ستاره

از انجمن ام اس بهم زنگ زدند وگفتن : امروز خانمی مثل ماه قبل برای ریلکسیشن میاد در یکی از پستهای قبلی کمی راجع به گفته های ماه قبل ایشون و طبایع انسان براتون نوشته بودم این ماه راجع به چاکراها و رنگ اونا و محل تاثیر اونا و بهم خوردن تعادلشون توضیح داد و کتاب ارتعاشات شفابخش را که توش همین مطالب را نوشته بود معرفی کرد برام جالب بود که رنگ چاکراها برنگ رنگهای رنگین کمان بود من گرچه از دیدن آدمهای مختلف و آموزشهای متفاوت استقبال می کنم اما به سه علت از حضور توی جمع ام اسی ها زیاد خوشحال نیستم

اولین علتش اینه که ممکنه ام اسی ها جوان با دیدن یه ام اسی کهنه کار و اینکه روی ویلچره روحیشون را ببازند و فکر کنند عاقبت اونا هم همینه دلیل دیگه اش اینه که اونجا هم مثل خیلی جاهای دیگه باید نقش رهبر گروه را بازی کنم و از خودم قدرت مقاومت و شادی نشون دهم و تا حدی بازی کنم البته ناگفته نمونه که حقیقتا از جمع پنجاه شصت نفری امروز که خدا را شکر همشون راه میرفتن من از همشون شادتر بودم لطفا اینجا را یه شکلک خندون تصور کنید دلیل سومم هم اینه که از شنیدن درد ورنج آدما دلم میگیره در حالیکه مجبورم نقش سنگ صبور را بازی کنم امروز وقتی از بیماران از داروهایی که مصرف میکنه و اینکه این خوبه یا اون یکی چی و من مثل یه متخصص خبره براش توضیح میدادم سرانجام گفتم بهتره با پزشکتون هم مشورت کنید که خانمه زل زد تو چشامو وگفت خانم من بیشتر از یه پزشک یه سنگ صبور میخوام.

شب به آسمان خیره می شوم و

آرزو می کنم که جای یک ستاره بودم

در دورترین نقطه آسمان

به دست نیافته ترین ستاره چشم می دوزم

وخودم را جای اون می پندارم

تنها ونورانی و برآورنده آرزوی تمامی انسانهای دردمند

نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.