ادمای بزرگ دنیای کوچک

در دنیای کوچک ما که بعضی بزرگش میدانند گاهی کسانی بزرگتر از خود دنیا دیده میشوند که من مانده ام با چه افسونی اینقدر خودشونو کوچک میکنند تا توی این قفس جاشون میشه:surprise
پیوست :یه پسر بچه کلاس اولی به خانم معلم خوشتیپ و جونش میگه خانم من شما را خیلی دوست دارم خانمه میگه منم همینطور عزیزم پسره میگه نه خانوم من شما اونجوری مث تو فیلما دوست دارم معلمه اخم میکنه میگه برو بچه از بچه خوشم نمیاد
وپسره خب خانم نگران نباشید قرص ضدبارداری میخورید:surprise:rolling
نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

19 دیدگاه دربارهٔ «ادمای بزرگ دنیای کوچک»

  1. ص.ا می‌گوید:

    عجب پسری بوده ها ! سلام

  2. مرجان می‌گوید:

    سلام و صد سلام
    خیلی جالب بود

  3. نازمهر می‌گوید:

    نسيم جون جوکت خيلی بامزه بود.
    می گم از اين جوکا ننويس يه وقت بلاگ تو رو هم فيلتر می کننا#winking

  4. ويولت می‌گوید:

    عجب بچه زبلی#rolling خوشم اومد#hug

  5. ساکورا می‌گوید:

    سلام نسيم جان بامزه بود.بچه هم بچه های قديم #winking

  6. آرش می‌گوید:

    #rolling عجب جوکی…
    #grin اون خانوم معلمه فقط با بچه ها مشکل داشت؟ نشونيشو نداری؟؟؟!

  7. arashl می‌گوید:

    #rolling #rolling #rolling

  8. دنيز می‌گوید:

    بامزه بود#laugh #flower

  9. موناچ می‌گوید:

    #rolling

  10. مونا می‌گوید:

    من مونا ی خاليم اون چ نمی دونم از کجا پيداش شد#yawn

  11. بانوی باران می‌گوید:

    #rolling #rolling خوبی خانومی #hug

  12. سانی می‌گوید:

    با حال بود خانومی
    موفق باشی
    راستی که دنیا خیلی کوچیکه#flower

  13. لیلا می‌گوید:

    #rolling

  14. زورق می‌گوید:

    بچه پررو!#grin

  15. زورق می‌گوید:

    بچه پررو #grin

  16. پانی می‌گوید:

    #rolling #rolling

  17. سجاد می‌گوید:

    پسره میره پیش خانوم مربیش تو مهد کودک میگه ببخشید خانم،دختر های 18 ساله حامله میشن؟مربی میگه آره عزیزم.می پرسه دخترهای 10 ساله چی؟میگه اونا هم ممکنه بشن.پسره باز میپرسه دختر 5 ساله چی؟میگه نه عزیزم.پسره برمیگرده به یه دختر کوچولو که اون پشت ایستاده بوده میگه:دیدی گفتم نمیخواد بترسی!!!!#grin

  18. پیشگو می‌گوید:

    #smile
    میگم ها، سن بلوغ هم روز به روز داره میکشه پایین ها… #grin
    در مورد سوالت : قبلا با چند تا بر و بچ شرکت خصوصی تاسیس کرده بودیم که من ازشون جدا شدم، یه شرکت تبلیغاتی و IT

  19. نگار می‌گوید:

    با مزه بود نسيم#grin

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.