تنهایی ام اس

ديروز مريض بودم وشرکت نيامدم بيماری خيلی اذيتم ميکنه بعدازظهر با برادرم رضا آژانس گرفتيم ورفتم کلاس زبان بد نبود دوساعتی سرگرم شدم دوباره برادرم اومد دنبالم و با آژانس برگشتم خيلی دلم گرفت انگار از حضور تو خيابون هراس داشتم دلم ميخواست هرچه زودتر به گوشه تنهايی خوذ بخزم برادرم گفت چراکلاس ميری بايد دو سه برابر پول کلاس پول آژانس بدی تازه يه نفرم ميخواهی که بيکارباشه ببره بياره ديدم راست ميگه من ديگه اون دختر شلوغ وسرحال سالهای پيش نيستم که تنهايی از پس کاراش بربياد پس زنده باد ام اس که نه تنها بيماری مياره بلکه دوری و عزلت نشينی و تنهايی هم سوغات ميده

نسيم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.