بزرگ شدن 1

بالاخره ده روز بستری شدنم در کهریزک تمام شد یعنی من تمامش کردم تجربه بزرگی بود با خانم بهادرزاده از طریق سایت کهریزک اشنا شدم وی پیرزن هشتاد و چند ساله ای است که رییس هیئت امنا کهریزک میباشد و تلفنی ازش خواستم منو اونجا بپذیرند گفت درخواستت را فاکس کن و یکشنبه بیا کهریزک و بستری شو به همین راحتی .
یکشنبه با یه عالم بار و بنه از فرودگاه رفتم اونجا اسمم را داشتند پس از ورود به پذیرش بهم گفتند منتظر باش اولی همانطور که مونا نوشته بود زنی شصت ساله یا کمتر روی ویلچر که مث جذامی ها استخوانهایش تحلیل رفته بود انگشتها خورده شده بود و بدن انقدر نحیف بود که بچه ای قادر بود بلندش کند نمیدونید چقدر این اولین مریض حالم را بهم ریخت با پسر و عروس و نوه اش دوست شدم این خانم همه چیز رامیفهمید چقدر ارزو کردم که کاش درک محیطی نداشت وقتی پسرش مادر را برای معاینه و کارای بستری شدن برده بود نوه کوچولو با من بازی کرد ویلچر روند حرف زد شیرینی خوردو… مامانش هم در سکوت به جایی خیره شده بود و نتونستم با این شیطنتم سر حرفو باهاش باز کنم .
نفر بعدی خانمی بود که بعدا در بخش قرنطینه هم اتاق من شد و میگفت 40 سال داره با مادر و پسر 17 سالش اومده بود روی ویلچر نشسته بود اما با واکر میتونست راه بره بعدا توی اتاق من نختش روبروم بود دندان نداشت سیگار میکشید شش تا شوهر کرده بود که سه تای اولی عقدی و سه تا صیغه بودند به گفته خودش چند بار بیخودی شلاق خورده بود سالها معتاد هروئین و… بود و هرکی را گیر میاورد اینا را واسش میگفت از هر کی یه چیزی میگرفت یکی سیگار یکی ابمیوه یکی کارت تلفن و…مدام پای تلفن بود و مدام ازبخش مردا سردر میاورد یه بار موبایلم را گرفت واسه زنگ زدن اما دیدم قضیه بوداره دفعه بعد گفتم موبایل شرکته و فقط مال کار اداریه.رفتارش علاوه بر غیرعقلانی بودن دلو میسوزوند امدن به تهران واسه خانواده ای که هنوز فرهنگ براش تعریف نشده حجم وحشتناک دیتاهای خام یک کلان شهر و سقوط.
پیوست :از همتون ممنون خصوصا کلیددارخانه مونا گلی:regular:hand:hug

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

18 دیدگاه دربارهٔ «بزرگ شدن 1»

  1. سانی می‌گوید:

    #kiss #kiss #kiss

  2. آورا می‌گوید:

    #flower اميدوارم الان خوب باشی

  3. سجاد می‌گوید:

    #flower

  4. nazmehr می‌گوید:

    نسيم جون پس بالاخره رفتی#thinking
    مواظب خودت باش. همون جا برو پيش يه فيزيوتراپ خوب #heart

  5. ویولت می‌گوید:

    خوش اومدی عزيزم#hug #flower

  6. سلام بر نسيم خانم و مونايه گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
    ممنون از لطف بي كرانتان .
    نسيم مثل زبل خاني ها
    اينجا اونجا همه جا
    لذت بردن از اونچه كه داريد را فراموش نكنيد بخصوص تندرستي كه بزرگترين ثروت‌هاست
    به همه با صداي بلند سلام كنيد

  7. مونا می‌گوید:

    سلام سلام#hug
    خوش اومدی
    خوبيش اينه که حالا که برگشتی قدر موقعيت و آرامش خونت رو بهتر می دوني#hug
    من هم کاری نکردم که#kiss هر کاری کردم از روی علاقم بهت بود#blush
    خوشحالم که مورد اول همونطور بود که من نوشته بودم#laugh همش نگران بودم چيزايی که يادم مونده با چيزايی که گفتی تفاوت داشته باشه#blush

  8. بانو می‌گوید:

    سلام
    رسيدن به خير.خسته نباشی

  9. شيخ حقگو می‌گوید:

    خوب به سلامتی برگشتی بعدش چی شد؟ اون خانومه رو ميگم#laugh #grin

  10. بی بی باران می‌گوید:

    خوشحالم ککه برگشتی

  11. بی بی باران می‌گوید:

    ببخشید اشتباه شد منظورم که خوشحالم که برگتی خانومم #blush #heart

  12. اناهيتا می‌گوید:

    ايشا… كه هرجا كه هستي هميشه از خودت و زندگيت راضي باشي

  13. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    خوش اومدين#heart

  14. دختر افتاب می‌گوید:

    خوبی الان نسيم جان؟#kiss

  15. سبکبال می‌گوید:

    خيلی خوشحالم که خوب و شادی . #heart #kiss #kiss #kiss #flower

  16. صادق می‌گوید:

    سلام
    چه جای خوبی جای ما را هم خالی ميکردی
    جدا از شوخی به نظرم لازمه که ادم تو زندگيش اين تجربه ها را هم داشته باشه

  17. يه دوست می‌گوید:

    به خونه خوش اومدی#kiss

  18. نازلی می‌گوید:

    سلام نسيم جان#heart
    چه خوشحالم که به سلامتی برگشتی#flower
    ما رو از دست اين مونا نوشت ها نجات دادی#surprise #devil #kiss

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.