سفر تهران

واژه های شعر من دلتنگ یک نقش دل است

آبشار شعر من بیتاب یک قطره مل است

چقدر از دروغ بیزارم از نقشهای رنگی که با یک کاسه آب شسته خواهد شد بدم می اید ازگیاه هرزه ای که از بذر ریا و تزویر رسته است و چقدر دلتنگ نگاه یک عاشقم در دوری معشوق التهاب یک تشنه در جستجوی آب و بیتابی یک بیمار در انتظار شفا

پاهایم ذوق ذوق می کنند و چشمم کمی تار شده قلم از دستم بی اختیار میافتد.ظلمهای بسیاری در اطرافم موج می زند درد انسانهای دردمند دلم را بدرد می آورد نگران برادرم هستم چون او با فکر ام اسی شدن روزگار می گذراند و من توکلم را انگار گم کرده ام اما ته دلم عشقی زیبا آشیانه دارد که هر وقت بیادش می افتم گل از گلم می شکفد و نسیم خوش صبح را بر پوستم حس میکنم

دیروز قصد داشتم برم تهران اما نیروهای مرئی و نامرئی و اهورایی و اهریمنی دست در دست هم بسیج شده و نگذاشتند من بروم رضا آقا داداش خانه مانده ام( البته جز من) که امتحانات ترمش شروع شده و نمیتونست بیاد دوستای دوره دانشگاه تو تهرون هم که غالبا کاردارند و ازدواج کردند و نمی تونن مراقب یه آدم ویلچری کم توان باشند چند دوست دیگه گفتند ما کمردرد و دیسک داریم و نمیتوانیم کمکت کنیم خلاصه کار بدانجا رسید که اشک نسیم دراومد سفر کنسل شد و به حقیقت ضرب المثل کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من پی بردم

البته اینم بگم که من دوستا وهمراهان صدیق و پاک و مهربانی دارم اما ناراحتی بیشتر از خودم بود که چرا دختر شیطونی که همیشه با پنج برادرش روی پشت بوم بود و همه پسر میشناختنش و حتی یه بار تو امتحان تیز هوشان پنجم دبستان بدلیل پوشیدن بلوز شلوار و موهای پسرانه نمیخواستن بذارن امتحان بده حالا کاسه گدایی همراه پیدا کردن برای کمک را دستش گرفته البته چشمش کور میخواستی بفکر خودت باشی غصه اغیار را نخوری و حالا هم که ام اس گرفتی لااقل کمی آدم بشی و خودتو ول نکنی به امان خدا تا ویلچری بشی و حالا یه صفحه پردرد بخاطرش قلمی نه ببخید کلیدی کنی

نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.