براشون نداريم….
    پست قبلی رو هم الان خوندم
    به نظرم اون دختر که اوج مرام و خلوص نیت بود از این به بعد یه پسر اوج مرام و خلوص نیت خواهد بود….یعنی امیدوارم

  4. آورا می‌گوید:

    خدا بیامرزتش
    ***
    فعلا پست پایینیت بیشتر به فکر برده منو

  5. دلا می‌گوید:

    دقیقآ.
    نپرس که چرا نداره.
    این رسم زندگیست…

  6. محسن می‌گوید:

    اولا تسليت ميگم.دوما بلاخره اخر و عاقبت همه همينه.حالا يکی بيشتر از زندگيش لذت ميبره و. ميميره و يکی کمتر#flower

  7. ننوس می‌گوید:

    تسليت می گم

  8. سانی می‌گوید:

    خدا رحمتش کنه#smile

  9. ماندانا می‌گوید:

    خدا بيامرزتش
    متاسفانه دنيا همينه

  10. هانيل می‌گوید:

    همیشه گفتم و میگم اونا که از این دنیا میرن راحت میشن اگه میموندن باید مثل ما عذاب محدودیت های جسمی رو تحمل میکردنند و …
    پس خدا بیامرزدش و خدا رو شکر که راحت شد#sad

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.