چاه کشاورزی

ار مطابق معمول یکی از همکارم کارگرهای خدماتی را با تلفن خبر کرد اما دو تا بیشترنیومدند به همین دلیل دو تا از همکارای مهندسم به اونا کمک میکردن یکی از این اقایون من ازش امار چاههای کشاورزی استان و شبکه مربوط به اونا را خواسته بودم و اونم مثل خیلی از کارمندا نداده بود در حال بالا اومدن بودیم که گفت خانم من هر وقت شما را میبینم یاد چاههای کشاورزی میافتم که قهههه همه از جمله من بلند شد و گفتم بهتره هر وقت منو میبینید یاد چاه بیفتید

پیوست : شکلکای یاهو توی این سایت نیست تا براتون لبخند بذارم پس مینویسم لبخند

بعد از این جریان منو یاد نوشته ای روی تخته سالهای دانشجویی انداخت که با هر کودکی که بدنیا میاید معلوم میشود که خدا هنوز از جنس بشر خسته نشده بالاخره زندگی با همه چرتی اش هنوز هم جایی برای خنده دارد

وبلاگم کمی بهم ریخته باید به نوید (طراحش ) بگم درستش کنه


دوش دیدم عاشقی دلخسته را

عندلیبی از قفس وارسته را

سیل اشکش خواب ازچشمم ببرد

سوز آهش حقه حلقم فشرد

او سخن میگفت با معشوق خویش

سینه ها از گفتنش گردیده ریش

گفتمش از چه بنالی ای جوان

ازچه گشتی اینچینین زار و کمان

آن کدامین یار باشد کز بدی

خواهد عاشقی را اسیر بیخودی

گفت ما را با غریبان کار نیست

فعل عاشق گفتن اسرار نیست

هر که خواهد پا در این منزل نهد

باید اول از خودی خود رهد

سربباید باخت گر خواهی رهی

جان بباید سوخت گر خواهی رسی

گر بدرد عش گشتی مبتلا

می بباید رفت سوی هر بلا

گر بگریم ور بنالم خود سزاست

در مرام عاشقی مرد ن رواست

خود بمیران زندگی در مردگیست

سوز عاشق مایه پایندگیست

نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.