بغض فرو خورده

بغض گلویم را گرفته بود انگار حرفاشو نمیشنیدم همون کسی که دوسال صرف پیاده کردن مخ من واسه دوست داشتن و خواستگاریش کرده بود حالا داشت میگفت ازدواج کردم خونه ات را بهم میفروشی ؟
من به ازدواج او حسودیم نشد بلکه از نفهمی خودم لجم گرفت اخه تو که میدونستی مردا هوسشون جلو عاقلانه فکر کردنشون را میگیره چرا گذاشتی چند سال او خواستگار باشه و تو بگی نه به دلیل مشکلاتی که در مواجهه با زن ناتوان ام اسی وجود داره مدتها مقاومت کنی واسه بله گفتن اما بعد یکباره فکر کنی که اون مرد راهه و همه تلاشهای چند ساله ات را هدر بدی و بعد اینهمه مشکل ببینی و از همه مهمتر تواناییت کاهش پیدا کنه و دیگه راه هم نری
اینا ماجرای دیروز من با محسن بود که قبلا ازش نوشته بودم دیشب بغضم را نوشتم اما با رفتن برق همه را قورت دادم گاهی چقدر دلم برای خودم میسوزد
اما ظاهرارام و شادم چه خوب همه را گول میزند نه نالیدن را یاد گرفته ام و نه مینالم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 دیدگاه دربارهٔ «بغض فرو خورده»

  1. amir می‌گوید:

    اميدوارم نمازت رو کامل بخونی و سلامت باشی#flower

  2. سونامي می‌گوید:

    سخت نگير جيگر من . #hug #kiss #kiss #hug

  3. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    نسيم جان خيلی وقتا بايد خاطره هامونو بذاريم تو حافظه (ram) تا با رفتن برق همه شون از بين برن مگه نه؟
    #flower #flower

  4. hichi می‌گوید:

    می دونی نسيم جون هر اتفاقی که تو زندگی آدما می افته براشون پيامی داره پس عوض اینکه ناراحت باشی خوب فکر کن ببين اين اتفاق چه پيامی برات داشته و چه درسی بايد ازش بگيری #kiss

  5. دختر افتاب می‌گوید:

    #worried

  6. نازلی می‌گوید:

    هر چی ميگردم يه مرد متفاوت با بقیه پيدا کنم نميشه#worried خدايی که همشون يه جورن
    اونايی هم که خوبن يه دوره اينجوری رو رد کردن #sick

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.