ادامه یک داستتان

قبلا گفته بودم دخترک سالهای سال تشکیل زندگی را یه دروغ میدانست شاید بدلیل اطرافیان و رفتارشون
اما روزی احساس نیاز کرد که اونزمان دیگه هم از نظر سلامتی یه زن ایده ال نبود وهم خواستگارانش مشکل داشتند یا کسانی میومدند که ام اس براشون یه غول بی شاخ و دم بود و با فهمیدنش میترسیدن و فرار را بر قرار ترجیح میدادن یا واسه خودشون زن بیمار مساله نبود اما واسه خانواده چرا ؟یا سنشون از دختره کوچکتر بود یا واسه پول و موقعیت اجتماعی دختره میومدن یا همسر داشتند حالا این یکی را هم واسه یدکی میخواستند یا طلاق گرفته بودند و یا در شرف طلاق بودند اما دردسر های دیگه داشتند خلاصه نشد که نشد دختره تو این زمینه یه مسیر عادی را مثل خیلی از زنان و مردان طی کند اما گاهی که به زندگیش نظری میاندازم میبینم که شاید این مسیر واسه شخص اون عادی ترین مسیره مگه نه ؟:oh:loser:thinking
پیوست :یه بنده خدایی داشته کباب میپیچیده و روی منقل باد میزده که نگاش میفته به یه گربه که زل زده بود به گوشتا و کبابا که داد میزنه آی بلال شیر بلال:rolling:rolling
نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 دیدگاه دربارهٔ «ادامه یک داستتان»

  1. نسیم می‌گوید:

    اول خودم راستی فريد بهم زنگ بزن تلفنت را گم کردم#surprise

  2. شيما می‌گوید:

    خانومی فکر نميکنی خيلی کم توضيح دادی؟ يعنی من شخصا دلم ميخواد بيشتر در موردت بدونم#blush
    آره اين مسير عادی ترين بوده اما هنوز خيلی راه داری برای از عادی درومدنش#kiss #heart

  3. سانی می‌گوید:

    بله اين مسير عادی ترين مسيره خيلی ها تجربه اش کردن
    در مورد سوالت بله امير لوکمی داره
    پيوستت هم با حال بود#laugh

  4. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    اين مسيريه که خيليا تجربه کردن و دارن ميکنن بعضی ها شون سالم هم هستن.

  5. بهار می‌گوید:

    يادم رفت آدرس اين بنده خدا بلالی رو بپرسم#grin

  6. نگار می‌گوید:

    اميدوارم دختر قصه هميشه خوش باشه#hug

  7. مامان مريم می‌گوید:

    دخترک… اينو بدون که خيلی کمن آدمايی که حسرت نداشته باشن که همه چی براشون درست ژيش رفته باشه… ميدونم که ميدونی… برام دعا کن دخترک … خيلی محتاجم

  8. مامان مريم می‌گوید:

    بوسم قضا نشه يه وقت#kiss #heart

  9. arashl می‌گوید:

    bayad did taghdir chiye va khoda chi mikhad,va razi bood be rezaye khoda,shayad chon charei nist

  10. عسل می‌گوید:

    تنهايی سخته ولی در صورتی ارزش شکستن داره که يه همراه واقعی کنار آدم باشه#flower

  11. عسل می‌گوید:

    جوکت هم خيلی بامزه بود#rolling #rolling

  12. طارمه می‌گوید:

    آره.عادی ترين مسيره.مثل مسير خيلی های ديگه.#flower

  13. اميد می‌گوید:

    بنام خدا#flower
    نسيم جان سلام#blush
    انشاا…كه خوبي#laugh
    داستان دختر خانم را خواندم#surprise
    ازقول من بهش بگو دنيااونجوري كه دوست داري پيش نميره#cry
    وهرچه خدا بخاد همون ميشه#sad
    واينو بهش بگو خدا هيچ وقت بد بندهاش را نميخاد وخيلي مهربونه#flower
    خدانگهدار#hand
    اميد

  14. ســــبکبال می‌گوید:

    اگه مردای تو قصه بدونن ، تو اینجایی
    برای بردن تو با اسب بالدار می رسن …
    #kiss

  15. نگار می‌گوید:

    نسيم نازنين بستگی داره کدوم کشور بخوای بيايی اگه منظورت کاناداس که من الان اينجام من از طريق خانواده اومدم ولی تو ميتونی از طريق کالج يا سرمايه گذاری اندک يا از راه مهاجرت مثل خود من اينکارو بکنی البته راه های غير قانونی هم وجود دارن که من اصلا بهت پيشنهاد نميکنم ببين نسيم جونم گول اين وکيلاييی که تو ماهواره تبليق ميکنن رو نخوريها البته اگه خواستی من ميرم تحقيق ميکنم و تو هم بگو از چه طريقی دلت ميخواد بيايی و منم برم واست يکنفر که کارات رو با صداقت انجام بده رو برات پيذا کنم و اينطوری تو هم بتونی کارات رو بکنی بيای بيرون استراليا هم بد نيس بنظر من از راه کالج بهتره و اسونتر

  16. مانيا می‌گوید:

    مطمئنا مسير زندگی هرکسی برای خودش عادی ترينه!

  17. نازمهر می‌گوید:

    نسيم جان هيچ کس از آينده خبر نداره. يه زمانی من به کسی که عاشقانه من رو دوست داشت و ازم خواستگاری کرد جواب منفی دادم که البته اونم ماجراهايی داره که اگه بخوام بگم حداقل يه پست می شه. شايد دو سال بعد بوده که مبتلا به ام اس شدم که در کل تا ۵ سال بعدش هم نفهميدم. در گيرو دار همين وضعيت يه خواستگار خوب ديگه داشتم که با اينکه سنش خيلی از من بيشتر بود مورد پسندم بود که به هر دليل قسمت نشد.
    دقيقا ۱ ماه بعدش حمله داشتم و متوجه شدم مبتلا به ام اس بودم و خبر نداشتم.
    حالا ديگه نمی تونم همسر باشم و يا مادر ولی از زندگيم راضی هستم. چه بسا اگه ازدواج کرده بودم الان وضعم خيلی وخيم تر شده بود. عزيزم نمی دونم حکمت خدا در چيه ولی می دونم هرچی بوده حتما خيری بوده که اينجوری شده. مطمئن باش واسه تو هم يه خيری وجود داره. اميدوارم خدا شرايطی رو برات به وجود بياره که کاملا ايده آل باشه و باعث آرامشت#kiss

  18. مونا می‌گوید:

    دختر يه چيزی شده دارم از خوشحالی بال درميارم…در رابطه با شماست#party #party #party #party
    اينم اعتراف کنم که اونقدر خوشحالم که هنوز پستتون رو نخوندم#blush
    #heart #heart #heart #heart
    #kiss #kiss #kiss #kiss #kiss
    #hug #hug #hug #hug

  19. مونا می‌گوید:

    راستی نسيم جان همين الان ايميلتون رو ديدم…که ايميلم قاط زده #silly هر وقت درست شد جواب ايميلتون رو می دم#heart (چرا اينطوری نگام می کنيد؟#worried نکنه منو هنوز نشناختيد#yawn )

  20. فريد می‌گوید:

    نسيم جان سلام ببخشيد اين چند روزه نشد برات کامنت نذاشتم
    ايشالله يه روز مياد که اين دخترک غصه ی ما عروس بشه#winking
    کامنتتو الان ديدم باشه تماس می گيرم

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.