جمع دوستان

خلاصه روز سوم کلاس هم گذشت و بین روز قرارهای تلفنی با بچه ها واسه جمع شدنشان در خانه ما. مقرر شد من میوه بخرم مژگان شربت و ارش شیرینی قرارمان بعد از ظهر بود اول هادی اومد محل کلاس و با زهره برگشتیم خونه ساعت پنج مژگان و آبجیش و آرش و مونا و سجاد اومدند شیرینی نخریده بودند اما جاتون خالی شربت ابلیموی خنک عطش بعداز ظهر را خنک کرد:angel بعد هم پویه بی بی باران اومد با یک دسته گل زیبا:love .ارش گفت چرا پونزده تا موز گرفتی:thinking گفتم شمردم بعد گرفتم پولم زیادی نکرده که بیشتر بگیرم نفری یکی .:eyelash:eyelashراستی فرید نتونست بیاد ویولت هم:cry.صدای خنده هامون در فضا پیچیده بود و ماجراها بود که بین بچه ها گفته میشد همشون ماه بودند و پر ازصفا تقریبا همشون از من کوچکتر اما مث بچه ها شادی میکردم:angel:regular تقریبا سرشب همه رفتند چون زهره میخواست بره انقلاب واسه کتاب ارش گفت من میمونم تا تنها نباشی و قرار شد بریم سر خیابون قدمی بزنیم حالا من که روی زمین نشسته بودم باید با کمک دست دونفر مینشستم روی ویلچر ارش گفتم خودم تنهایی میتونم توکه ار هالتر سگینتر نیستی :surprise؟!حالا منو کمک کرد بلند شدم اما ویلچر اونور اتاق بود و ارش دست سومی هم نداشت و من بامبی خوردم زمین:wink حالا هی ارش نکته میگفت و من میخندیدم درد زمین خوردن در خنده هام گم شد:laughing و ارش میگفت هالتر سنگینتره اما تو بد دستی :surprise.دفعه بعد من مستخدمو صدا زدم اما اینبار مانتوم شایدم شلوارم توی ویلچر گیر افتاد :laughingو من وویلچر یکی شدیم عملیات ازاد سازی دقایقی چند بطول انجامید :rollingو هی مستخدم میگفت ارش همه را میخندونه:rolling نمیشه دفعه سوم اون یکی مستخدم هم اومد و بالاخره من نشستم روی ویلچر:applause راه افتادیم بطرف خیابون اما اینبار ارش از پیاده رو تنگ و تاریک روان شد :surpriseو هنوز قدمی دور نشده بودیم که سر ویلچر افتاد تو یه چاله :devilمنم گفتم ارش جان دلبندم :teethبرگردیم همون موقع زهره هم برگشت و ما هم از پیاده روی .شب خاطره ای بود اونشب:hand:hug:thinking
پیوست :مونا دختر کوچولو خوشکل و فهمیده ای است که کلید وبلاگ من دستشه و من خیلی دوسش دارم مونا کافیه:love:angel:kiss

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 دیدگاه دربارهٔ «جمع دوستان»

  1. آرش می‌گوید:

    #grin شلوارت گير کرده بود…#rolling

  2. دختر آفتاب می‌گوید:

    ارش #angry
    پاش درد می کرد شبش#worried
    مظلوم گير اورده بودی با هالتر می سنجيدی #sad
    جرات داری بيا منو بسنج #silly

  3. ويولت می‌گوید:

    فکر نکردی اگه يک جات ميشکست اونوقت چی؟#nottalking
    بچه اينقدر کله شق نباش#kiss

  4. فريد می‌گوید:

    پس خدا رو شکر که اونروز من نيومدم فکرش رو بکن تو با آرش ۱۰۰ متر قدم زدی اين بلا سرت اومد حالا حسابش رو بکن من از اينور تهران با آرش می خواستم بيام اونور تهران چه بلايی سرم مياورد#surprise
    از کم سعادتی من بود نسيم جان که نتونستم بیام ببینمت ايشالله دفه بعد جبران کنيم#hug #kiss
    در ضمن خيلی خوشحالم که بلايی سرت نياورد اين آرش#smile

  5. فريد می‌گوید:

    ميگم چرا من اونشب زنگ زدم بی حال بودی#worried تازه می فهمم چه بلايی سرت اومده بود#cry

  6. نسيم می‌گوید:

    سلام نسيم جون
    خوشحال شدم که به من سر زدی از اينکه با وقت کمت به يادمی خيلی خوشحالم
    يه بزم شادی داشتيد برايت آرزوی سلامتی دارم
    خدا کنه من هم يه روزی ببينمت
    هر چی خدا بخواهد همون است نسيم
    موفق باشی و سلامت و سعادتمند#flower

  7. شهــــلا می‌گوید:

    ای جـــــــــــــــــانا#applause #hug
    خیلی خوشحالم برات نسیم جون
    این دوستان جون خیلی به آدم امید زندگی میدن#heart #kiss #flower
    از اینکه زمین افتادی هم نباید زیاد ناراحت بشی عزیزم،
    همینه، خوبه نیش و نوش با همه#winking
    امیدواره روزی همدیگر رو ببینیم#hug #kiss
    یا اینجا یا در ایران#eyelash

  8. آرش می‌گوید:

    #cry بابا زمينی نخورد که …
    فقط يه کم ولو شد …
    #cry #cry آبرمو بردی…

  9. سجاد می‌گوید:

    خانوم اين پستتون مشکل منکراتی داره.بی زحمت روسريشو بکشين جلو#grin

  10. مونا می‌گوید:

    آخی
    چه خوب بوداااااااااااااااا#blush
    آخ یادش به خیر
    #tongue

  11. رضا می‌گوید:

    سلام سلام#smile
    تا باشه از اين خنده ها#eyelash
    جای ماها خالی

  12. صدف می‌گوید:

    خيلی دوست داشتم منم ميومدم ومی ديدمت ولی جور نشد#heart

  13. مونا می‌گوید:

    کووووووچوووووووووووولوووووووو#surprise #yawn
    من به اين گندگی#tongue ۱۹ سالمهههههههه#eyelash

  14. ياسمن بانو می‌گوید:

    اخی واقعا يادش بخير برای منکه روز بزرگی بود نسيم جون دلم برات تنگ شده

  15. عسل می‌گوید:

    خدارو شکر خوش گذشته انشاالله قسمت بشه من هم ببينمت#kiss

  16. عسل می‌گوید:

    آرش اسکروچ قرار بوده شيرينی بخره نخريده حالا از تعداد موز هم ايراد گرفته همون يه دونه سهمش هم نبايد ميدادی#devil #grin

  17. مونا می‌گوید:

    به عسل:
    يه دونه سهمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نفست از جای گرم در مياد#sick
    مال هممونو خورد#surprise #grin #devil #rolling

  18. نازلی می‌گوید:

    سلام نسيم جون
    خوشحالم که به همگی حسابی خوش گذشته
    خيلی دوست داشتم بيام ببينمتون#sad ( هر چند که شايد در بين دوستان جايی برای من نبود#tongue ) اما از شانس بد من مسافرتم درست افتاد زمان قرارتون
    حتی نتونستم که صدات رو بشنوم (اون لحظه بابا داشت با سرعت ۱۲۰ تا به سمت فرودگاه رانندگی ميکرد#laugh )
    خلاصه که انشالا این سعادت نسيب من هم بشه که از نزديک ببينمت خانومی#flower

  19. مونا می‌گوید:

    مرسی نسيم جان#heart
    من که از شما توقع ندارم#blush
    همينکه ديدمتون واسم يه دنيا ارزش داشت#eyelash #hug

  20. بهار می‌گوید:

    سلام نسيم عزيز #smile #heart ايشالا هميشه خوش و سرزنده باشين … لحظه های دوست داشتني در کنار دوستان داشته باشين #hug #flower

  21. اميد می‌گوید:

    سلام#flower
    يه زمين خوردن ناقابل مي ارزه#rolling
    همه دوستان آرزوي ديدن شمارااز اين راه دور دارن امامن بيچاره هم ازاين سعادت محرومم#cry #cry #cry #cry
    باي#hand

  22. نازمهر می‌گوید:

    پس اينبار خيلی خبرا بوده انگار

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.