یادش بخیر

مهر آغاز شد و زنگها برای کسانیکه پر از پاکی اند به صدا درامد.
یادش بخیر آن روزگاران شادی و قلم
یادش بخیر آن روزگاران پاکی و کتاب
یادش بخیر آن روزگاران نادانی و دانستگی
یادش بخیر آن روزگاران امید و آینده
یادش بخیر آن روزگاران فردا خواهی و فردا جویی
یادش بخیر
نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 دیدگاه دربارهٔ «یادش بخیر»

  1. اميرحسين می‌گوید:

    واقعآ يادش بخير…

  2. نازمهر می‌گوید:

    و واقعا ياد دوران مدرسه بخير.

  3. ويولت می‌گوید:

    يادش بخير#smile

  4. شهلا می‌گوید:

    بله يادش خوش باد…

  5. بانوی باران می‌گوید:

    واقعا يادش بخير عزيز#sad #kiss

  6. پويا می‌گوید:

    سلام نسيم عزيز… ميخواستم بگم که پسورد و يوزر وبلاگ جديد رو داری؟ اگه نداری بگو تا واست بفرستم…

  7. ليلا می‌گوید:

    با امدن مهر حال و هوای ادم عوض ميشه غم و شادی توام .#heart

  8. arashl می‌گوید:

    hala chon hame migam yadesh be kheyr,pas yadesh be kheyr#yawn #winking

  9. سبکبال می‌گوید:

    سلام دختر خوب …
    یادش بخیر … روزگاری که همش بوی تازگی داشت …
    کاش می تونستم کمکی بهت بکنم تا روحیت بهتر شه …
    مواظب خودت باش خانمی !!!#kiss

  10. سانی می‌گوید:

    يادش به خير#heart

  11. يادش بخير.روز اول مدرسه با بچه معاون بابامون فرار کرديم.روز اول!!!#rolling بعد خود معاون اومد دستمون رو گرفت و برد مدرسه.آی فلان شد به حالمون#cry

  12. علی می‌گوید:

    نسيم خانم بارها ادم های سالم وسلا مت در طو ل زندگي شان ميگويند ای کاش دستم می شکستو فلان کار را انجام نميدادم و هزاران ايکاش ديگر اينها که سالم هستند لياقت استفاده از فرصتها را ندارند و در عين داشتن نعمت کفران ميکنند نگران تنهاييت نباش باخدا باش ..ادشاهی کن بی خدا باش هرچه خواهی کن به ما هم سر به زن

  13. آرش می‌گوید:

    #cry واقعا يادش بخير…
    اينقدر دلم واسش تنگ شده که ديگه شوخيم نمياد!!!

  14. خسته اي گمنام می‌گوید:

    پشت اين نقاب خنده
    پشت اين نگاه شاد
    چهره خموش مرد ديگري است
    مردديگري كه سالهاي سال در سكوت و انزواي محض
    بي اميد بي اميد بي اميد زيسته
    مرد ديگري كه پشت اين نقاب خنده
    هر زمان به هر بهانه
    با تمام قلب خود گريسته
    مرد ديگري نشسته پشت اين نگاه شاد
    مرد ديگري كه روي شانه هاي خسته اش
    كوهي از شكنجه هاي نارواست
    مرد خسته اي كه دیدگان او
    قصه گوي غصه هاي بي صداست
    پشت اين نقاب خنده
    بانگ تازيانه مي رسد به گوش
    صبر
    صبر
    وز شيارهاي سرخ
    خون تازه مي چكد هميشه
    روي گونه هاي اين تكيده خموش
    مرد ديگر نشسته پشت اين نقاب خنده
    با نگاه غوطه ور ميان اشك
    با دل فشرده در ميان مشت
    خنجري شكسته در ميان سينه
    خنجري نشسته در ميان پشت
    كاش مي شد اين نگاه غوطه ور ميان اشك را
    بر جهان ديگري نثار كرد
    كاش مي شد اين دل فشرده
    بي بهاتر از تمام سكه هاي قلب را
    زير آسمان ديگري قمار كرد
    كاش مي شد از ميان اين ستارگان كور
    سوي كهكشان ديگري فرار كرد
    با كه گويم اين سخن كه درد دگيري است
    از مصاف خود گريختن
    وينهمه شرنگ گونه گونه را
    مثل آب خوش به كام خويش ريختن
    اي كرانه هاي جاودانه ناپديد
    ايم شكسته صبور را
    در كجا پناه مي دهيد ؟
    اي شما كه دل به گفته هاي من سپرده ايد
    مرددگيري است
    اين كه با شما به گفتگوست
    مرد ديگري كه شعرهاي من
    بازتاب ناله هاي نارساي اوست
    #flower

  15. نسیم می‌گوید:

    خسته ای گمنام عزيز نميدونستم کجاواست بنويسم اما نقاب را همه دارند اما بعضی نقابشون نازکه و بعضی کلفت فقط بايد از لحظه ها استفاده زيبا کرد#flower

  16. ما خودمون وزن چندانی نداشتيم.شش ماه پيش ۵۷ کيلو بودم.از بس اينجا(بوشهر)گرمه و دنبال کارها بودم اينطوری شدم.هر روز دنبال کارهای ساختمان و ترم تابستون و…بوده ام که شدم ۵۲ کيلو.همين تو آفتاب رفتنا هم باعث شد ناراحتی پوستی بگيرم و کارم به سوزن و …بکشه.حالا کجاشو ديدی.خبر نداريد که من هزارتا مريضی دارم#grin اگه برم يه چکاب کامل ميگن من مساوی با مرده هستم.#rolling

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.